Khaleja

Khaleja (ఖలేజా)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Khaleja 2010 Fa HDRip
Khaleja 2010 720p HDRip
Khaleja 2010 480p HDRip
Khaleja 2010 108p HDRip
Khaleja (2010) 720p - HDRip - [Telugu Hindi] - x264 - 1 4GB
Khaleja (2010) 720p - HDRip - [Telugu Hindi]
Khaleja (2010) 720p - HDRip - Telugu
Khaleja (2010) 720p - HDRip
A Commentary by Bollywood1
ترجمه شده توسط وبسایت بالیوود وان Bollywood1.Co

Tags

hdrip
HDRip
720p
720
HD
480p
480
x264
Published on: 2018-10-08
Downloads: 50
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ظرف یه ماه بیست نفر خاکستر شدن

پدرم مرد برادرم مرد

به نظرم یه بیماری مسری تو روستامون پخش شده

چرا این همه آدم دارن می‌میرن، ها؟

گناه ما چیه؟

کل روستا داره به قبرستون تبدیل میشه

!و هیچ کاری از دست ما برنمیاد؟

هیچ راه درمانی وجود نداره؟

"مجموعا ۵۳۴ نفر، "سیدها

فقط این‌قدر آدم تو روستا زنده موندن

"ویشوشوارای"

...زاده‌ی ۹ سیاره، دوازده ستاره‌ی راهنما، ۲۷ صورت فلکی

دلاوری ظرف ۴۸ روز به اینجا میاد

برو! برو تو شمال دنبالش بگرد

باد، مسیر رو بهت نشون میده

این سرزمین ازت محافظت می‌کنه

سیدها، هیچ اتفاقی واست نمیفته هیچ اتفاقی واست نمیفته

برو. برو پسر. برو

کی رو باید پیدا کنم؟

چهره‌اش درخشان خواهد بود

چهره‌ی درخشانی همانند آتش خواهد داشت

!طوفان! همانند طوفان وارد میشه

ولی چطور پیداش کنم؟

خودت به طور اتومات صداش رو می‌شنوی

پرنده‌ها و حیوانات حضورش رو با صدای بلند اعلام می‌کنن

باران ورودش رو خوش‌آمد میگه

خاک اینجا از خوشحالی خواهد رقصید

حتی کوچک‌ترین صدایی دربیاره، طنین انداز میشه

اونی که دنبالشی جلوت ظاهر میشه

آسمان اونو بر تخت سلطنتی نزدت میاره

با ریتم انگشتاش، آتیش به رقص درمیاد

با لمس دستش، نشانی خونین بر پیشانی‌ت ظاهر میشه

حتی مرگ، با دیدنش از ترس به خود می‌لرزه

کسی که لمسش تو رو قدرتمند‌تر می‌کنه

با دیدنش، حتی کودکان هم لبخند می‌زنن

با لمس دستش، کلبه‌ای به کاخی مبدل میشه

برو بیارش، سیدها برو بیارش

بله. سیدها، مراقب باش

تو چشم هاش نگاه نکن

با صدای حنجره‌ت اونو صدا نکن بلکه با صدای قلبت صداش کن

اگه اون بیاد، این روستا نجات پیدا می‌کنه

هیچ اتفاقی واسه‌ی تو نمیفته

برو و اونو فرابخون. برو

"خلیفه" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان

سپرِ مرگ

سوامی"، این چیه؟"

