The first 200 lines.
آنچه در «حافظه یک قاتل» گذشت...
من یه آدم بی گناه رو کشتم.
چطور میتونم دوباره بهت اعتماد کنم؟
یادته داشتم بهت درباره شوهرم، «رابرت» میگفتم؟ این مادرشه.
من میدونم «فری من» کیه.
آه!
شانس آوردی هیچ وقت تصمیم نگرفتی دنبال زن و زندگی و بچه بری.
نتونستم انجامش بدم. شاید من برای این کار ساخته نشدم.
یه نفر هر سه رو کشته، و بعد صحنه رو چیده.
مایکل، چیکار کردی؟
فردا یه نفر رو دنبال ماریا میفرستم.
دارم به نقشه سرعت میدم.
همین حالا حرکت میکنیم.
تو نمیتونی پسرم رو برگردونی.
نه، ولی میتونم یه چیز دیگه بهت بدم.
تو پسرم رو کشتی.
من اونی نیستم که ماشه رو کشیده.
دو تا از عزیزانت در آستانه مرگ هستن.
من از همون اول داشتم از هر دوتون محافظت میکردم.
بابا؟
جای قشنگیه، آنجلو.
SANDS Movie
تیم جرم شناسی ما همین الان از خونه «ارل هنکاک» برگشتن.
یه چیزی هست که باید یه نگاهی بهش بندازی.
اینا رو مخفی شده توی زیرزمینش پیدا کردن.
صبر کن. یه لحظه وایسا.
این همون لباسیه که «لیا» روزی که مُرد تنش بود.
خدای من.
اون عمداً بهش زد.
تصادفی نبود.
«آنجلو»، دلیلی به ذهنت میرسه که چرا «ارل هنکاک» بخواد زن و دخترت رو بکشه؟
نه.
هیچ ایده ای ندارم.
من درخواستِ حکمِ منعِ مزاحمت علیه «ارل هنکاک» دادم، اون هم هفته ها پیش.
- میدونم، من... - ولی بهم گفتی...
که اون هیچ تهدیدِ مستقیمی نکرده، بعد یهو سر و کلهش پیدا میشه...
توی اتاقِ نوزادم، اون هم با یه اسلحه!
«ماریا»، واقعاً متأسفم.
«ارل» هیچ وقت نباید میتونست همچین کاری کنه.
باید بیشتر تلاش میکردم.
- سلام. - سلام.
خوبی؟
خوب میشم.
بابا، من... حس میکنم همه چی برام تیره و تار شده...
از همون لحظه ای که اون اسلحه رو برداشتم. منظورم اینه...
من... فکر میکردم میتونم از پسِ یه همچین چیزی بر بیام...
ولی من...
اصلاً نباید این اتفاق میفتاد.
باید یه چیزی ازت بپرسم.
آره.
از کجا میدونستی ارل داره میاد؟
اوم، من... یه دوستی بهم زنگ زد.
چه دوستی؟
یه خانم. اون... این اواخر یه جورایی باهام دوست شده.
یعنی من... حتی فامیلش رو هم نمیدونم.
اسمش چیه؟
نیکی. آه، نمیدونم. زنگ زد که بهم هشدار بده.
من... واقعاً نمیدونم اون دقیقاً از کجا میدونست.
آه، مثل اینکه اتفاقی یه حرف هایی رو یه جایی شنیده بود.
- من... نمی... - باشه.
- چی؟ بابا؟ - الآن برمیگردم.
وایسا. کجا میری؟
سرویس اکسپرسِ خطوط اتوبوس رانی کراس-سنترال، به مقصد بوفالو، تا ۱۰ دقیقه دیگه حرکت میکنه.
خطوط اتوبوس رانی کراس-سنترال...
تا ۱۰ دقیقه دیگه حرکت میکنه.
آه، سلام.
قرار بود ماریا امشب بمیره، و تو این رو میدونستی.
بهش هشدار دادم. هیچ وقت نمیخواستم هیچکدوم از این...
مأمور گرنت تو رو وادار به این کار کرد، مگه نه؟
مگه نه؟
من... من یه فرصت میخوام تا همه چی رو توضیح بدم.
آپارتمان من. فردا. ظهر.
اون موقع میتونی همه چی رو توضیح بدی.
نقشه ای دارم تا مأمور گرنت رو از پا در بیارم.
تو قراره بهم کمک کنی. همینقدر رو بهم بدهکاری.
میای یا نه؟
آره. البته.
اونجا میبینمت. آنجلو...
- سلام. - سلام.
- آماده ای؟ - آره. خب، جف، میخوام به اون خونه برگردم.
- چرا؟ - آخه، راستش، باید توی اون فضا باشم.
این تنها راهیه که میتونم این اتفاق رو هضم کنم.
منظورت چیه؟
فقط... به نظرم تنها راهی که بفهمم چه اتفاقی افتاده اینه که دوباره تجربهش کنم.
ببین. حق با تو بود.
بعد از اینکه بهم شلیک شد، گفتم حالم خوبه، ولی خوب نبودم.
و داشتم یه چیزهایی رو ازت مخفی میکردم و دروغ میگفتم...
چون از روبرو شدن با اتفاقی که برام افتاده بود میترسیدم.
