The first 200 lines.
تموم شد
عالیه
حالا آمادهام برای «روز موهای عجیب غریب» تو مدرسه
تو چطور، فرانکلین؟
هیچکس با موهای من ور نمیره، رفیق
داشتم وصیتنامهمون رو بعد از ده سال آپدیت میکردم
و فهمیدم که پدر و مادرم هنوز قیم بچهها هستن
اگه بلایی سرمون بیاد
اصلاً چرا اونا رو انتخاب کردیم؟
خب، اون موقع فکر میکردیم آدمای خوبیان
قبل از اینکه بفهمیم بابام چهل ساله یه خونواده مخفی داشته
اوه، رفیق، اون خیلی خندهدار بود
بهترین روز شکرگزاری عمرم
واضحاً واسه تو خیلی دردناک بود
تیلور دیگه قیم نمیخواد
الیور تقریباً هجده سالشه، ولی هنوز واسه آنا کَت یکی میخوایم
واسه همین داشتم فکر میکردم هر کدوممون یه لیست درست کنیم
نه، نه. منو قاطی این کارا نکن
اون کارِ توئه
چی داری میگی؟
وصیتنامه و قیم قانونی کار توئه
همینطور، مدارکی که به بچهها میگه کی یه حیوون خونگی میمیره
و عزا و غم
دنیا جای غیر قابل پیشبینیایه. واسه همینه که مردم بیمه دارن
و ۱۴ جعبه کنسرو لوبیا تو پارکینگ
تو میخندی، ولی وقتی جامعه سقوط کنه، کنسرو لوبیا میشه پول
واسه همینه که این کار توئه
تو نصف شب از خواب بیدار میشی نگران اینی که تو سقوط هواپیما بمیری
اگه من نصف شب بیدار شم
تلویزیون رو روشن میکنم و "ایندین مچمیکینگ" رو میبینم
احساس میکنم همه کارای بد افتاده گردن من. کارای تو چیه؟
سلام، به همه مادرای واقعی
امروز میخوام به شوهرم همه کارای مزخرفی رو نشون بدم
که به عنوان یه مادر به عهده منه
اولیش، «پلیس بوی یخچال»
اووووه
هنوز یه هفته دیگه جا داره
به علاوه، پروبیوتیک بیشتر
من نمیدونم شما مامانا چطورین
ولی من یه سیستم کامل برای باتریها دارم
وقتی ریموت تلویزیون جون نداره
باتریهای نو میذارم و باتریهای ضعیفتر رو میفرستم مرحله بعدی
اول اسباببازی بچهها، بعد چراغ قوه کشوی آشغالها
بعدش هم دتکتور دود
یعنی آشکارسازهای دودمون کار نمیکنن؟
آروم باش، اجارهایئه. ولی خونوادهت که اجارهای نیست
آه، کاش میشد، نه؟
ها. خطا رفتی
این دفعه دیگه نه
این دیگه چه وضعشه؟ حالا باید لباس عوض کنم
فکر خوبیه. از صورتت شروع کن
بسه دیگه، هر دوتون
از این کار، یعنی داوری بین این دو تا، از همه کمتر خوشم میاد
اون شروع کرد! تو چی رو شروع کردی مگه؟
جز مرگ تدریجی سلولهای مغزیم وقتی حرف میزنی؟
هی، به جای اینکه همیشه به جون هم بیفتین
قراره از هم حمایت کنین
در واقع، قراره یاد بگیرین
که حمایت از خانواده یعنی چی
با نصب کردن بنرهای انتخاباتی پدرتون تو سطح شهر
آه، عزیزم، ممنونم
چون به یه دلیل مسخره داره برای شورای شهر کاندید میشه
یکم تو تشکرم عجله کردم. تقصیر منه
اگه مثلاً، اینا رو پیدا کردیم تو سطل آشغال دو تا بلوک اونورتر، چقدر به دردسر میافتیم؟
فرضی صحبت میکنم
آفرین، نابغه! حالا دیگه نمیتونیم این کارو بکنیم
اونا که نمیدونن. گفتم «فرضی»
باورم نمیشه، تیلور
ای بابا، مامان، باشه. تو سطل آشغال نمیذاریمشون
نه، اون نه
تو واقعاً کلمه «فرضی» رو درست استفاده کردی
هی، پسر بزرگ
مثل اینکه داری واقعاً به چیزی فکر میکنی
فرانکلین
نباید با آنا کَت باشی؟
یه استراحت کوچولو از این کُلفتِ دست و پاگیر لازم داشتم
خودت که میدونی
به علاوه، داره با مادربزرگش کارتبازی میکنه
همونطور که پیتر فرامپتون یه بار تو یه پرواز فراتس اقیانوسی بهم گفت
بذار ببینمشون
اوه، پس تو هیچی نداری. من فلاش دارم
من بردم
خب، تو گفتی همه رو بذارم
اون کل پول تو جیبیام بود
هنوز پول کریسمس داری، مگه نه؟
دوباره بازی کنیم
خب، چه خبره؟
فقط دارم سعی میکنم بفهمم اگه اتفاقی برای
کتی و من بیفته، کی مراقب
لوتر میشه
زندگی، مرگ، حیوانات خانگی
تو داری با همه چیزای مهم سر و کله میزنی
من و کتی همیشه گفتیم میخوایم... لوتر رو
بدیم به یکی از اعضای خانواده، ولی نامزدهای خوبی زیاد نیستن
کاترین چی؟
یه خوراکی کوچولو میخوای؟
اوممم
آره، فقط واسه اینکه یه کم حالم جا بیاد
بفرمایید. پسر خوب
