Memory of a Killer

Memory of a Killer

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Memory Of A Killer S01E10 1080p WEB h264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-04-21
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «حافظه یک قاتل» گذشت...

‫من یه آدم بی‌ گناه رو کشتم.

‫چطور میتونم دوباره بهت اعتماد کنم؟

‫یادته داشتم بهت درباره‌ شوهرم، ‫«رابرت» میگفتم؟ این مادرشه.

‫من میدونم «فری‌ من» کیه.

‫آه!

‫شانس آوردی هیچ‌ وقت تصمیم نگرفتی ‫دنبال زن و زندگی و بچه بری.

‫نتونستم انجامش بدم. ‫شاید من برای این کار ساخته نشدم.

‫یه نفر هر سه رو کشته، ‫و بعد صحنه رو چیده.

‫مایکل، چیکار کردی؟

‫فردا یه نفر رو دنبال ماریا میفرستم.

‫دارم به نقشه سرعت میدم.

‫همین حالا حرکت میکنیم.

‫تو نمیتونی پسرم رو برگردونی.

‫نه، ولی میتونم یه چیز دیگه بهت بدم.

‫تو پسرم رو کشتی.

‫من اونی نیستم که ماشه رو کشیده.

‫دو تا از عزیزانت در آستانه‌ مرگ هستن.

‫من از همون اول داشتم ‫از هر دوتون محافظت میکردم.

‫بابا؟

‫جای قشنگیه، آنجلو.

SANDS Movie

‫تیم جرم‌ شناسی ما همین الان ‫از خونه‌ «ارل هنکاک» برگشتن.

‫یه چیزی هست که ‫باید یه نگاهی بهش بندازی.

‫اینا رو مخفی شده ‫توی زیرزمینش پیدا کردن.

‫صبر کن. یه لحظه وایسا.

‫این همون لباسیه که «لیا» ‫روزی که مُرد تنش بود.

‫خدای من.

‫اون عمداً بهش زد.

‫تصادفی نبود.

‫«آنجلو»، دلیلی به ذهنت میرسه که چرا ‫«ارل هنکاک» بخواد زن و دخترت رو بکشه؟

‫نه.

‫هیچ ایده‌ ای ندارم.

‫من درخواستِ حکمِ منعِ مزاحمت علیه ‫«ارل هنکاک» دادم، اون هم هفته‌ ها پیش.

‫- میدونم، من... ‫- ولی بهم گفتی...

‫که اون هیچ تهدیدِ مستقیمی نکرده، ‫بعد یهو سر و کله‌ش پیدا میشه...

‫توی اتاقِ نوزادم، ‫اون هم با یه اسلحه!

‫«ماریا»، واقعاً متأسفم.

‫«ارل» هیچ وقت نباید ‫میتونست همچین کاری کنه.

‫باید بیشتر تلاش میکردم.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫خوبی؟

‫خوب میشم.

‫بابا، من... حس میکنم ‫همه چی برام تیره و تار شده...

‫از همون لحظه‌ ای که اون اسلحه رو برداشتم. ‫منظورم اینه...

‫من... فکر میکردم میتونم ‫از پسِ یه همچین چیزی بر بیام...

‫ولی من...

‫اصلاً نباید این اتفاق میفتاد.

‫باید یه چیزی ازت بپرسم.

‫آره.

‫از کجا میدونستی ارل داره میاد؟

‫اوم، من... یه دوستی بهم زنگ زد.

‫چه دوستی؟

‫یه خانم. اون... این اواخر ‫یه جورایی باهام دوست شده.

‫یعنی من... حتی فامیلش رو هم نمیدونم.

‫اسمش چیه؟

‫نیکی. آه، نمیدونم. ‫زنگ زد که بهم هشدار بده.

‫من... واقعاً نمیدونم اون دقیقاً از کجا میدونست.

‫آه، مثل اینکه اتفاقی یه حرف‌ هایی رو ‫یه جایی شنیده بود.

‫- من... نمی‌... ‫- باشه.

‫- چی؟ بابا؟ ‫- الآن برمیگردم.

