The first 200 lines.
ترجمه و زيرنويس محبوبه سحر
وون
پيدات کردم، او هانا
اگه براي اين که زير بارون موندي مريض بشي من مي دونم با تو
بيا اينجا
آره، اشکالي نداره هر موقع که من از تقلا واسه زندگي رنج ميبرم
يه دوست باارزش دارم که هميشه کنارم ـه
قسمت 4
سرما ميخوري
برو لباساتُ عوض کن. ميرم آبجو بخرم بعدش ميام اتاقت
باشه. وون
بله، چيه؟
يکميم پاي مرغ ميخري؟
يکميم پاي مرغ ميخرم، از دست تو
وقتي بيست و چهار سالم بود
فکر ميکردم يه زن 34 ساله اصلا زن نيست
(توي سني که مردم بهم ميگن آجوما (خانم مسن
فکر ميکردم احساساتي مث تند تند زدن قلب، خوشحالي و ناراحتي
فرق داشته باشه
راستش تو الان توي سني هستي که بهت ميگن آجوما
مادرت وقتي همسن تو بود بچه مدرسه اي داشت
هي! اصلا چرا اومدي اينجا؟
اومدي اينجا منُ به خاطر حال و روزم مسخره کني؟
راستش، اون احمق خيلي ناشي بود
اگه دل او هانا رو به دست ميوورد، ديگه همه چي داشت
چرا، يعني چي؟
هي، با کفايتي، خوشکلي، مهربوني ، باهوشي و بامزه اي
اون ديگه نميتونه کسي مث تو رو ببينه
باشه. به جاي اينکه مسخره کني هندونه بذار زير بغلم
ببرم بالاي بالا
هانا، چون زير بارون خيس شدي سرما خوردي؟
اگه تو اين موقعيت سرما هم بخوري، ديگه واقعا يه آجوماي سبک مغز ميشي
درسته
قلبم به خاطر يه بچه داشت از جا کنده ميشد
و بعدشم مريض بشم، ديگه واقعا قوز بالا قوز ميشه
نميدونم به خاطر اونه يا خودم
ولي واقعا دارم اذيت ميشم
اين وضعيت خيلي ناراحت کننده س
خدايا، خدايا
پس زود باش بگير بخواب با اين سنت اداي دختراي 18 ساله رو درنيار
زودباش بلند شو- چي؟ -
هي هي هي! با اين سن؟
فقط من پير شدم؟ تو که سنت بيشتر ميزنه
من هنوز خيلي مونده پير شم. باشه
کل شبُ مست ميکنيم
خوبه، او هانا
چام
آره! بخور
بخور، بخور، بخور! آآره
وووهوو
من باختم؟
مجسمه ي آزادي- هاهاهاها-
ونوس- آه -
دريا! من ميخوام برم
نه، نبايد بميري
آبجو
قالي ـه جادويي
واقعا که پيري
بخور- بخور -
بشين، بشين
وون ـه
دستم
دستم، خواب رفته
خوب خوابيدي؟
رسيديم
آره
کمربندت
من ميارم
نه، خودم ميارمش
ميارمش
نه،من ميارم
اگه من بيارمش راحتتره
اگه از اين طرفي بياريمش بيرون راحت تره
برات ميارمش
نه، من دارم ميرم
هانا
چيه؟
اينو يادت رفت
اينروزا واقعا عين احمقا شدم، نه؟
خب، تو مث او هاناي هميشگي نيستي
البته، به بدي ـه موقعي نيست که با چا سو هو قرار ميذاشتي
واقعا؟ اونموقع چجوري بودم؟
يه احمق به تمام معنا
اصلا به خودت فکر نميکردي
همه چيزت واسه ي اون عوضي بود
اون احمق از خودراضي ـه زن باز
به خاطر اين بود که دوستش داشتم. عشق همينه ديگه
گذشت و فدارکاري
مردا هيچي درباره ي اين چيزا نميدونن
تو تنها کسي هستي که نميدونه
عشق يعني دوست داشتن يه نفر همونجوري که هست
اينجوريه؟
هيشکي جز تو منُ همينجوري که هستم نميبينه
ولي تو منُ به عنوان يه زن نميبيني
مثِ تو که منُ يه مرد نميبيني
تو تا حالا منُ به عنوان يه زن ديدي؟
هيشکي جز تو منُ همونجوري که هستم نميبينه
برو! برو اونور! برو! آه! گمشو! نه
برو
برو
برو گمشو! اين ديگه چيه؟
اوه، چه گراز گنده اي بود
قرار امروز اتفاق خوبي بيوفته؟
ميگن ديدن گراز تو خواب يعني اينکه پولدار ميشي
مادربزرگ، لطفا چشماتُ باز کن
زنگ بزن 119 و بهشون بگو يه مورد اورژانسي توي سرويس بهداشتي زنونه طبقه ي اول پيش اومده
زود باش- بله-
مادربزرگ
مادربزرگ! حالتون خوبه؟
تنها وقتي که اتاقتُ با دستاي خودت تميز کردي
يه روز قبل از امتحان کالجت و يه روز بعد از بهم زدنت با چا سو هو بود
و
اوه! با اونروز که بيخيال Oh! The day when you had to give up
اولين پروژه اي که روش کار ميکردي شدي. و حالا
هانا، تو وقتي که، اوهHa Na, when you are, uh...
