Alex Rider

Alex Rider

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Alex Rider S03E04 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by Morteza_Lkz

Tags

webrip
web
BRip
1080
x265
HEVC
720p
720
2CH
x264
XviD
Published on: 2024-04-17
Downloads: 59
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫قفل‌بازکنِ شانس؟ « آنچه گذشت »

‫هدف تیم فوتبال دوم بریتانیا خواهد بود

‫تک‌تک بازیکنان تیم خواهند مُرد

‫الکسه

‫کجایی؟

‫من توی...

‫رفیق، صدات داره قطع می‌شه

‫من سیل هستم

‫الکس

‫پس پدرم قاتل بوده

‫بله

‫اون مأمور «اسکورپیا» بود

‫مکس دودل شده

‫آقای گرندل پابه‌سن‌گذاشته‌ست. شاید ‫اشتهاشون رو دارن از دست می‌دن

‫همین الآن همراهم بیاید

‫باور نمی‌کنید که تهدید واقعیه؟

‫صادقانه؟ نه. چرا باید باور کنم؟

‫مُرده‌ان. همه‌شون مُرده‌ان

‫اون پدرته

‫اَلن بلانت برامون تله گذاشت

‫روی اون پل به قتل رسوندنش

‫به «اسکورپیا» می‌پیوندم

ترجمه از مرتضی لک‌زایی Morteza_Lkz

« نیکاراگوئه، ۱۸ سال پیش »

‫اسلحه رو بذار کنار

‫آروم باش

‫اگه بو برده باشه چی؟

‫اون هیچی نمی‌دونه

‫اون فروشنده‌ست، ما هم خریدار. به‌همین‌سادگی

‫صبح به‌خیر، دون آندرس ‫

‫سخت می‌شه پیداتون کرد

‫من آدم محتاطی‌ام

‫دنیا جای خطرناکیه

‫و تو می‌خوای خطرناک‌ترش کنی، ها؟

‫برای یه‌سری افراد به‌خصوص، بله

‫می‌تونیم قطعه رو ببینیم؟

‫پوشش پلاستیکی. نامرئی برای برای فلزیاب‌ها

‫تا با ماشین از روش رد نشی یا روش ‫پا نذاری، هیچ‌کس ازش خبردار نمی‌شه

‫ولی شما قبلاً خبر دارید

‫حتماً موقع دیدار با دو رقیب من هم ‫همین داستان رو شنیده باشید، نه؟

‫فکر نمی‌کنم متوجه شده باشم

‫به‌نظرم خوب هم متوجه شدی

‫دو تا از بزرگ‌ترین دلال‌های ‫اسلحه توی قارۀ آمریکا به‌جز من

‫جفتشون دیگه زنده نیستن

‫نظرت دراین‌باره چیه؟

‫تبریک؟

‫تو هیچ دخلی به اون موضوع نداری؟

‫چرا داشته باشم؟ من فقط ‫می‌خوام چندتا سلاح بخرم

‫اوم

‫شاید هم می‌خوای تمام رقبای توی ‫نیکاراگوئه رو از میدون به در کنی

‫و راه رو برای کسی که براش کار می‌کنی هموار کنی

‫به من نگاه کن، دون آندرس

‫من فقط برای خودم کار می‌کنم

‫به‌نظرم شما دو تا اومدید اینجا من رو بکُشید

‫من چیزی دراین‌باره نمی‌دونم

‫ولی اون می‌دونه

‫اگه حقیقت داره...