فکر کنم فقط تا دانشگاه رفتنه
لوتر میخواد بره دانشگاه؟
اوه، نه، دانشجو نمیشه یا همچین چیزی
فقط داره چند تا کلاس رو شنونده آزاد شرکت میکنه
آهان، این منطقیتره
خدایا، عاشق صبحانه دومم. میدونم
میدونی چی دنباله خوبیه برای وافل؟ وافل
فقط بحث خوردن نیست
بحث اینه که آدمهایی رو داشته باشی که باهاشون حرف بزنی و اسمشون گرگ نباشه
یا مت
یا سیری
من کاملاً تنهام
ولی نه برای مدت طولانی، به لطف اینکه تو کش رفتی
اسم اهداکنندههای احتمالی تخمکم رو از کلینیک باروری
حالا باید بفهمم چطور از نزدیک ببینمشون
تا بتونم تصمیممو بگیرم
باید تو شبکههای اجتماعیشون دنبالشون کنی. اونجاست که جواباتو پیدا میکنی
حس میکنم این تجاوز به حریم خصوصیشونه
یه چیز دیگه هم حس تجاوز به حریم خصوصی رو داره
چیه؟
آهان، آره، تو
اوه، آخر سر عاشقم میشی. همیشه همینطوره
حالا دقیقاً چه کسی آخر سر عاشقت شده؟
هنوز هیچکس. هنوز
باشه، اسمهاشون رو برام بفرست. سریع دست به کار میشم
چقدر طول میکشه؟
اوممم. خب، اینا رو پیدا کردم
طبق لینکدین، امم، این یکی
که شکمش رو به عنوان تخته سرو غذاهای گوشتی استفاده میکردم
اه. ...دنبال کاره
ولی این یکی، که، اوه، تازه درخواست دوستیم رو قبول کرد
ب-بنده خدا
آها، تو یه کافیشاپ اونور فیرفیلد کار میکنه
بوم! واو. تو فوقالعادهای
یه کم هم ترسناک
آخی، شبیه همه اکسهام حرف میزنی
بریم الان یه سر بهش بزنیم
صبر کن، یعنی از صبحانه دوم
میریم سراغ صبحانه سوم؟ این بهترین روز عمرمه
آره، سلام، سلام
من تقریباً پنج دقیقه ست اینجام
و تو هنوز برام منو نیاوردی
آره. من اخلاقِ بد سفارش نداده بودم
خوشگله، مهربونه
و به نظر میرسید بقیه پول رو دقیق پس داد
ولی واقعاً حس نمیکنم شناخت پیدا کردم ازش
باهوشه؟ اهل ورزشه؟
نسبت دندون به لثهاش چقدره؟ من یه بچه با لثههای گنده نمیخوام
من میرم بررسیاش کنم. تو عقب وایسا
اگه یه جوری کلینیک باروری بفهمه چیکار داری میکنی
قطعاً دیگه تو رو به عنوان مشتری قبول نمیکنن
اوه، تو بهترینی
اسم این بچه رو به اسم تو میذارم
وای خدای من. واقعاً؟
راستش بذار فکر کنم. شاید فقط یه چیزی با "ک"
امم
زیاد جدی نگیر. امم
سلام. سه تا لاته میخوام
یکی داغ، یکی سرد و یکی هم فقط ولرم
شات وانیل تو داغی، شیر بادام تو سردی
و اون ولرمه هم نیمکاف
یک لاته وانیل داغ، یک لاته شیر بادام سرد
و یک لاته نیمکاف ولرم. درسته؟
اِ، شاید
چه حافظهای
خیلی باهوش
اگه با سکه بدم مشکلی نیست؟ اِماِم
هماهنگی چشم و دست خوبه. ورزشکاره
و خیلی خوشگلی
آخی. میتونی از مادربزرگم برای این تشکر کنی
اوه، ژنهاش رو به ارث بردی
نه، پولش رو به ارث بردم
وقتی مرد، ازش استفاده کردم تا خودم رو سر و سامون بدم
لبهام، بینیم، سینههام، باسنم، شکمم رو عمل کردم
حتی پا پرهایهام رو هم درست کردم
حتماً خوبه که بالاخره میتونی صندل بپوشی
کاملاً. و میدونم مادربزرگ از بالا بهم نگاه میکنه و لبخند میزنه
وقتی به آرزوم که رفتن تو برنامه "بچلر" هست، برسم
متاسفم، تو همین الان تو یه امتحانی رد شدی که حتی نمیدونستی داری میدی
ولی تو رو تو "بچلر" نگاه میکنم
بعد "بچلر این پارادایس"، بعد "بیگ برادر"
بعد "روود رولز"، بعد "سلبریتی ریهاب"
ممنون
خواهش میکنم. میتونم کمکتون کنم؟
بابامون برای شورای شهر کاندید شده
اشکالی نداره اگه پوستر تبلیغاتیش رو تو مغازتون بزنیم؟
البته، هر جا که میخواین
یه چسب بهم بده
یه "لطفاً" بهش اضافه کن، شاید دادم
لطفاً یه چسب بهم بده
نه. اونو بده به من
نه، به من نگو چیکار کنم
شما دو تا افتضاحین
من علاقهای به گذاشتن اون تابلو تو مغازم ندارم
و یا رأی دادن به مردی که چنین بچههای افتضاحی تربیت کرده
نمیشه باهاش مخالفت کرد
اونجایی! اه
لعنت بهت، گرگ
من بهت گفته بودم سرزده سراغم نیای
به خاطر همین بود که تصمیم گرفتیم من نباید اسلحه داشته باشم
ببخشید. فقط یه کم ذهنم درگیر پیدا کردن سرپرسته
No comments yet. Be the first to leave one.