The first 137 lines.
« ترجـــمه و زیرنـــویس از Erfan_Ugmid »
آنچـه در شاهـزاده اژدهـا گذشـت
آدم کشا ، یک گشت زن قبل سپیده دم دیدتشون
ما معتقیدم اونا مون شادو الف ها هستند.
انسان ها از زیدیا عبور کردن و پادشاه اژدهارو به قتل رسوندن.
بعد اونها تنها وارثش رو نابود کردن شاهزاده اژدها.
امشب ، ما زندگیمونو با عدالت پیوند میزنیم.
ازران ، متوجه نیستی ، نه ؟
چرا فکر میکنی اونا دارن مارو میفرستن که بریم ؟ بخاطر اینکه دارن میان که بکشنش.
انسـانه ، اون بهم نگاه کرد و من ترسو تو چشماش دیدم.
تو گذاشتی زنده بمونه ولی هممونو به کشتن دادی.
« شــاهزاده اژدهـــا »
« کتاب اول : مـاه » « بخش دوم : کاری که انجام شده »
اونها دنبالمون هستند
پنج نفر ما کافی نخواهد بود. به هرشیش نفرمون نیاز داریم.
ما پنج نفره قوی تر هستیم
هعی ، میتونم تیز کننده ات رو قرض بگیرم ؟
ویتسـون
آره ، همون
نه.
همراهم بیا
ازران ، متاسفم. نباید حرفی که زدم و میگفتم.
مطمئنم همه چیز روبه راهع
بیخیـال بعدا میتونی صدام کنی عوضی.
و من عوضی ترین رقصو برات انجام میدم
این یه رقص برای غم و اندوه و معذرت خواهیه.
خیلی خب ، میخوام برم چندتا کتاب برای سفرمون بردارم.
ما خیلی وقت نداریم پس من برای کمک کردن برمیگردم پیشت.
فکر میکردم میتونی اینکارو انجام بدی رایلا ولی اشتباه میکردم.
تو اشتباه نکردی ، میتونم انجامش بدم.
میدونم قبلا هیچوقت قبول نمیکردی
من آوردمت بخاطر اینکه بااستعداد بودی
شاید سریعترین و قدرتمندترینه ما.
ولی بیشتر از این طول میکشه
یه غریزه وجود داره. یه لحظه واقعی.
و در این لحظه ، تو تردید میکنی.
- دیگه تردید نمیکنم - میکنی
حالا میبینم که تو هنوز یه بچه ای.
قلبت انقدر قوی نیست که هرکاری که لازمهرو باید انجام بده
من خراب کردم. میدونم که کردم
بخاطر اینکه گذاشتم اون انسان بره، هممون تو خطر افتادیم
اما به همین خاطر باید بزاری که درستش کنم.
نه ، برای اون خیلی دیر شده
من خودم رو محدود کردم ، قلبمو برای...
تا وقتی که اینکار انجام بشه تو بدون محدودیت هستی. حالا نقشت اینه که از سر راه بری کنار.
تو اینجا به آرومی منتظر میمونی.
اگه تا طلوع آفتاب برنگشتیم ، برو خونه.
میتونم درستش کنم
این چجور...
آسپیرو
فکر میکردم کتاب شکار شده یا همچین چیزی.
باید نگاه تو صورتتو میدیدی
- کاملا ستودنی بود. - مسخره بود
تو الان گفتی ستودنی ؟
گفتم ؟
این خیلی عاولیه که میتونی کارایی مثل این انجام بدی.
نه ، این فقط یه نفس کشیدنه ساده و روان بود
آسپیرو.
میتونی بوی کره بادوم زمینی رو احساس کنی
اوه ، آره. این بخشی از جادوعه ؟
نه ، فقط چیزی بود که برای ناهار داشتم.
اینو میبینی ؟ این یه سنگه اولیهست.
از انرژی جادوییه یکی از شش منبع اولیه سحر و جادو استفاده میکنه.
- نگاش کن. - واو ، چی داخلشه ؟
این یه طوفانه ، یه طوفانه واقعی. از بالای کوه کالیک.