‫خودم می‌کُشمش

‫بکُشش پس

‫چشم‌هات رو ببند

‫الکس

‫پا شو. کلی کار داریم

‫من و تو، گذشته‌ای داریم. ‫اون گذشته باید رها بشه

‫شوخی می‌کنی؟

‫نه

‫تو عموم رو کُشتی

‫جونت رو هم نجات دادم

‫الکس، من حرفه‌ای‌ام. همین‌طور ایان رایدر

‫مسئله شخصی نبود. کارم ایجاب می‌کرد

‫تو گفتی پدرم دوستت بوده

‫این هم درسته

‫من دیدم «سازمان» باهاش چی‌کار کرد

‫خب، پس متوجهی که چرا ‫دیگه نمی‌تونم دشمنت باشم

‫ما حالا باید با هم کار کنیم. از پسش برمیای؟

‫ببینیم چی می‌شه

‫اولین کارکرد «ملِگاستو» به‌عنوان یک ‫مرکز آموزشی برای عاملان عملیاتیـه

‫مثل یه مدرسه برای قاتل‌ها؟

‫اینجا رو به چشم مدرسه ببینی، ‫تا آخر روز دخلت اومده

‫می‌فهمی؟

‫بیست سال پیش، پدرت همون‌جایی ‫که الآن تو ایستادی ایستاده بود

‫آماده برای پیوستن به «اسکورپیا»

‫جاپای‌اون‌گذاشتن کار سختی خواهد بود

‫مأموریت چیه؟

‫همه‌چی به وقتش

‫تو گفتی قراره اَلن بلانت رو از بین ببریم. «سازمان» رو

‫فکر می‌کردم برای همون اینجام

‫همین‌طوره. اما اول، آماده می‌شیم

‫یاسن کمکت می‌کنه. به حرفش ‫گوش بده. یکی از بهترین‌هامونه

‫نشون بده چندمَرده حلاجی. ‫اعتمادمون رو به دست بیار

‫اون‌وقت دربارۀ «سازمان» صحبت می‌کنیم، خیلی‌خب؟

‫باشه

‫از کجا شروع کنم؟

‫سریع‌تر

‫سریع‌تر. این آرومه

‫خودت بیا

‫خب، من قبلاً این‌ها رو گذروندم

‫با پدرم آموزش دیدی؟

‫روی کارِت تمرکز کن. سریع‌تر

‫هیچ‌وقت بهت گفته بود خیلی خشکی؟

‫کلی کار داریم

‫خدایی؟

‫نه. بیا بگیرش

‫اگه بتونی ازم بگیری‌ش

‫مگه بچه‌ای؟

‫آخ!

‫یالا

‫چرا؟ نمی‌تونم بگیرمش. مثل ربات می‌مونی

‫خب، باید سعی کنی

‫اگه نخوام سعی کنم چی؟

‫اون‌وقت بدجوری تشنه‌ت می‌شه

‫چطور شد که با پدرم رفیق شدی؟

‫تمرین رو تموم کن

‫بگو تا تمومش کنم

‫باهام مهربون بود

‫حالا باید چی‌کار کنم؟

‫«کنسنتو» حدود ۲۰ دقیقه بعد از ‫اینکه الکس رفت داخلش، ترکید

‫و تمام دوربین‌ها پاک شده بود

‫تا هیچ‌کس نتونه ببینه چطور ‫اتفاق افتاد. این حادثه نیست

‫- منظورت چیه؟ ‫- منظورم اینه که...

‫کوواچیچ برای «اسکورپیا» ‫کار می‌کرد، حالا هم مُرده

‫و تمام شواهد کارش نابود شده

‫فکر می‌کنم... فکر می‌کنم «اسکورپیا» ‫داشته آثار جرمش رو پاک می‌کرده

‫و الکس درست همون موقع سر رسیده

‫به‌نظرم پیش اون‌هاست

‫نه. نه، اون... بهمون زنگ زد. زنده‌ست

‫آره، ولی تا کِی؟

‫تیراندازی بلده

‫طرز ایستادنش سسته

‫چی شد؟

‫تازه یه مسیر هجومی و اون تمرین ‫بطری آب رو پشت‌سر گذاشته بودم

‫حالا مگه چیه که آخرش یه هدف رو نزدم؟

‫یه هدف معمولی نیست

‫الکس، فکر کردی توی دنیای واقعی ‫با دایره‌های هدف سروکار داریم؟

‫این چیه؟ یه یادآوری که کارم خوب نیست؟

‫نه

‫این...

