The first 200 lines.
اين سريال تخيلي ميباشد و همه اسامي، مکانها، سازمانها، حوادث
،عناوين و مشاغل غيرمرتبط به زندگي واقعي هستند
تویی، صاحب این گردنبند
ممکنه فکر کنی اینجا آخر خطه ولی هنوز تموم نشده
بالاخره دستگیرت میکنم
لطفا اثرانگشتش رو شناسایی کنید و بفهمید این آدم کیه
چه بلایی سرش اومده؟
تو دیگه کی هستی؟
سو دوون واقعی مرده
تو کی هستی؟
من سو دوون مُردهام سو دوون مُرده، منم
یه دنیای دیگه؟
ایستگاه موکیونگ راه ارتباطی بین این دو جهانه
توی یه شب بارونی ساعت 9:35
قطار 8210 به ایستگاه موکیونگ رسید
انتظار داری این حرفات رو باور کنم؟
من اصلا درک نمیکنم
نه حرفات رو باور میکنم نه میدونم تو کی هستی
فقط سو جه چول مُرده؟
چطوری هنوز زنده است؟
اونموقع، اگه من کارآگاه مسئول نبودم چی؟
بنظرت چیزی عوض میشد؟
یکی داشت پدرم رو تعقیب میکرد
تنها کسی که ممکنه بهش صدمه بزنه
کسی که روی پرونده 12 سال پیش سرپوش گذاشته
همهش کار خودش بود
شما برادر دارید؟
چرا میپرسید؟
ولش کنید، آخه یکی رو دیدم که دقیقا شبیه شما بود
بیماری هانتینگتون رو میگم، یکی از بیمارها مردی رو دید که جلوی چشماش مرد
اما فردا دید همون مرد زنده شده
...اگه همین الانشم دچار جنون شده باشه
چقدر وقت براش مونده؟
زیاد ناراحت نباش
تو اولیش نیستی آخریش هم نخواهی بود
یه نفر دیگه باقی مونده
کسی که باید اول از همه میکُشتمش
ولی الان آخرین نفر شده
ترجمه از بـهــــار .: Bahar336 :.
هی، ببین
خوبه
لعنتی، باباشه
چرا اینقد زود اومده؟
کجایی؟
داره بارون میاد بیام دنبالت؟
چترت رو با خودت نبردی
میترسم زیر بارون خیس بشی
ای بابا
خیله خب باشه
به سلامت بیا خداحافظ
حالا درست شبیه منی
بعضی انتخاب ها جون بقیه رو نجات میدن
بعضیها باعث مرگشون میشن
...ولی حتی وقتی که
بهشون این فرصت داده میشه بین مرگ و زندگی یکی رو انتخاب کنن
بعضی آدمها راه مرگ رو پیش میگیرن
به این میگن سرنوشت
دوازده سال پیش، اون روز یا حتی همین امروز
خیلی خوش شانس بودی
این بار هم از بارون قسر در رفتی
منظورت چیه؟
از همین الان، میخوام آخرین بازیم رو شروع کنم
همون بازیای که دوباره جونت رو نجات داد
بازرس هان، منم قاتل واقعی رو شناسایی کردم
سوک مین جون
اون قاتل واقعیه
اگه یکم زودتر میفهمیدی
پدرت نمیمرد
درست نمیگم؟
تو چرا به موبایلش جواب دادی؟
سوکیونگ کجاست؟
همه جا رو خوب بگرد
درست همونطور که منو پیدا کردی
یعنی کجا رفته؟
مشترک موردنظر در دسترس نمیباشد
...لطفا
منم
...موبایل سوک مین جون رو ردیابی کنید
و ماشینش رو توی لیست تحت تعقیبها بذار !همین الان
لعنتی
سوکیونگ کجاست؟
میخوام خودم رو تحویل بدم
من آدم کشتم
اونم آدمای زیادی رو
سوکیونگ کجاست؟
باهاش چیکار کردی عوضی؟
الو؟
دکتر، کجا رفتید؟
الو؟
دوازده سال پیش، قتل یه مرد توی یه خونه نزدیک ایستگاه موکیونگ
...و
قتل زن هایی که مفقود شده بودن
همهشون کار منه
میخوام خودم رو تحویل بدم
خانوم اوه، مجرم واقعی خودش رو تحویل داد
همون روانپزشکی ـئه که قربانی ها پیشش میرفتن
اون اعتراف کرده تمام قتل ها
از جمله قتل 12 سال پیش کار اون بوده
بازرس سو بدون حکم بازداشتش کرده
الان توی اتاق بازجوییه
چرا یهویی تصمیم گرفتی خودت رو تحویل بدی؟
چون خودت فهمیده بودی مجرم منم
همین باعث شد مضطرب بشم بترسم و احساس نگرانی کنم
برای همین باید آرامش ذهنیم رو پیدا میکردم
