The Boat

The Boat (El barco)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

El Barco S02E10 El extraño caso del pato Manolito 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 10 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 39
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قبلاً در

فکر می‌کنیم اون تصادف یه سیاهچاله ایجاد کرده که خشکی‌ها رو بلعیده.

حالا، فقط می‌دونیم که زمین ۹۹ درصدش آبه.

پس هنوز خشکی هست!

اگه جعبه سیاه رو پیدا کنیم، می‌تونیم بفهمیم آمریکا هنوز سر جاشه یا نه.

یه جزیره مونده. یه جزیره دیدیم.

یه جزیره مونده. با شرایط بهینه‌ی دریانوردی...

ممکنه تا چهار سال طول بکشه تا اون منطقه رو بگردیم. حتی پنج سال.

تو هم اردک دیدی؟ ویلما، ایشون مانولیتو هستن.

خرابکاری کرده!

اینا دونه‌ان. کاپیتان، این اردک می‌دونه خشکی کجاست.

بیش از ۱۳ کشور دارن توی پروژه‌ی اسکندریه همکاری می‌کنن.

هر کسی که توش دخیل باشه، با یه جور واسطه کار می‌کنه.

آروم باش، من اینجام تا کمکت کنم.

دوستت دارم. این بار هیچی نمی‌تونه نظرمو عوض کنه.

تروخدا، بیا!

می‌گی منو بخشیدی، ولی دروغه. من فقط نمی‌تونم.

بعضی چیزا ساده‌س و نمیشه. هر دومون به اندازه کافی عذاب کشیدیم.

راجع به دوست بودن چی؟

یکم پیش دلت می‌خواست منو ببوسی؟ آره.

خواهش می‌کنم، کمک!

چه نوع سرطانی؟ پروستات.

تو در مورد آپارتمان‌های خیالی و بچه‌دار شدن با سالومه حرف می‌زنی...

ولی نمی‌تونی بهش بگی مریضی.

لعنت به هر چی که جلوی لبخند زدن زنم رو هر روز صبح می‌گیره.

من دیروز تو رو بوسیدم و حالا دارم به خودم شک می‌کنم.

یه بوسه‌ی مسخره بود.

تو قسم خوردی، کشیشی. نمی‌تونی رها کنی!

تنهام بذار! من هیچ‌وقت شک نداشتم خدا منو انتخاب کرده.

ولی امروز فهمیدم یه چیز به همون اندازه قوی هست، و اون عشقمه به ویلما.

من یه خائنم. پالوماس! آدم افتاد تو آب!

جولیا، چی شده؟ ورم ریه است.

داره از آبی که توی ریه‌هاشه غرق می‌شه.

مرده؟ ایست قلبی.

من هرگز همچین چیزی ندیدم. کاپیتان!

برگرد، ما به طوفان نیاز داریم.

اگه بتونیم یه شوک الکتریکی بهش بدیم، مطمئناً احیاش می‌کنیم.

آیا این چیزیه که تو از من می‌خوای، پروردگارا؟

من ۱۶ دقیقه مرده بودم.

چرا؟

چی باید فکر کنم؟ که این یه نشونه بود؟

نشانه‌ی چی؟ قدرتت؟ رحمتت؟

یا صرفاً اینکه این زندگی هیچ معنایی نداره؟

پریدن توی آب برای آوردن یه تیکه کاغذ مسخره است.

دیگه هیچ معنی‌ای نداره.

چون دنیایی که تو خلق کردی...

ویران شده.

اگه حقیقت داشته باشه که تو اجازه دادی این فاجعه رخ بده، تو یه ستمگری.

یا اینکه، به سادگی...

تو اصلاً واقعی نیستی.

بابا میگه قبل از حرف زدن، باید مطمئن باشی چی می‌خوای بگی.

وگرنه ممکنه اشتباه کنی.

ستاره قطبی

افسر اول!

چی؟

چی شده؟ خوابیده بودی؟

البته که نه. داشتم...