خيلي مضطربي يا گرفتار يه
وضعيت پيچيده ميشي، همچين کاري ميکني
ايندفه چيه؟ ها، چيه؟
هانا. خواهش ميکنم ترس و دلهره ننداز به جونم
نميتوني فقط به من بگي؟
حالا که تميزکاريم تموم شده بايد يکم ورزش کنم
او هانا! تو چت شده؟ ها؟ چي شده؟
همه چيو به مادرت بگو، باشه؟
ايندفه اوضاع خيلي وخيم ميشه
هي هي هي! آه
هي! هيييي
آه
به نظر ميرسه مچ دست راستتون مو برداشته
بهتره که يه مدت مچتونُ تکون نديد
ديگه دارم ديوونه ميشم، واقعا که
چوي وون
...مشترک مورد نظر شما قادر به پاسخگويي نميباشد. لطفا
اوه، ممنون
بايد يه نامه ي عذرخواهي بنويسم؟
آه، همش 5 دقيقه دير کردم
چيزي که سرمهماندار چوي مي هيونگ خيلي ازش بدش مياد، تأخير ـه
به هر حال، راسته که
سرمهماندار تو اين بيست سالي که به عنوان خدمه ي پرواز کار ميکنه تا حالا يه بارم تاخير نداشته؟
دستم خواب رفته
چوي وون، چوي وون
بله، ارشد؟ چي شده؟
يعني چي ،داري با اون کف دور دهنت مظلومانه بهم نگاه ميکني؟
تو که گيل را ايم نيستي، پاکش کن
واقعا سرمهماندار چوي مي هيونگ تا حالا تاخير نداشته؟
بله، شايد. اون معمولا آدم بي نقصي ـه
ها؟ سو ايون
چطور تونستي يه دفه وسط شام بري؟ ديشب چشم رو هم نذاشتم
ببخشيد. ديروز اصلا حواسم سرجاش نبود
براي هانا يه اتفاقي افتاده بود
اگه منم يه دفه اي نصف شب بهت زنگ بزنم، همون کارو ميکني؟
هانا
دوستي ـه که مثل خانواده م ميمونه
پس داري ميگي اوني هانا دوستي ـه که مثل خانواده ته، و من
دوست دخترتم، درسته؟
ميخوام مثبت فکر کنم
بايد بيشتر مراقب باشي. موقع روندن ـه دوچرخه حواست کجا بود؟
بازم خدا رو شکر پاش آسيب نديده
اگه پاش درد ميکرد حتما ميخواست کولي بگيره. ميدوني که، اون خيلي سنگين ـه
چيه؟ نگراني که ازت بخوام کولم کني؟
چرا من؟ تو که داداش وونُ داري
اووف
اوه آره! وون ميدونه که صدمه ديدي؟
بايد هر اتفاق ساده اي که برام ميوفته به اون بگم؟
معلومه. شماها که رابطه ي عادي اي با هم ندارين
واقعا که، ما دو تا رو بهم نچسبونين
مامان! اگه بخواي داستان سر هم کني، واقعا عصباني ميشمااا
من سير شدم
اون چش شده؟ اتفاقي بينشون افتاده؟
يه چيزي هست
بابا، مامان، خودتونُ اماده کنين
چيه؟
نونا (خواهر) و هيونگ (داداش) وون... شبُ با هم بودن
کي؟- ديشب توي سفر کاري خواهر -
مگه نرفته بود مسافرت کاري؟- يه سفر کاري به عنوان ماه عسل مخفي بوده -
من همه چيو چک کردم. داداش وون ديشب نيومده خونه
و قسمت بدش اينه که خودم با چشماي خودم امروز صبح ديدمشون
اونا واقعا عجيبن. بايد اينو با شب اول ازدواج مقايسه کنم؟
خب همچين چيزي ممکنه. اين واسه خواهر خيلي خوبه ولي
وقتي به داداش وون فکر ميکنم، قاطي ميکنم
اينجوري نيست که اونا يه زوج غريبه باشن
اصلا، اونا خيلي وقته بهم چسبيدن
اينجوري نيست، عزيزم
يه چيزي مشکوکه. يه چيزي
به نظر مياد مسئله ي بزرگي باشه
چرا؟ چيه؟
هانا امروز داشت اتاقشو تميز ميکرد
واي. ببين، چي دارم ميگم؟ اين يعني دردسر، يه دردسر بزرگ
وايسا. حالا وقت اين نيست دست رو دست بذاريم
اول، بايد حداقل از اين وضعيت دربيايم
باشه! بايد در اولين فرصت خانوادگي بريم مسافرت
بدون هانا
اين يکم
او هانا! داري چکار ميکني؟ من ميخوام ازدواج کنم
به سلامتي! مبارکه! مبارکه، مبارکه
واقعا تبريک ميگم. بذار ببينم، ببينم
خيلي خوشکله
اوه! هي، واقعا اينقدر خوش هيکلي؟
بذار ببينم. کو، کو، کجا؟ اصلا
به خاطر لباسشه که اينجوري ايستاده
...هي، من خيليم خوش هيکلم- هاها-
No comments yet. Be the first to leave one.