The first 200 lines.
با تقدیم.....شنگول
فکر کنم همه هستیم منتظر این لحظه ام
باید توی این جلسه باشی هم متولی هستی هم ارباب رجوع
چرا میان اینجا؟ - دقیقا نمی دونم -
فکر کنم می خوان یه چیزی بهمون بگن
حتما بیشتر پول می خوان
خب باید بریم بعدا می بینیمتون
اون کیه؟ یکی از زن های کشاورزهاست؟
نه فکر نکنم
واقعا دوست داری اونجوری سواری کنی؟
یک طرفه نشستن خیلی باشکوه تره
و خطرناک تر
مامان راست می گه؟ نمی خوای جلسه بیمارستان بری؟
یک کم
می تونم کمک کنم؟ - نه مرسی -
خب فکر کنم می خوای شروع کنی
چیو؟ - دنبال شکار رفتن -
اگه با بقیه بری نشونت میدن کجا از روی نهر می پرن
فکر کنم می بینم ..متشکرم
می تونم کاسه رو بلیسم؟ - بله -
جفتتون می تونین
لذت بردم - اولین بارت بود؟ -
توی بیزواتر زیاد شکار نمیرن
اندی برگرد ببین همه چی اومده
فکر کنم خانم هیوز - چک کردن ضرری نداره -
پسر خوبیه - آره -
فکر کنم دارم شیوه درست رو نشونش میدم
باید بزاری خودش راهشو پیدا کنه آقای بارو
می شه کولی بگیرم؟
باشه ولی نه زیاد
منم می خوام برم شکار - همه اومدن -
و رفتیم - تندتر تندر -
همه چیز رو به راهه؟ - فکر کنم -
ولی می دونی بدون خدمتکار آشپزخونه سخت تره
تاریخ مشخص کردی؟ - تاریخ؟ -
اوه برای عروسی؟
نه هنوز
این بالا چی کار می کنی؟
دگمه ام کنده شد
گفتم تا شلوغ نشده درستش کنم
بریم پایین؟ - قبلش -
بگو مشکل چیه
چرا اینو می گی؟
حتما می گی خل شدم - شاید شدی -
شاید
می دونی وقتی درخواست آقای کارسون
الکی گفتی؟ - اوه نه راست بود -
مرد خیلی خیلی عزیزیه
پس مشکل چیه؟
کاملا به تمام جنبه های
ازدواج فکر نکرده بودم
اینکه دارم چی کار می کنم
نمی فهمم. چه جنبه ای؟
شما از بقیه زوج ها خیلی بهتر همدیگرو می شناسین
اوه خدای من منظورت
بله
دقیقا منظورم همونه
خب چیز بدی که نیست نه؟
اینطور می گن من که نمی دونم
خانم پتمور نگاهم کن اواخر میان سالی هستم
اوه نگو اواخر
دوران جوونیم قیافه ام بد نبود اگه باورت می شه
خیلی راحت - ولی این روزها -
فکر نکنم بتونم بزارم الانم رو ببینه
می تونی همه جا رو تاریک کنی
کمک کننده نبود خانم پتمور
خب اونم همچین حسی نداره؟
هیچکی چندین سال بدون لباس ندیدتش
جز دکتر - خوب گفتی. خیلی -
شاید ترجیح بده این چیزهای رو ول کنیم
ببخشید؟ یعنی مثل خواهر برادر زندگی کنین؟
یه خواهر برادر خیلی عاشق
اینو می خوای؟ - نمی دونم چی می خوام -
می دونم نمی خوام خجالت بکشم
برای همین تاریخ مشخص نکردی؟
فکر کنم باید مشخص کنیم چی کار می کنیم
یا نمی کنین - بله مرسی خانم پتمور -
مشکل اینه فکر نکنم بتونم همچین بحثی باهاش بکنم
می گی من بکنم؟
می کنی؟
اوه خدا
تو زمان خودم یه تجربه هایی داشتم ولی
اینجوری خیالم راحت می شه
آنا؟ چی شده؟
هیچی سرما خوردم
بهتره برم
خوبی؟
بله. استخوونی نشکسته
به لطف آقای فیرکلات
خیلی لطف کردی فیرکلات خوشحالم می بینم بیرونی
وقتی شکار دم درمه از دستش نمیدم
ببرمتون خونه بانوی من؟ - نه -
میشه کمکم کنی سوار شم
با لحن خاصی نگفتم
فقط مهلت رو یادآوری کردم
مرسی خدانگهدار
مشکل؟
دوباره ویراستارم آقای اسکینر
مشکل چیه؟ - همه چی مشکله -
نه درست نبود فکر کنم مشکل منم
دوست نداره برای یه زن کار کنه. به همین سادگی
فکر کنم حق داری نخوای بفروشی و پول رو برداری
فکر کنم دارم
اندرو لطفا از خانم هیوز بخواه چایی رو برای
نمی دونم می شه وقتی میان بشمری؟ - چشم خانم -
کی فهمیدی؟ - منظورت چیه؟ -