چشمامو استراحت می‌دادم. خولیان!

نباید دیگه شیفت شب بگیری.

با این وضعیتی که داری باید مراقب خودت باشی.

می‌تونم شیفت‌هاتو با اولیسس تقسیم کنم.

اینقدر پارتی‌بازی نکن، ریکاردو. من خوبم.

خوبم.

تمام یادداشت‌ها توی دفتر ثبت هستن.

طوفان الکتریکی بازم همه وسایل الکترونیکی و قطب‌نما رو خراب کرد.

نمی‌تونیم بفهمیم داره به کجا اشاره می‌کنه.

فکر می‌کنم فعلاً استرلاب کافی باشه تا همه چی درست شه.

آهنربایی شدن یا الکترولیز...

یا هر کوفت دیگه‌ای که بود.

باد داره شروع می‌کنه به وزیدن.

فکر کنم داریم طوفان سخت می‌خوریم. تا الان تندبادها ۳۵ گره بوده.

خب، تا وقتی که باد موافق باشه، خوبیم.

هی، من می‌رم دوش بگیرم.

اینم می‌گه که بعضی وقتا چیزا اون چیزی نیستن که به نظر میان.

رازهایی هست که چشم غیرمسلح نمی‌تونه ببیندشون.

مثلاً، یه لیموی یخ‌زده شبیه لیموئه، ولی داخلش یخه.

همین اتفاق هم واسه آدما میفته.

بعضی وقتا احمق به نظر میان در حالی که نابغه‌های واقعی هستن.

یا شجاع...

در حالی که می‌ترسن.

یا آدمای خوبی به نظر میان، ولی نیستن.

پس، نمی‌تونی از روی ظاهر قضاوت کنی.

حداقل، این چیزیه که بابا همیشه میگه.

اینو و اینکه کار امروز رو به فردا مسپار.

صبح بخیر.

چه خبر؟ شب چطور بود؟

چون خولیان شیفت بود نتونستم بخوابم.

بدون اون کنارم خوابم نمی‌بره.

صبح بخیر. من تمام عمرم تنها خوابیدم.

و حالا بدون اون تو رختخواب سردم میشه.

خب، حتماً عشقه. نمی‌دونم.

ریکاردو.

ریکاردو.

بله؟

این چیه؟

اینا همون قرصایین که زنت باید واسه درمان سرطانش می‌خورد.

تو جیب ژاکتت پیداشون کردم.

چرا اونجا بودن؟

خواهش می‌کنم.

اینا...

مال منن

از کِی می‌دونی؟ زیاد نه.

تازه فهمیدم، ولی...

خواهش می‌کنم، سالومه. نمی‌خوام هیچ‌کس بدونه.

آینوا چی؟

آینوا نمی‌دونه و نمی‌خوام اونم بدونه.

خواهش می‌کنم، سالومه.

بهم قول بده به هیچ‌کس نمی‌گی.

دوستت دارم.

می‌خوام برات شیر بز بیارم.

غلیظ‌تر و سالم‌تره.

همش قهوه...

یالا، برو اونجا!

ماجرای عجیب اردک مانولیتو

بوبل، از کنارش جم نخور. نمی‌خورم.

جولیا.

حال بیمار وی.آی.پی چطوره؟

خوبه. عالیه.

پس حدس می‌زنم از نظر بالینی برای مصرف مناسبه.

و دلیلی نداره که امشب نخوریمش.

جولیا، شایعاتی هست که اون اردک از خشکی اومده.

نمی‌دونم احتمال واقعیت داشتن این موضوع چقدره.

بذار یادآوری کنم که تو جزو پروژه‌ی اسکندریه هستی.

افراد بیشتری درگیر هستن.

و هیچ‌کس

نمی‌تونه قبل از اونا به خشکی برسه.

به خاطر همه‌ی ما.

به خاطر همه‌ی ما؟ کم‌کم دارم فکر می‌کنم بهتره خودمون زودتر این کارو بکنیم.

