The first 198 lines.
...آنچه گذشت
دکتر هانيبال لکتر من رو به شام دعوت کرده
اين قراره آخرين شام ما باشه
هانيبال فکر ميکنه تو طرف اون هستي
من فکر ميکنم تو با مني
حکم بازداشتت رو صادر کردن، ويل
الو؟
اونا ميدونن
سلام جک
زود اومدي
...هرکدوم از ما
،که در زندگيش با هانيبال برخورد داشت يه چيزي رو از دست داد
يه دستي، يه شُشي
يه مقدار از روده
...اونايي که مُردن
اونايي که مُردن حداقل اين شانس رو داشتن
که کارشون يک سره بشه و زجر نکشن
ولي من و تو هنوز در عذابيم
اين عذاب کشيدنت بايد برات يه معني داشته باشه
ميخواي راجع به اينکه تو از چي عذاب ميکشي صحبت کنيم؟
آرايش کردي؟
چقدر طول ميکشه تا هر روز صبح صورتت رو درست کني؟
حالا که ياد گرفتم، اصلا طول نميکشه
يه پيشنهادي دارم؛
تو صورت خودت رو بهم نشون بده
و منم صورت خودم رو نشونت ميدم
بيا
حالا ميتونيم صورت به صورت صحبت کنيم
شنيدم که يه جايزهي بزرگ
براي هر اطلاعاتي که مربوط
به هانيبال لکتر ميشه گذاشتي
نه صرفا دستگيري و زنداني شدنش
بله. يک ميليون دلار
يک ميليون. در سرتاسر دنيا هم تبليغ کرديم
يه نرخ بالا براي يه آدم کثيف
،اگه هانيبال رو توي بيمارستانم داشتم تبديل به بيمار درجه يکم ميشد
ولي تو قصد نداري که بندازيش توي بيمارستان، مگه نه؟
هيچي نميگم که مجبور بشي
محرميت دکتر/بيمار رو زير پا بذاري
تو روانشناس نميخواي
کاراگاه ميخواي
من ميخوام هانيبال لکتر رو
براي بهتر شناختن خودم، بشناسم
تو از دستش جون سالم به در بردي
اين مهمترين چيزيه که بايد بدوني
جون سالم به در بردم؟
معني حرفت اينه که زنده موندنم بر اساس
شانس يا تواناييهاي خودم بوده
ولي خود هانيبال دقيقا ميخواست زندگي من اين شکلي بشه
ميدونم يه جا روي اين کرهي خاکي دکتر لکتر
داره آزادانه قدم ميزنه
و احتمالا خيلي هم بهش خوش ميگذره
چطوري رنج و عذاب صبر کشيدن
براي دستگيري دکتر لکتر رو تحمل ميکني؟
راجع به چي روياپردازي ميکني؟
دلم ميخواد بدونم چه اتفاقي ميوفتاد
اگه هانيبال لکتر زنداني تو بود
متاسفانه داريم وارد موضوعي ميشيم
که به تو ارتباطي نداره
فکر کنم بايد يکي ديگه رو براي
مراقبت از احساساتم پيدا کنم
خدانگهدار، دکتر چيلتون
تو شکارش موفق باشي
Drama مترجمين : حسين غريبي و آرين
قرار بود بري
نميتونستيم بدون تو بريم
در چه حالي؟
تشنهام
حوصلهي ملاقاتي داري؟
سلام فردريک
منتظر يکي ديگه بودي؟
اميدوار بودم يکي ديگه باشه
دقيقا ميدونست چطوري چاقو بزنت
گفتن يه برش جراحي بود
ميخواست زنده بموني
ولمون کرد که بميريم
ولي نمرديم
عجب آدماي ضعيفي بوديم
برامون پاپوش درست کرد و کوبيدمون زمين
چيزي که بيشتر از همه ناراحتم ميکنه
اينه که فکر ميکنم طعمهي سرسختي نبوديم
بدون دردسر ترتيبمون رو داد
حالا تو ورم مغزي داشتي
ولي نميدونم بهانهي من چي بود
تقليد اجباري
!چه احمقانه
ولي احتمالش هست
اين روزا دارم کلي چيز جديد راجع به خودم ياد ميگيرم
راجع به تو هم چيزاي جديد ياد ميگيرم
تقليد کردن به ما اجازه ميده
تا رفتار بقيه رو بهتر درک کنيم
من کاملا درکت ميکنم، ويل
...جفتمون زخم خورديم و متهم شديم
من واقعا دردت رو حس کردم
فقط زخمهامون يکسان هستن
...تو، يه دوست لازم داري
دوست من...