‫وایسا. کجا میری؟

‫سرویس اکسپرسِ خطوط اتوبوس‌ رانی کراس-سنترال، ‫به مقصد بوفالو، تا ۱۰ دقیقه‌ دیگه حرکت میکنه.

‫خطوط اتوبوس‌ رانی کراس-سنترال...

‫تا ۱۰ دقیقه‌ دیگه حرکت میکنه.

‫آه، سلام.

‫قرار بود ماریا امشب بمیره، ‫و تو این رو میدونستی.

‫بهش هشدار دادم. ‫هیچ‌ وقت نمیخواستم هیچکدوم از این...

‫مأمور گرنت تو رو وادار به این کار کرد، مگه نه؟

‫مگه نه؟

‫من... من یه فرصت میخوام ‫تا همه‌ چی رو توضیح بدم.

‫آپارتمان من. فردا. ظهر.

‫اون موقع میتونی همه‌ چی رو توضیح بدی.

‫نقشه‌ ای دارم تا مأمور گرنت رو از پا در بیارم.

‫تو قراره بهم کمک کنی. ‫همینقدر رو بهم بدهکاری.

‫میای یا نه؟

‫آره. البته.

‫اونجا می‌بینمت. آنجلو...

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- آماده‌ ای؟ ‫- آره. خب، جف، میخوام به اون خونه برگردم.

‫- چرا؟ ‫- آخه، راستش، باید توی اون فضا باشم.

‫این تنها راهیه که میتونم ‫این اتفاق رو هضم کنم.

‫منظورت چیه؟

‫فقط... به نظرم تنها راهی که بفهمم ‫چه اتفاقی افتاده اینه که دوباره تجربه‌ش کنم.

‫ببین. حق با تو بود.

‫بعد از اینکه بهم شلیک شد، ‫گفتم حالم خوبه، ولی خوب نبودم.

‫و داشتم یه چیزهایی رو ازت ‫مخفی میکردم و دروغ میگفتم...

‫چون از روبرو شدن با اتفاقی ‫که برام افتاده بود میترسیدم.

‫و نمیخوام دوباره اون اشتباه رو تکرار کنم.

‫میدونم. ‫میدونم.

‫ولی برای امشب، یه اتاق توی هتل گرفتم، ‫با پلیس برای اسکورت هماهنگ کردم...

‫و تا چند روز آینده تیم امنیتی داریم.

‫فکر میکنن خطر رفع شده، ‫ولی باید تمام جوانب احتیاط رو رعایت کنیم.

‫لطفاً قبل از اینکه به خونه بری، ‫بیا یه نفسی تازه کنیم.

‫آره.

‫ببین، یه لحظه وقت میخوام.

‫البته. بفرما بشین.

‫نه، همینطوری راحتم.

‫جف، من، اوم...

‫ناامیدت کردم. من، خب...

‫من... باید فکرِ اینجاش رو میکردم.

‫باید ازش محافظت میکردم.

‫متاسفم.

‫فکر میکنی یه عذرخواهی ‫این رو درست میکنه؟

‫معلومه که نه. من...

‫میدونی، وقتی ازدواج کردیم، ‫به ماریا گفتم که تا تهش هستم...

‫هر اتفاقی که بیفته.

‫و اون ما رو انتخاب کرد.

‫اون من رو انتخاب کرد.

‫میدونم.

‫- باشه؟ ‫- باشه.

‫متوجه شدی؟

‫داریم میریم. ‫برای چند روز به هتل میریم.

‫- اگه چیزی لازم داشتی، من... ‫- لازم نداریم.

‫مامور رابرتز.

‫- بله؟ ‫- یه تماس داری.

‫- کیه؟ ‫- تو مأمور اف‌ بی‌ آی هستی؟

‫با مأمور لیندا گرنت کار میکنی؟

‫اون مأمور مافوق منه. ‫قضیه چیه؟

‫اطلاعاتی علیه‌ش دارم.

‫پس از طریق سلسله‌ مراتب قانونی وقت بگیر.

‫ارل هنکاک.

‫هنری بلاک. ‫نیکی سیکونی.