اینقدر مزخرف نگو
پس صبر کن
هنوز تماشاچی هام نیومدن
...خودم تصمیم میگیرم
کی و کجا ...با چه کسی
صحبت کنم
واقعا کار تو بوده؟
ایندفعه چه احساسی داری؟ میخوای منو بکشی؟
درست همونطور که میخواستی پدر این آدم رو بکشی؟
دهنت رو ببند
فکر میکردم وجه اشتراک زیادی با همدیگه داریم
ولی یه دفعه حرف از ...محافظت کردن از دیگران
و از این چرت و پرتا زدی
نا امیدم کردی
برات جالب بود؟
اومدم پیشت، گریه کردم و دردم رو بهت نشون دادم
و بهت گفتم چطوری میخوام از یه مرد بیگناه انتقام بگیرم
تماشا کردنم برات جالب بود؟
اونموقع به این فکر کردم چقدر خوب شد که اون شب نکُشتمت
جرئت داری یه بار دیگه بگو- اینکارُ نکن، بازرس سو-
اون حتی لیاقت اینم نداره
من باهات فرق دارم
نه
از این به بعد باهات فرق پیدا میکنم
کاملا زیرنظرت میگیرم
تا وقتی که توی زندان بپوسی و بمیری
آقای سوک مین جون
شما همه قتلهایی که مرتکب شدید رو قبول کردید
...انگیزهتون
از قتل هان کیوته در 12 سال پیش چی بود؟
درست همونظور که لی سونگوک شهادت داد
وقتی رفتید داخل تا جواهرات رو بدزدید
آیا بدون برنامه مجبور شدید اون رو بکشید؟
من به کلمه "بدون برنامه" اعتقاد ندارم، سوکیونگ
اگه به تک تک مراحل با دقت نگاه کنید
...میبینید همه چیز
یه جایی به همدیگه ارتباط پیدا میکنن
اینقد چرت و پرت نگو سوالش رو جواب بده
اون آهنگ
اون آهنگ داشت میرفت روی اعصابم
بخاطر اینکه آهنگ اون جعبه جواهرات رفت روی اعصابت
پدرم رو کشتی؟
بهت که گفته بودم
همه چیز به همدیگه ارتباط داره
عوضی دیوانه
جانگ کیونگ هی، لی جی یونگ، لی سونمی
یو مین جونگ، پارک هه جین، چوی یون کیونگ
چرا این زن ها رو کشتی؟
اونا هم درست مثل اون آهنگ رفته بودن روی اعصابم
...چون بیمارهات
رفته بودن روی اعصابت، اونا رو کشتی؟
...اوایل خفهشون میکردم
درست مثل 12 سال پیش
شگفت انگیزه
وقتی کسایی که
بخاطر افسردگی شکایت میکنن و دلشون میخواد بمیرن
،توی یه قدمی مرگ قرار میگیرن
یهویی همه دلشون میخواد زنده بمونن
!بهم رحم کن
و وقتی نفس کشیدنشون قطع میشد
...حدود 3 یا 4 بار
با چکش به سرشون میزنم
اینطوری جمجمهشون خورد میشد
...بعدش، خون
،مایعات مغزی چسبناک
،استخوان
و مغزهای له شدهشون همه با همدیگه قاطی میشدن
چرا اینقد ظالمانه اونا رو میکشتی و تا این حد پیش میرفتی؟
اینجا
چون یه بمب توی سرم کاشتن منم تلافی میکردم
درباره وضعیتم چیزی نفهمیدید؟
واقعا زده به سرت
توی دادگاهم همینطوری شر و ور بباف
ولی میدونید چیه؟
جسد قربانی هایی که کشتم رو پیدا کردید؟
خیلی بد شد
پس دیگه اعتراف کردنم بیفایده است
کثافت
اگه تنها مدرکمون اعتراف مظنون باشه
مورد قبول واقع نمیشه
همونطور که میدونید
من یه مشکل روانی جدی دارم
ثابت کردن اینکه اعترافم
یه داستان ساختگی ...از یه بیمار روانی نیست
دیگه به عهده شماست
پس چرا به خودت زحمت دادی و اعتراف کردی؟
آخه اون به طرفم اسلحه گرفته بود خیلی ترسیده بودم
تمام این مدت نقشه ات همین بود
برای همین پای بازرس هان رو هم به این نمایشت باز کردی؟
دارم بهتون یه فرصت میدم
اگه جسدها رو پیدا کردید یعنی من مجرمم
اگه نتونستید پیداشون کنید یعنی من اونا رو نکشتم
چطوره؟
بنظرتون جالب نیست؟
این همون بازیایه که حرفش رو میزدی؟
گفتی که میخوای با قانون مجازات بشم، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.