این روستا باید ظرف ۴۸ روز توسط سیدها نجات پیدا کنه

بهش شلیک کنین، اونو بکشین

بهش شلیک کنین

اونو بکشین

یالا. بیاین برگردیم

!واستا! واستا! واستا! واستا

لطفا واستا، برادر

با دیدن اینجا چه حسی بهت دست میده؟

حس می‌کنم گرممه- معلومه که گرمه-

به یه چیز جدید فکر کن من عاشق اینجام

تو حالمه اینجا کمپ بزنیم

نه! بده

مهم نیست که بده

هر کی این برنامه رو ببینه، دیوونه میشه

چرا همچین حرفی می‌زنی، قربان؟- خب چی بگم، برادر؟-

وقتی اسم مستند سازی از راجستان میاد

همه به شتر و دونه‌های شن فکر می‌کنن- درسته-

ولی ما باید سرتاسر راجستان رو پوشش بدیم- چطور؟-

راهش رو بهت نشون میدم- باشه-

از نسیم لذت ببر. گیاهان رو لمس کن

ما این بیابون رو تو مشت خودمون می‌گیریم

تو مشت خودمون می‌گیریم؟- بله-

!اوه، خدای من

!کمک

اوه خدای من! من از تو زمین در اومدم؟

چرا از من می‌پرسی؟ منم نفهمیدم چی شد

فکر کنم سکته قلبی زدم

من دیشب روی زمین خوابیدم

این یعنی زمین تو رو پوشونده؟

می‌خواستم کل راجستان رو بگردم

ولی بعدش که خوابم اومد حس کردم زمین داره دور سرم می‌چرخه

چی؟

ولی اینا دیگه چیه، برادر؟

گرد و خاکه، برادر

وقتی تکونش بدی، گرد و خاکش تمیز میشه

عطسه نکن، "بابجی"، می‌میری

از کجا می‌دونی اسمم بابجی‌ه؟

از روی کارت شناسایی‌ت خوندم

چرا اینقدر شوکه شدی؟

تلوگو"یی هستی؟"