‫مأمور گرنت داره از نشانش برای ‫تسویه‌ حساب شخصی استفاده میکنه.

‫تمام مدارکی که لازم داری...

‫توی اون هارد درایویه که ‫همین الان بهت تحویل دادن...

‫- اسامی، شماره‌ ها و ارتباطاتِ گرنت با اون آدم‌ ها. ‫- آره، خب...

‫- آخه چرا ممکنه...؟ ‫- خب، این دیگه به تو بستگی داره که بفهمی.

‫دیگه قطع میکنم.

‫وایسا. یه اسم میخوام، ‫اسم خودت، یا یه چیزی.

‫هر چیزی که لازم داری توی اون درایوه.

‫حالا دیگه به خودت بستگی داره که ‫تعیین کنی چند نفر دیگه کشته بشن.

.گوشی رو بده

‫روز خوبی داشته باشی.

‫چی شده؟

‫نباید اینجا باشم.

‫ولی هستی.

‫یه نفر پیدا شده که اطلاعاتی درباره‌ت داده.

‫میگن داری شاهدها رو دستکاری میکنی...

‫و از مخبرهای محرمانه برای ‫عملیات‌ های غیرمجاز استفاده میکنی.

‫کی گزارش داده؟

‫ببین، اونقدر معتبر هست که واحد بازرسی ‫یه تحقیق رسمی رو شروع کنه.

‫برای مدت نامعلومی معلق میشی، ‫احتمالاً از فردا.

‫چی دارن؟

‫چند تا اسم.

‫اوم، هنری بلاک.

‫ارل هنکاک.

‫منظورم اینه که اونا مُردن، ‫پس نمیتونن چیزی رو تکذیب کنن...

‫ولی...

‫نفر سومی هم هست...

‫یه زن...

‫به اسم نیکی سیکونی.

‫این اسم برات آشنا نیست؟

‫- نه. ‫- لیندا.

‫گفتم نه.

‫اونا قراره سراغش برن.

‫میخوان باهاش مصاحبه کنن.

‫اگه... اگه چیزی هست...

‫اِم، من... نمیدونم... که لازم باشه ‫براش پیش‌ دستی کنی...

‫و من بتونم کمکی کنم...

‫چرا داری اینا رو به من میگی؟

‫چون سه سال با هم همکار بودیم.

‫چون بهت مدیونم.

‫ممنون که خبر دادی.

‫بیا.

‫هیچ‌ وقت نمیخواستم کار به اینجا بکشه.

‫متأسفم... بابت همه‌ چی.

‫قسم میخورم، آنجلو، فکر میکردم ‫فقط در حد پاییدن و کسب اطلاعاته.

‫گرنت پیشنهادی بهم داد ‫که نمیتونستم ردش کنم...

‫به‌ خاطر دخترم...

‫ولی بعدش فراتر رفت، ‫و، اوم، تا اون موقع...

‫دیگه...

‫قرار نبود بهت حسی پیدا کنم.

‫نقشه این نبود.

‫اگه جای دیگه‌ ای با هم آشنا میشدیم، ‫توی شرایطی متفاوت...

‫پس تهش اینجوری شد.

‫هنوز نه.

‫مامور گرنت غیبش زده.

‫باید کمکم کنی پیداش کنم.

‫هی.

‫- ممنون. ‫- مرسی.

‫تو، اِم...

‫هی. مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟

‫آره. نه، مجبورم.

‫قبل از اینکه این بچه بیاد، من... ‫باید مستقیم با این قضیه روبرو بشم.

‫باشه. باشه.

‫یکی وارد... وارد خونه‌م شده.

‫تو کی هستی؟

‫گرنت اومد.

‫بیا دیگه.

‫ولی چرا از ماشینش پیاده نمیشه؟

‫فقط همونجا نشسته.

‫می‌بینم.

‫منتظر چیه؟

‫نمیدونم.

‫خدایا. زود باش، زود باش.

‫داره حرکت میکنه؟

‫یه جای کار میلنگه.

‫اوه، نه. نیکی.

‫جو، به نیکی زدن.

More Farsi Persian subtitles for Memory of a Killer

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left