The first 142 lines.
.میگم، عمو جان
کرپ
مگه این یه رستوران غربی نیست؟
پس چرا چیزای ژاپنی مثل خوراک گوشت و سبزیِ ژاپنی تو منوئه؟
،"مگه منظور از "خوارکپزیِ غربی غذاهای اونور آبی نیست؟
...که یعنی هر غذایی که تو ژاپن تهیه نشده باشه
.یک غذای غربی بحساب میاد
...بعدشم
.رستوران که میای مهم اینه که خوب غذا بخوری، همین
.آها، حالا فهمیدم
.خسته نباشیــد
.من دیگه میرم
.تو هم خسته نباشی
.هفته بعد میبینمت
.بلــه
در حال آماده شدن
رستوران غربی نکویا
.میبخشید معطل شدید
.مرغ تریاکی با سیشو به عنوان نوشیدنی
.راحت نوش جان کنید
.از راه رسید
.دیگه شکی ندارم؛ برنج فقط با این تریاکی میچسبه
تریاکی کیلو چنده؟! این کتلت فیله خوک .بهترین چیزیه که میشه با برنج خورد
.نمیتونم ندیده بگیرم
!برنج کاری
.حتی اسم غذا هم برنج داره
.معلومه که کاری بهترین مکمل واسه برنجه
!بازم میخــــوام
تنها غذای محشر برنج دار .کتلت خوک با برنجه
.بدون برنج معنایی نداره
.خوشمزه ست
.من دارم از چیزی که بهتر با برنج کیف میده حرف میزنم
.غذایی که شماها ازش حرف میزنین اصلاً یه چیز دیگه ست
یعنی میگی برنج کاری برنج سفید نداره؟
!مگه کوری؟
!بازم میخوام
.یکی از اونا رو بهم بده. خودم واست مزه شُ میچشم
چیکار میکنی؟
!پسش بده، پس بده
!کتلتمُ ول کـــن
!نمیکنم
.صبرم داره تموم میشه
مگه نباید بفهمم حرفی که میزنی راسته یا نه، جناب تریاکی؟
!هوی! غذای منو نخور
!پسش بده
...ای لعنتی
پسش نمیدی؟
ای ــــ
!چی شـــد؟
.بدک نیستا
...یه گاز دیگه بزنم
...آقایون
.دارید جنجال به پا میکنید
.خشونت تو رستوران من ممنوعه
،همینجور ادامه بدید
.دیگه هیچ وقت واستون آشپزی نمیکنم
غذامونُ به خوشی بخوریم، نه؟
.باشه
.خیلی ممنون
وقتش شده؟
.اوناهاش
من رو فرا خوندید، ملکه عزیزم؟
...من دارم میرم بیرون
.لباسمُ آماده کن
.مثل همیشه باشه
فهمیدی؟
.البته
.هر جور شما دستور بفرمایید
.خدایا، چه شرم آوره
صدهزار سال سن دارم و هنوز .نمیتونم دربرابر این لحظه صبور باشم
...ولی باید به قرارم با اربابِ نکویا
رستوران غربی نکویا
.و کسی که واسم عزیزه پایبند باشم
بله، حقا که میل کردن غذا در کنار منی که ،یکی از 6 اژدهای والامقام هستم
.برای رستورانهای دیگه ناخوشایند میشه
.بفرمایید
.اینم از لباستون
.خوبه
.تمام شد
.پس من رفتم
.بسلامـت و خیر
.اومدم ارباب
.خوش اومدید
امروز چی میل دارید؟
.لازمه بهت بگم؟ همون درخواست همیشگی رو برام بیار
.تاس کباب
.فعلاً با یک دست غذا شروع میکنیم
.الساعه میارم خدمتتون
،ممنون از صبوریتون .اینم از تاس کبابی که سفارش دادین
تاس کباب
.این عطر و بو بی نهایت اغوا کننده ست
.پس میل میکنم
.خوشمزه ست
.مثل همیشه سوپ و سبزیجاتش فرای تعریفه
...و حالا
ارباب، مثل همیشه. فهمیدی؟
.بله، متوجه ام
.خیلی خب، با خودتون ببریدش
.بدرود، بازم سر میزنم
.مشتاق دیدارم
.حتماً سر بزنید
رستوران غربی نکویا
.خوش اومدی، ملکه عزیزم
.هوم
...خب حالا
...خسته شدم
!اوه
...این
.شک ندارم کسی از اون دنیاست
ها؟
آه، من کجام؟
ها؟
!بـ ــ ببخشید که بی اجازه وارد شدم
!منو ببخشیــد
.اشکال نداره، آروم باش
ها؟
اسمت چیه دختر جان؟
.باورم نمیشه که سر از خونه یه جادوگر درآوردم
...آه، چیزه، من
.اسمم آلِتاست
خب بگو ببینم، چطور اینجا پیدات شده؟
...آه، باشه، راستش
...یخ زدم
یعنی اشتباه کردم که اومدم پایتخت؟
آخه چرا من یه انسان به دنیا نیومدم؟
.بگیرم بخوابم
.خوابم نمیبره. گشنمه
.بوی خوبی میاد
ها؟
یه در اینجاست؟
قبلاً هم بودش؟
این چیه؟
رستوران غربی نکویا
گربه ست؟
!ها؟
.ترسوندم
.چقدر تاریکه
نباید بی اجازه برم داخل، نه؟
...ولی
ایـ ــ اینجا کجاست؟
...چه جای عجیبیه. اینهمه در نقره ای داره
دارم خواب میبینم؟
No comments yet. Be the first to leave one.