آره، برادر. اومدم اینجا که از راجستان مستند بسازم

برادر، راستش،من واقعا از آب و هوای راجستان خوشم میاد

من کارگردان هستم و اونا دستیارام

ها؟ اونا کجا غیب‌شون زد؟

وقتی داد زدم اونا فرار کردن؟

یه بزدل هرگز نمی‌تونه دستیار کارگردان بشه- چی؟-

بعدا بیشتر صحبت می‌کنیم- باشه-

اول برو بند و بساطت رو بیار- باشه، الان میرم-

بابجی- بله؟-

اگه ازت یه سوالی بپرسم ناراحت نمیشی؟- نه-

اومدی بیابون که مستند بسازی

یا با دختر ها عشق و حال کنی؟

من با دخترا رابطه برقرار نمی‌کنم- چی؟-

راستی، من با هیچ دختری رابطه ندارم

که این طور- بله-

قربان، راستی واسه چی اومدی اینجا؟

با منی؟- بله-

تا لباس هام رو تو آفتاب خشک کنم

تو به هیچ سوالیم جواب درستی نمیدی

اگه من ازت بپرسم تو جواب درستی بهم میدی؟- آره-

هاردویک راجو" رو می‌شناسی؟- عاشقشم-

مشتی، اسمم هاردویک راجو ئه

پس هاردویک راجو تویی؟

آره. چون اسمم طولانی بود به همه همون راجو میگم

الان اسمم چجوریه؟- شنیدنش خوبه-

گفتنش هم راحته

قربان، بابات چیکاره‌اس؟

پدر و مادرم رو از دست دادم

فقط بابابزرگم برام مونده

اون یه معلمه و تو مدرسه درس میده

تو خونه‌ هم تدریس می‌کنه

حقیقتا اون خوره‌ی کتاب و درسه

اگه بخواد کادو بده، مداد یا خودکار میده

من از درس خوندن خسته شدم

یه کُلفَت بود که همه‌ی کار های خونه رو

موقع تلویزیون دیدن انجام می‌داد

و آشپز هم موقع کتاب خوندن آشپزی می‌کرد

و اینم عکس پدر و مادرمه

بابابزرگ، گزارش پیشرفت رو بگیر- خیلی خوبه-

چی بهت بگم، بابجی؟

با اینکه من ۹۰ از ۱۰۰ گرفته بودم

ولی هیچ نشونه‌ای از شادی تو چهره‌اش نبود

!تو فقط ۹۰ از ۱۰۰ گرفتی؟

اگه همین روند ادامه پیدا کنه وقتی بزرگ بشی می‌خوای چیکار کنی؟

من راننده تاکسی شدم، بابابزرگ

چون دیابت داری شیرینی نگرفتم

مهم نیست، پسر خودکفا شدی

بعد از ده ماه ازدواج‌مون پسردار شدیم

من شش ماه سفر زیارتی بودم

و پسرم اینجا به دنیا اومد

می‌خوام دکتر بشه

راستی اگه سوابق تحصیلی من و زنم رو ببینین

!پسرم هیچ وقت یه دکتر نمیشه

باید واسه‌ش خرج‌ کنم و به پول نیاز دارم

و اگه به خاطر کمبود پول نتونه دکتر بشه

وقتی بزرگ بشه مثل تو یه راننده میشه

واسه همین من این آژانس رو باز کردم

اون ماشین و اینم سوئیچ

اینم کارت شناسایی‌ت موفق باشی

این ماشین کوچیکه بزرگترش رو نداری؟

دوستم یه دفتر نقل و انتقال داره بفرستمت اونجا؟

حس شوخ طبعی هم داری- بله-

میشه یه سوال ازت بپرسم؟- بپرس-

تردید نکن

ناراحت نشی ها- نمیشم-

تو شش ماه سفر زیارتی بودی

پس چجوری زنت حامله شده؟

هیچ شغلی آرامش خاطر راننده تاکسی بودن رو نداره

مجبور نیستی جواب کسی رو بدی

یا از کسی دستور بگیری

هی، نپیچی راست بپیچ چپ

صدای مزخرفت رو بِبُر، کودن

چپ، قربان؟- بله-

داداش مگه داری گاری می‌رونی؟

سریع‌تر برو وگرنه پرواز رو از دست میدم- حتما، قربان-

اگه یه دور دیگه می‌زدم دل و روده‌ت رو بالا می‌آوردی

سیصد روپیه قربان- چی؟-

سیصد روپیه قربان

برادر، راستی بهم نگفتی چرا به راجستان اومدی؟

کسی بی دلیل جایی نمیره

فکر می‌کنی من دیوونه‌ام

به دردسر افتادم، برادر

اسم اونی که دردسر درست کرد "سوبهاشینی" ئه

قدش ۱۷۸ سانته

۱۷۸ سانت؟- بله، اون مثل یه ستونه-

اون عقل از سرت می‌پرونه و خطرناکه

اون نقش ویژه‌ای تو زندگیم داشته

چهار بار دیدمش

بعدش چی؟ فصل پاییز رسید

بار اول توی محیط کالج دیدمش

کدوم کالج؟- کالج به درک-

من اجازه‌ی ورود به اونجا رو ندارم

وقتی بار اول باهاش حرف می‌زدم

زلزله‌ رخ داد

مردم غریبه، دور و بر پرسه می‌زدن

و جدای از همه اینا تلفن منم زنگ می‌خورد

الو؟

به آسترو ورلد خوش اومدین- بله-

لطفا تاریخ تولدتون رو بگین

من؟ یه لحظه

داداش- بله؟-

داداش، لطفا یه سمت دیگه برو

وگرنه ملت فکر می‌کنن ما با هم هستیم

باشه، باشه. بیا بریم

نهم اکتبر

نهم اکتبر؟ بله امروز یه نفر رو با لباس آبی می‌بینین

و زندگی‌تون به خاطر اون شخص کاملا عوض میشه

!باشه، حالا هرچی

هی، کلاه‌ام

تاکسی می‌خوای؟- نه-

وسایلت رو بیارم جای ماشین؟

نه، نه. خودم میرم

قهوه؟- نه، ممنون-

بگیرش. چای؟- نه، مرسی-

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left