The first 98 lines.
"!چگونه گرینچ کریسمس را دزدید"
"ترجمه و زیرنویس "محدثه احمدی
همه اهالی پایین این دهکده
عاشق کریسمس بودن... بجز گرینچ
اون بالای دهکده زندگی میکرد
!و از کریسمسُ خوشش نمیومد
!گرینچ از کریسمس متنفر بود، از کل فصل کریسمس
حالا، خواهشاً نپرسید چرا. هیچکس دقیق دلیلشو نمیدونه
میتونه شاید به این دلیل باشه که کفشاش خیلی تنگه
میتونه دلیلش سرش باشه که سرجای درستش واینمیسته
ولی بنظرم محتمل ترین دلیل از بین همه ی اینا
ممکنه قلبش باشه که دو سایز از سایز طبیعیش هم کوچک تر بود
ولی، دلیلش هرچی که بود
قلبش یا کفشش
شب کریسمس اونجا وایساد و با تنفر
از غارش به پایین خیره شد و با اخم و ترشرویی
نگاه کرد به چراغای گرم و نورانی پنجره های پایین شهر
بخاطر اینکه هرکسی رو که از دهکده پایین میشناخت
حالا مشغول آویزون کردن تاج گل مقدس
!و آویزون کردن جوراباش شده با تمسخر خرخر کرد
!فردا کریسمسه !عملا اینجاست
بعد غرغر کرد، درحالی انگشتان گرینچیشُ با عصبانیت تکون میداد
"!باید راهی برای جلوگیری از اومدن کریسمس پیدا کنم"
"...فردا، میدونم که"
همه ی دختربچه ها و پسر بچه ها
کله سحر بیدار میشن
!برای گرفتن اسباب بازیاشون هول میزنند !و درنهایت! اوه، سروصدا میشه
!اوه، سروصدا !سروصدا! سروصدا! سروصدا
!چیزیه که ازش متنفرم
!همش سروصدا !شلوغ کاری! شلوغ کاری! سروصدا
جیغ جیغ میکنن و با چرخاشون مسابقه میدن
با ابراز موسیقی پر سروصدایی که به پاهاشون بستن میرقصن
با همه ی نفسشون فلوت میزنن و سنج میزنن
با همه ی نفسشون شیپور میزنن با همه ی زورشون به طبل میکوبن
انواع آلات موسیقی رو به صدا درمیارن
انواع دامبول دیمبول هارو به صدا درمیارن
و بازی های پر سرو صدایی مثل اینو انجام میدن
و با اسکیت غلتکی چوگان و بیسبال بازی میکنن
و درنهایت سروصداهای گوش خراش راه میندازن
با نشستن روی شیپور بزرگ الکترونیکی
بعدشم کل این دهکده، پیر و جوان به ضیافت میشینن
!و جشن میگیرن !و جشن میگیرن
!و همشون جشن میگیرن !جشن! جشن! جشن
با کیک و شیرینی های این دهکده و با کباب کردن بوقلمون ضیافت راه میندازن
کباب کردن بوقلمون یه رسمه !نمیتونم دیگه جلو خودمو بگیرم
!و بعد یکاری میکنن که از همه اینکارا بیشتر ازش بدم میاد
هرکسی که تو این دهکده زندگی میکنه، بزرگ و کوچیک
کنار هم وایمیستن و با به صدا دراومدن زنگوله های کریسمس
!دست همدیگرو میگیرن و شروع میکنن به آواز خوندن
!و میخونن !و میخونن
!و همشون آواز میخونن !میخونن! میخونن! میخونن
و گرینج بیشتر از همیشه به کریسمس دهکده فکر کرد
خیلی فکر کرد "!من باید جلوی همه ی اینچیزارو بگیرم"
"!چرا پنجاه و سه سال تا به الان تحمل کردم"
"!باید جلوی اومدن کریسمس رو بگیرم"
"...ولی چجوری؟"
بعد اون ایده ای به ذهنش اومد
!یه ایده ی وحشتناک
گرینچ یه ایده ی فوقالعاده، وحشتناک داشت
"!میدونم چیکار کنم" گرینچ تو دلش خندید
"سریع یه کلاه و لباس بابانوئل درست میکنم"
"!نیشخندی و زد و زمزمه کرد، "چه ترفند گرینچیه عالی ای
"!با این روپوش و کلاه، من درست شبیه بابانوئول میشم"
"...تنها چیزی که نیاز دارم یه گوزن شمالیه"
گرینج اطرافو نگاه کرد
اما از اونجایی که گوزن شمالی کمیابه، چیزی پیدا نکرد
آیا این مسئله جلوی گرینچ رو گرفت؟
گرینچ به سادگی گفت
" !اگه نتونم یه گوزن شمالی پیدا کنم، یکی درست میکنم"
سپس سگش مکس و مقداری نخ سیاه برداشت
و یه شاخ بزرگ بالای سرش بست
بعدش یه بغل کیسه آورد
و کیسه های خالی قدیمی رو روی سورتمه ی کهنه بست
و برای مکس سوت زد
"!و گفت "یالا حرکت کن
و سورتمه راه افتاد
به سمت خونه های پایین دهکده
زمانی که شهر در خواب بود
"ترجمه و زیرنویس "محدثه احمدی
همه پنجره ها تاریک بود هیچکس از بودن اون خبر نداشت
همه اهالی دهکده در آرامش خوابیده بودن و رویا میدیدن
درحالی که اون به اولین خونه ی کوچیکه توی میدون رسیده بود
" این ایستگاه شماره یکه" گرینچی نوئل پیر درحال خرخر
از پشت بوم بالا میرفت و کیسه های خالی پشتش بود
بعدش از دودکش سُرخورد پایین، یه فشردگی نسبتا محکم داشت
ولی اگه بابانوئل میتونست این کارو انجام بده پس گرینچ هم میتونست
فقط یه بار درحد یکی دو دقیقه گیر کرد
بعد سرشو از شومینه بیرون آورد
جایی که جوراب های کوچیک اهالی خونه آویزون بود
پوزخند گرینچی ای زد و گفت "!این جوراب ها اولین چیزایی هستن که قراره ببرم"
با یه لبخند خبیثانه ای
!کل اتاقو خزید و شنا کرد، و همه هدیه هارو برداشت
!اسلحه ها! آکاردون !آویز ها و طبل ها
تخته شطرنج ها! شیپورها و پاپکورن و آلوها
و همهی اون چیز میزارو تو کیسه هاش جا کرد، سپس گرینچ زیرک
!همه ی کیسه هارو پر کرد، و یکی یکی از دودکش بالا برد
سپس سراغ یخچال رفت !همه خوراکی های ضیافت دهکده رو برداشت
!شیرینی های دهکده رو برداشت !بوقلمون کباب شده رو برداشت
No comments yet. Be the first to leave one.