خب به نظر میاد تو همه چی رو می دونی
ولی ما دفعه اوله شنیدیمش
چرا مهمه؟
چون بیمارستان سلطنتی یورکشایر
می خواد بیمارستان کوچیک ما رو بگیره
و این بی شرمانه است
ولی به این سادگی نیست - چرا؟ -
چون ممکنه به نفع روستا باشه
اگه شریکشون بشیم بیمارهامون به
وسایل مدرن و شیوه های درمان جدید دسترسی دارن
خیریه مون می تونه بهتر بشه
خیریه بهتر یعنی کنترل رو از دست دادن
و وسیله یه کمیته بی روح تو یورک شدن
چی مهمتره؟ سلامتی یا قدرت؟
مهم اینه که سلامتمون دست خودمون باشه
خانما خانما لطفا - بانو گرانتام حق دارن -
بی هیچ تردیدی نباید
استقلالمونو از دست بدیم
از کجا فهمیدی؟ - برام نوشتن -
کی؟ من بیمارستانم المونر کسی چیزی برام ننوشت
از وقتی مسئولیت رو قبول کردی انگار مدیر اونجایی
مدیرش هستم
یا حداقل تمام جزییات مدیریتش رو می دونم
و باید هرگونه تغییری بهم گفته بشه
الان گفته شد - اگه می خوای بدونی، یه دوست بود -
توی انجمن یورک که بهم گفت
به زودی برای همه می نویسن
پس می خوای قدرتت رو به بهای مریض ها محافظت کنی
می خوام از مریض ها به بهای قدرتم محافظت کنم
امیدوارم بهترینمون برنده بشه
خوشحالم هم رای ایم
بزرگش نکنیم
موافقم
عصر بخیر
میرم تو
کاملا خسته ام
به مادرتون نگین
مطمئن می شی درست تمیز بشه؟ کارش خوب بود
بله خانم
تو کی هستی؟ - ریتا بیوان -
منو نمی شناسین بانو مری؟ من شما رو می شناسم
نه نمی شناسمت
فکر کنم گراند هتل تو لیورپول
هم یادتون رفته؟
و شب هاتون با ویسکانت گیلینگام؟
من خدمتکار بودم ولی فکر کنم برای شماها نامریی هستیم
اینا مزخرفه مدرک نداری
اذیت نکنین نمی دونی چی دارم
اول اینکه یه صفحه از دفتر ثبت دارم
پس دزدی - بله دزدم -
و هزار پوند میخوام که چیزی نگم
مسخره است
حالا می بینیم چقدر مسخره است
میرم ولی برمی گردم
زحمت نکش. اولین کسی نیستی که ازم اخاذی کرده
خوشحالم شیوه اش رو بلدین. برمی گردم
به چی فکر می کنی - ارزشی ندارن -
برای من دارن - خسته ام بهم چایی بده -
می ذاری بچه ها خسته ات کنن
مرسی خانم ماریگلد از ناهار پشتم بوده
چه بچه خوش شانسیه - چرا اینو می گی؟ -
خب چی بود؟ دختر کشاورز
تا اینکه چشم بانو ادیت رو گرفت
حالا توی آغوش یه خانواده عالی بزرگ می شه
و اینجوری بار میاد
فکر نکنم خوشبخیتش بیشتر از این گارانتی باشه
خانم مریه از شکار برگشته
می دونم موافق نیستی ولی تو لندن خیلی عادی شده
همین بود قربان؟ - بله مرسی -
حداقل... یه چیزی هست
بخشی از یه بحث بزرگتره
ولی یه زمانی باید درباره
نیاز خدمه جدید دانتون صحبت کنیم
باید کم کنیم قربان
فقط یه نوکر و دو تا کلفت داریم
برای خدمه آشپزخونه هم که رفتن جایگزین نگرفتیم
می دونم و نیاز به اقدام شدید نیست
به لطف آقای کراولی و آقای برنسون وضع املاک خوبه
ولی دوست ندارم از دیگران عقب بمونم
راستش هر دو
خدمتکاراستعفا دادن
می خواستم بگم
ناراضی بودن؟ امیدوارم نبودن - نه نه -
یکی ازدواج کرده میره که خبر داشتیم
و مج یه کار تو مغازه پیدا کرده
که بهتر از کار اینجاس؟
گفته که مرد جوونش می خواد عصرها وقتش آزاد باشه
یادتون هست قربان، وقتی من اومدم
شش تا خدمتکار مرد و پنج تا خدمتکار زن داشتیم
حالا از هر کدوم دو تا داریم بدون خدمه آشپزخونه
اینجا رو طوری که باید اداره می کنیم
نمی گم از همه چی بزنی
ولی این روزها کی سرپرست خدمتکار داره؟
اگه می تونستم شاید تاریخ رو نگه می داشتم
No comments yet. Be the first to leave one.