و نمیخوام دوباره اون اشتباه رو تکرار کنم.
میدونم. میدونم.
ولی برای امشب، یه اتاق توی هتل گرفتم، با پلیس برای اسکورت هماهنگ کردم...
و تا چند روز آینده تیم امنیتی داریم.
فکر میکنن خطر رفع شده، ولی باید تمام جوانب احتیاط رو رعایت کنیم.
لطفاً قبل از اینکه به خونه بری، بیا یه نفسی تازه کنیم.
آره.
ببین، یه لحظه وقت میخوام.
البته. بفرما بشین.
نه، همینطوری راحتم.
جف، من، اوم...
ناامیدت کردم. من، خب...
من... باید فکرِ اینجاش رو میکردم.
باید ازش محافظت میکردم.
متاسفم.
فکر میکنی یه عذرخواهی این رو درست میکنه؟
معلومه که نه. من...
میدونی، وقتی ازدواج کردیم، به ماریا گفتم که تا تهش هستم...
هر اتفاقی که بیفته.
و اون ما رو انتخاب کرد.
اون من رو انتخاب کرد.
میدونم.
- باشه؟ - باشه.
متوجه شدی؟
داریم میریم. برای چند روز به هتل میریم.
- اگه چیزی لازم داشتی، من... - لازم نداریم.
مامور رابرتز.
- بله؟ - یه تماس داری.
- کیه؟ - تو مأمور اف بی آی هستی؟
با مأمور لیندا گرنت کار میکنی؟
اون مأمور مافوق منه. قضیه چیه؟
اطلاعاتی علیهش دارم.
پس از طریق سلسله مراتب قانونی وقت بگیر.
ارل هنکاک.
هنری بلاک. نیکی سیکونی.
مأمور گرنت داره از نشانش برای تسویه حساب شخصی استفاده میکنه.
تمام مدارکی که لازم داری...
توی اون هارد درایویه که همین الان بهت تحویل دادن...
- اسامی، شماره ها و ارتباطاتِ گرنت با اون آدم ها. - آره، خب...
- آخه چرا ممکنه...؟ - خب، این دیگه به تو بستگی داره که بفهمی.
دیگه قطع میکنم.
وایسا. یه اسم میخوام، اسم خودت، یا یه چیزی.
هر چیزی که لازم داری توی اون درایوه.
حالا دیگه به خودت بستگی داره که تعیین کنی چند نفر دیگه کشته بشن.
.گوشی رو بده
روز خوبی داشته باشی.
چی شده؟
نباید اینجا باشم.
ولی هستی.
یه نفر پیدا شده که اطلاعاتی دربارهت داده.
میگن داری شاهدها رو دستکاری میکنی...
و از مخبرهای محرمانه برای عملیات های غیرمجاز استفاده میکنی.
کی گزارش داده؟
ببین، اونقدر معتبر هست که واحد بازرسی یه تحقیق رسمی رو شروع کنه.
برای مدت نامعلومی معلق میشی، احتمالاً از فردا.
چی دارن؟
چند تا اسم.
اوم، هنری بلاک.
ارل هنکاک.
منظورم اینه که اونا مُردن، پس نمیتونن چیزی رو تکذیب کنن...
ولی...
نفر سومی هم هست...
یه زن...
به اسم نیکی سیکونی.
این اسم برات آشنا نیست؟
- نه. - لیندا.
گفتم نه.
اونا قراره سراغش برن.
میخوان باهاش مصاحبه کنن.
اگه... اگه چیزی هست...
اِم، من... نمیدونم... که لازم باشه براش پیش دستی کنی...
و من بتونم کمکی کنم...
چرا داری اینا رو به من میگی؟
چون سه سال با هم همکار بودیم.
چون بهت مدیونم.
ممنون که خبر دادی.
بیا.
هیچ وقت نمیخواستم کار به اینجا بکشه.
متأسفم... بابت همه چی.
قسم میخورم، آنجلو، فکر میکردم فقط در حد پاییدن و کسب اطلاعاته.
گرنت پیشنهادی بهم داد که نمیتونستم ردش کنم...
به خاطر دخترم...
ولی بعدش فراتر رفت، و، اوم، تا اون موقع...
دیگه...
قرار نبود بهت حسی پیدا کنم.
نقشه این نبود.
اگه جای دیگه ای با هم آشنا میشدیم، توی شرایطی متفاوت...
پس تهش اینجوری شد.
هنوز نه.
مامور گرنت غیبش زده.
باید کمکم کنی پیداش کنم.
هی.
- ممنون. - مرسی.
تو، اِم...
هی. مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟
آره. نه، مجبورم.
قبل از اینکه این بچه بیاد، من... باید مستقیم با این قضیه روبرو بشم.
باشه. باشه.
یکی وارد... وارد خونهم شده.
تو کی هستی؟
گرنت اومد.
بیا دیگه.
ولی چرا از ماشینش پیاده نمیشه؟
فقط همونجا نشسته.
میبینم.
منتظر چیه؟
نمیدونم.
خدایا. زود باش، زود باش.
داره حرکت میکنه؟
یه جای کار میلنگه.
اوه، نه. نیکی.
جو، به نیکی زدن.
No comments yet. Be the first to leave one.