نگاه کن... به اون باد نگاه کن!

پالوماز.

سلام. دنبال تو می‌گشتم.

چون باید باهات حرف بزنم.

من چیزی فهمیدم که خیلی سخته.

می‌دونی که من خیلی مذهبی نیستم، اما نیاز به نوعی اعتراف دارم.

سالومه، متأسفم، ولی نمی‌شه.

اگه مهم نبود ازت نمی‌خواستم. منو می‌شناسی. باید با یکی حرف بزنم.

حتماً باید تو باشی. سالومه، جدی می‌گم.

نمی‌تونم. ولی چرا؟

همین‌جوری. بگو.

من دیگه کشیش نیستم!

متأسفم برای همه‌ی شماهایی که ایمان دارید.

امروز، رسماً از صومعه خارج شدم.

چرا؟

چون دیگه به خدا ایمان ندارم.

پالوماز!

ولی، چطور... چطور می‌تونی یه شبه دیگه کشیش نباشی؟

این امکان نداره.

هیچ منطقی نداره.

ویلما.

ببین، بعداً در موردش حرف می‌زنیم. به من گوش کن.

تو تازه احیا شدی. احتمالش چقدره؟ بگو!

یک در میلیون؟

این یه معجزه است. معجزه نیست، ویلما. شانس بود.

ببین، ویلما. اگه خدایی واقعی باشه، اونه که منو کشت.

شاید تو منو برگردوندی به زندگی. کار تو بود.

نه کار اون.

سالومه.

اگه نیاز به نصیحت داری، این تمام چیزیه که می‌تونم بهت بدم. این برای توئه.

ممنون.

می‌دونی چیه، پالوماز؟ من طرفدار توام!

بذار یه چیزی بهتون بگم، دخترا آماده بشید.

از امروز به بعد، پدر دست از خودارضایی برمی‌داره و وارد بازار رقابت شده.

هی، دخترا! پالوماز آماده‌ی ازدواجه. تمومش کن!

سر تو دعواشون می‌شه، پالوماز.

صبح بخیر، استلا.

صبح بخیر. بوی چی می‌ده این صبح؟ عطر؟

لباس تمیز؟

یا اون پوست گرمسیری؟

دوست داری یه قرار مخفی با من بذاری؟

مناسب نیست.

چیزهای مناسب زیادی تو این کشتی وجود نداره.

می‌دونم تو بودی که بعد از غش کردنم منو بردی بهداری.

این

منو تحت تأثیر قرار داد.

عادت ندارم کسی ازم مراقبت کنه.

و

احساس تنهایی می‌کنم.

تو این کشتی احساس می‌کنم جای من نیست. متوجه‌ام.

فکر کنم همه‌ی ما تو این کشتی همین حس رو داریم. آره، ولی...

تو نجاتم دادی.

و

تو فرق داری.

استلا. بله؟

شورتت افتاد. چی؟

چقدر خلی!

برو کنار!

کاپیتان.

اوه خدای من!

ما گرفتار یه طوفان عجیب شدیم و آروم نمی‌گیره.

تندبادها تا ۳۵ گره پایدارن.

روز بدی برای مدل مو درست کردنه. مدل مو یا هر چیز دیگه‌ای. ببین.

قطب‌نما به اندازه‌ی باد حرکت می‌کنه. جهت نشون نمی‌ده.

طوفان باید یه باد شدید در تندبادهای کوتاه باشه که دریا رو هم تحت تأثیر قرار می‌ده.

اما این یکی با بادهای ۳۵ گره‌ای پایداره.

قطعاً. این به خاطر پس‌لرزه‌ها و تنظیمات صفحات تکتونیکیه.

این یه بازتوزیع جرمی است که قطب مغناطیسی رو تغییر می‌ده.

همین‌طور محور چرخش رو چند سانتی‌متر تغییر داده.

به همین دلیله که این تندبادهای غیرعادی رو داریم. مطمئنم.

آره.

حالا فهمیدم.

The Boat subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left