اين بيمارستان رو زير ابري از سوءظن ترک ميکني
ابر نه، مه
ميتونم بهت کمک کنم که هانيبال لکتر رو از ذهنت بيرون کني
و من رو ببري تو بيمارستانت
...اينجا براي جفتمون
يه موقعيتي هست
ميتونيم کسي رو که گولمون زد
و ناقصمون کرد رو گير بياريم
اينجا هيچ موقعيتي نيست، فردريک
براي تو نه
آدم خوشبين به اين اعتقاد داره که ما
در بهترين دنياي ممکن زندگي ميکنيم؛
آدم بدبين ميترسه که اين نظريه حقيقت داشته باشه
اين بهترين دنياي ممکن توئه، ويل
بهتر از اين گيرت نمياد
...اميدوار بودم بهم سر بزني
ولي درک ميکنم که چرا اينکارو نکردي
چه کمکي از دستم بر مياد، جک؟
...خب اومدم اينجا تا
مطمئن بشم داستانت با روايت رسمي تناقض نداشته باشه
بهرحال ما افسرهاي اف.بي.آي هستيم
که در حين انجام وظيفه زخمي شديم
براي هيچکدوممون اينطوري نبود
...خب قرار بود باهمديگه بريم
تقصيرش گردن خودمه
قرار نيست تمام انتخابهامون آگاهانه و حسابشده باشن
...نه
ولي تصميمهامون چرا
وقتي که تصميم گرفتي با هانيبال تماس بگيري رو يادت مياد؟
وقتي بهش زنگ زدم تصميم نگرفته بودم
فقط باهاش تماس گرفتم
وقتي تلفن زنگ ميخورد خوب بهش فکر کردم
و وقتي صداش رو شنيدم، تصميمم رو گرفتم
بهش گفتي که ما خبر داريم
،بهش گفتم که بره
چون ميخواستم فرار کنه
چرا؟
...چون
چون اون دوست من بود
و چون ميخواستم باهاش فرار کنم
چيزي که قبلا گفتم
رو دوباره تکرار ميکنم
چيزي که تو نميتوني انکار کني
اينکه من بهت هشدار داده بودم
چيزي که نميخواي ببيني رو نميبيني
تا اينکه تو رو از پنجره پرت کنه بيرون
...هميشه از کلمهي "پرتاب به خارج پنجره" لذت ميبردم
حالا ميتونم ازش توي يه مکالمه استفاده کنم
چند تا از استخونات شکست؟
طوري ميگي که انگار خودم شکوندمشون
درسته که از پنجره بيرون نپريدي، دکتر بلوم
ولي خودت تا دم پنجره رفتي
بهم گفتن که کلي مغز استخوان وارد خونم شده
و بايد انتظار اين رو داشته باشم که فکر کردنم رو
تحتالشعاع قرار بده
!خدا رو شکر
نميخوام بيشتر از ايني که هست بهت ضربه بزنم
فقط ميخوام بهت يادآوري کنم که چرا ضربه خوردي
و اينکه چه کسي با من ضربه خورد
ما ميتونيم تا وقتي اينجا هستيم
يه روانشناسي گروهي انجام بديم
فقط يه "ما" هست
که بهش علاقه داري، فردريک
و اون "ما" علاقهاي به تو نداره
ويل گراهام ميتونه پيشرفت قابل توجهي بکنه
با شکسته شدن ميخواد پيشرفت بکنه؟
تو با شکسته شدن پيشرفت کردي
ويل هنوز با عامل پيشرفتش رو به رو نشده
اون رو براي دکتر لکتر نگه داشته
ميتونه بهترين گزينه براي درمانش باشه
فقط مسئله ي زمانه تا اين دو نفر
پيش همديگه برگردن
حيفه اگه نتونيم شاهد اين رخداد باشيم
حتي اگه شده فقط براي حمايت از ويل بيچاره
انجام اين کار مهارت ميخواد
پس مثل قبل از دلبريت استفاده کن
خيلي از من ميترسيدي
...آخرين باري که ديدمت
...قبل از آخرين باري که ببينمت
اينجا چکار ميکني؟
فکر کنم دنبال تو ميگردم
حدس خوبيه
خودت اينجا چکار ميکني؟
به دوستاي قديمي سر زدم
وسوسه نشدي که فراموش کني؟
نه، نميخوام فراموش کنم
دارم براي تمام دوستام توي قصر خاطراتم
اتاق ميسازم
دوستي با هانيبال در اصل اخاذيه
که تا حد عشق ترفيع داده شده
تعهدي ناگفته و دو جانبه
براي چشم پوشي از خصوصيات بد شخص مقابل
به منظور لذت بردن از حضور همديگه
،بعد از تمام اين کارهايي که کرده
هنوزم ميتوني از کارهاي بدش چشم پوشي کني؟
اومدم اينجا که تنها باشم، آلانا
...لطفا برو
من دکتر بلوم هستم
شما روانشناس جديد هستين
توي بزرگراه يه خروجي ديرتر پيچيدم
و وارد مسير خدمه شدم
No comments yet. Be the first to leave one.