The first 161 lines.
دنیای انیمه تقدیم میکند
دنیای انیمه تقدیم میکند
ReMadza
Sora
ReMadza
Sora
انقدر از فاوناسها متنفری؟
چی میگی برای خودت؟ .این فاوناسها هستن که از انسانها بدشون میاد
چند بار باید بهت بگم که همهی فاوناسها اینطوری نیستن تا متوجه بشی؟
.بلیک! آروم باش
!من این دختره... نگاوایس رو مشغول میکنم
هه؟
!تو و یانگ هم برین کابوس رو پیدا کنید
.ا.. اوهوم. باشه
چی پیش خودتون پچپچ میکنین؟
!از روبی فاصله بگیر
!اجازه نمیدم رعایای عزیز امپراتوری منو گول بزنی
عزیز؟
به همین دلیل توی برج زندانی ـش کرده بودی؟
!دیدی؟ فرار کرد، نه ساما
!خفه شو
...کلاین، اونهساما
.برین دنبال روبی! من ترتیب بلیک رو میدم
!اطاعت قربان
0
!داخل خواب خوابت بیاد خیلی عجیبه ها
!اونهچان! بیا
بالاخره اومدی! بلیک کو؟
!داره حواسشون رو پرت میکنه .اون یکی وایس گذاشته دنبالش
و در این حین هم ما بریم سراغ گریم ـی که وایس رو تسخیر کرده؟
!از کجا فهمیدی؟ ایول داری
...همینطوری
...حس میکنم عین رهبرها رفتار نمیکنم
!اصلنم اینطور نیست
!اصلا... وقت این حرفا هم نیست ها
!یالا... بریم، بریم
...آخه
همم؟
!صدای یانگ ساما و روبی ساما رو شنیدم
!خیالم راحت شد! خیالم راحت شد
!هان؟ واقعا عین داخل قلب میمونه
خب؟ باید کجا بریم؟
.شاید این به کار بیاد اینجا
!اوه
!درست بود! خواهر خودمی روبی
!عالی بود! الحق که رهبری
...خانوم کوچولوها
تا زمانی چشمان من، گرامپی کلاین قرمزه !نمیتونین از اینجا رد بشین
!تا حالا هیچکس اندازهی تو نتونسته روی اعصاب من رژه بره
هر بار که بیرون میندازمت !بازم وارد جای عزیز من میشی
چهقدر میخوای نظم ما رو به هم بریزی؟
چرا انقدر رو اعصابی؟
انقده دلت میخواد منو بیرون بندازی؟
یا نکنه فقط دلت نمیخواد فاوناس دور و برت باشه؟
!فاوناسها اجازهی ورود ندارن
!این قانون اینجاست
یعنی داست ـش تموم نمیشه؟
.همه چی ممکنه اینجا
!حتی منتظر نمیمونم که اونهساما حکم ـت رو جاری کنه
.ایندفه برای همیشه تو رو از اینجا بیرون خواهم کرد
...گریم؟ همچین چیزی هم
انقده دلت میخواد منو بیرون بنداری؟
-انقده دلت میخواد منو بیرون
یا نکنه فقط از فاوناسها بدت میاد؟
!همیشه همینطوری فرار میکنه
!اوضاع خیط شد اونهساما
!توی دست و پایی! از اینجا برو
حالا که اومدم بگم یانگ و روبی کجا فرار کردن؟
چی گفتی؟ یانگ هم؟
!بلیک خوب سرت رو شیره مالید
!مسئولیتت رو فراموش نکن اونهساما
!اجاز نمیدم از اینجا رد بشید
!اوه نه! اینطرفی
!متاسفم وایس اوجو ساما
...اوخ
!ما بهخاطر وایس این کارا رو میکنیم ها
!اوه... چه تاریکه
این خارای گل رز... گریم اند دیگه؟
.ازت درخواست میکنم... که ما رو ببری پیش وایس
!ایول
!بازم موفق شدیم
هان؟ از گریم استفاده میکنه؟
چی میگی؟ واقعا؟
.اوه.. اوهوم. الان در رو باز میکنیم
بلیک... با اون وایس جنگیدی؟
زخمی نشدی؟
.فقط باهاش گرگم به هوا بازی کردم
.خوبم. ممنون
میگم... چند تا سکه براتون مونده؟
.یکی دیگه
.منم فقط یه دونه برام باقی مونده
!من دو تا
کدوممون آخری رو نگه داره؟
.به رهبر میسپریم
.چیزه... پس من ازش استفاده نمیکنم
.باهاش همه رو از اینجا خارج میکنم
.خیله خب! پس مشخص شد
.اگه گریم اونجا بود، من به سنسی زنگ میزنم
.اوهوم. دستتو میبوسه
.سنسی گفت به هیچوجه دست به خارای کابوس نزنید
.اگه عتیقه نمیداشتیم همچین کاری از دستمون بر نمیومد
...به خاطر روبی
!اون کابوس ـه
!اونهچان
!اوکی
...آ.. الو، یانگ هستم
!اونهچان
چی شد؟
...وارد شدن به این تالار مقدس
آهای؟ داری از گریم مراقبت میکنی؟
واقعا نمیدونی چرا ما اینجاییم؟
.من که سر از چرتوپرتای شما در نمیارم
!همین الان گم شین
! ...عتیقه
چرا بهم خیانت کردی روبی؟
!هه؟
.با اینکه باید از چیزایی که برام عزیز اند مراقبت کنم
چرا درک نمیکنی؟
...شرمنده وایس
.احتمالا من بد برداشت کردم
...نمیدونم چه چیزای برای آدم عزیز میشن
!ولی مطمئنم که گریم نمیشه
!خواهش میکنم... چشماتو وا کن
!منو ناامید کردی یانگ
هه؟
!تو این بچه رو اینطوری بار آووردی
...لوسش کردی... نوازشش کردی
با کارهای خودخواهانهی خودت !شانس رشد کردن رو از روبی دزدیدی
...داری آروم آروم میری رو اعصابم دیگه
!با اینکه از هیچی خبر نداری، خوب قدقد میکنی
!یانگ، نه! خونسرد باش
!دیگه نمیذارم
!هر سه نفرتون رو تا ابد زندانی میکنم
!خونسرد باش
!رفتی رو اعصابم
!روبــــی
!آخ
!اوه
!آهـــــای
!یانگ
!بیدار شید! همین الان
.پس بیدار شدید
متوجه شدم که تمام مارکرهای .داخل رویا نابود شدند
راهی جز ورود به رویا برای بار سوم و .جایگزین کردنشون ندارید
.پس دوباره از اول باید شروع کنیم
قوانین و مکانهای رویای وایس .زیاد عوض نمیشن
تمام چیزایی که تا الان متوجه شدید رو .در نظر بگیرید و روی استراتژی فکر کنید
استراتژی؟
.تا بازیابی شدن آئورای من یهکم طول میکشه
.تا اون موقع، هر سه تا ـتون روش فکر کنید
...فقط... اگه بار بعدی تمومش نکنید
.زندگی وایس کون توی خطر میوفته
...وایس هم حتما گشنه ـش شده
...لعنتی... اون خانوم خانومای خودخواه
.ما رو باش به خاطر کی جون میکنیم
.کابوس ـه که همچین تفکراتی راجعبه ما بهش خورونده
.بیاین در مورد استراتژی فکر کنیم
یانگ؟
اونهچان، کجا میری؟
...هوا خوری
،کله ـم قفل کرده و برای مبارزه دیگه به جایی قد نمیده
No comments yet. Be the first to leave one.