باورنکـردنیه. تو خیلی خوش شانسی که جادو یاد گرفتی
خب ، توهم مهارت شمشیرزنی رو میتونی یاد بگیری.
من جاعم باید با یه نفر عوض میشد
دخترارو درک نمیکنم
پادشاه من ، ما نمیتونیم الفارو پیدا کنیم.
تا غروب آفتاب ففط یک ساعت مونده.
سورن و بقیه برگشتند تا دفاعتونو تقویت کنن.
کافی نخواهد بود.
من اون شبو قبول کردم شاید باید تاوان اشتباهاتمونو پرداخت کنم.
هاروو ، به این زودی تسلیم نشو.
کلادیا و من هنوز دنبال راه حل خلاقانه هستیم.
چیزی که هستش رو صدا کن ... جادوی سیاه.
بله.
من سال هارو با این راه حل های خلاقانه گذروندم،
و منو به کجا رسوند ؟
متوجه نمیشم
میدونم که نمیشی تنهام بزار.
خیلی خب ، این چی بود ، با دماغ و انگشتا ؟
همه صدا نمیکنن کلادیا ، کلادیا.
به این معنیه که ، یچیزی دارم.
ازران ، ما باید بریم. تقریبا غروب خورشیده.
از ؟
اوه ، نه
- شاهزاده کالوم -او ، آهـ...
البته که ماهردو اینحا هستیم. چرا نباید باشیم ؟
درسته. خب پادشاه میخواد ببینتتون، شاهزاده کالوم.
اوه ، عالیه. ولی اگه میخواد ببینتم باید هردوتامونو ببینه.
دیروز ، من دوتا تخم مرغ برای صبحونه خوردم و گرسنه بودم.
امروز ، چهارتا تخم مرغ خوردم و سیر شدم. پس، فردا...
سه تا تخم مرغ ، فهمیدم. ما نیاز نداریم که حرف بزنیم.
قصد داشتم بگم دوتا تخم مرغو یدونه سوسیس.
میخواستید منو ببینی؟
شاهزاده کالوم.
- پادشاه من. -نه، من...لطفا.
خیلی خب.
کالوم ، میدونم من پدر واقعیت نیستم، ولی میخوام بدونی که...
این آسون نیست.
خب ، مهم ترین چیز اینه که، من یه چیزی نوشتم
یه نامه ؟
تو گذر زمان درک میکنی.
ازت میخوام مهرو بشکنی وقتی که ...
خب ، میدونی چه وقتی.
وقتی که به قتل رسیدی.
جنگ پر از ناسازگاریه.
چرا نمیتونی کاری درموردش بکنی ؟ نمیتونی همینحوری باهاشون صلح کنی ؟
به این آسونیا نیست.
برای من که خیلی ساده بنظر میرسه. تو نمیخوای بمیری.
مطمئنم که الف ها و اژدهاـها نمیخوان که بمیری.
پس ، همه موافقـن.
قرن ها تاریخ وجود داره
نسل های پر جرم و اشتباه. در دو طـرف.
من بخاطر بعضی ازاین اشتباهات مقصرم.
من کارهای فجیعی انجام دادم.
فکر میکردم اونها ضروری بودند.
حالا ، نمیدونم.
اما میدونم بخاطر انتخابی که کردم باید تاوان پس بدم.
باید یه راهی برای درست کردنش باشه.
خیلی دیر شده.
کاری که انجام شده رو نمیشه برگردوند.
ولی تو پادشاهی. هرکاری میتونی انحام بدی.
توهم بزرگ در دوران کودکی
اینه که فکرکنی آدم بزرگا همه نوع قدرت و آزادی رو دارند
ولی حقیقت برعکسه.
یک کودک از پادشاه آزادتره.
اینو آخر همین هفته بهت پس میدم ، خیلی خب ؟
قصد ندارم بازش کنم.
از برادرت مواظبت کن.
درموردم اشتباه میکنید
میتونم انجامش بدم.
انجامش میدم
از ، خودتی ؟
سلام ؟
No comments yet. Be the first to leave one.