‫یه آدمه

‫یه آدم واقعی توی دنیای واقعی، ‫حالا هر کاری که می‌کنه

‫می‌تونه هر کسی باشه

‫ولی یه روز اسمش رو بهت می‌گه

‫چهره‌ش بهت نشون داده می‌شه. ‫و باهاش آشنا می‌شی

‫و وقتی چنین اتفاقی بیفته، ‫به‌هیچ‌وجه نباید به چشمِ آدم ببینی‌ش

‫فقط یه سایه‌نمای خالی، مثل این

‫فقط یه هدف. و وظیفۀ تو کُشتن اونه

‫همچین اتفاقی نمی‌افته

‫ببین. من می‌خوام کمک کنم

‫می‌خواید «سازمان» رو از بین ببرید؟ من هم می‌خوام

‫ولی دست به قتل نمی‌زنم

« لندن »

‫اسمیترز و کراوْلی رفتن مراسم خاک‌سپاری؟

‫بله. از دور

‫اگه زنده بود، مأمور بی‌نظیری می‌شد

‫می‌تونست یه تفاوت واقعی رقم بزنه

‫جوان. مصمم. خوب رو از بد تشخیص می‌داد

‫تو رو یاد الکس رایدر می‌انداخت؟

‫پریچارد این راه رو انتخاب کرد. الکس نه

‫نه. پریچارد...

‫من رو یاد خودم وقتی که تازه ‫شروع کرده بودم، می‌انداخت

‫ولی دیگه نه؟

‫نه. همون‌طور که گفتم، ‫کلی دوست‌های ازدست‌رفته

‫خدا رو شکر الکس بین اون‌ها نیست

‫فکر می‌کنی چون الکس دیگه با ما نیست، در امانه؟

‫من که چندان موافق نیستم

‫اگه این تهدید «اسکورپیا» واقعی باشه،

‫سامانتا پریچارد، تیم فوتبال ‫فقط یه چشمه‌ش خواهد بود

‫صدها هزار مرگ دیگه پشت‌بندش میاد

‫الکس و رفقاش، جک استاربرایت ‫به‌راحتی می‌تونن جزوشون باشن

‫به‌همین‌خاطر باید جلوش رو بگیریم

‫در کنار هم

‫پس اگه واقعاً «اسکورپیا» ‫«کنسنتو» رو منفجر کرده،

‫و الآن الکس پیش اون‌هاست،

‫اون رو می‌کُشن، نه؟

‫شاید زنده‌ش براشون باارزش‌تره

‫یعنی می‌گی... شکنجه؟

‫نه. نه. نه، گفت حالش خوبه

‫وقتی زنگ زد گفت: «خوبم». ‫پس، می‌دونی، فعلاً حالش خوبه

‫وایسا. اون به ما زنگ زد

‫خب؟

‫پس حتی اگه کوتاه بود و آنتن خوب نبود،

‫نمی‌تونی تماس رو ردیابی کنی؟

‫همچین چیزی وجود داره دیگه؟

‫راستش آره، شاید

‫اگه بتونم به داده‌های دکل سلولی دسترسی پیدا کنم،

‫اون‌وقت می‌تونم از خود تماس موقعیت رو مثلث‌بندی کنم

‫به نقشه سوزن ته‌گرد بزنم. ‫روش سنتی، مثل سی‌آی‌اِی

‫شروع کن پس

‫نه، نه. از اینجا نمی‌شه

‫همون‌طور که گفتم، روش سنتی می‌شه. ‫یعنی کابل‌های واقعی

‫راستش رو بخوای، تاحالا همچین کاری نکرده‌ام

‫هر چیزی بار اولی داره

‫اینجا آنتن خوب نیست، اگه ‫خیال داشتی به کسی زنگ بزنی

‫خوبه که اینجا پایگاه شنود جنگ سرد هم هست

‫پس تو داری تمرین می‌کنی ‫که مأمور «اسکورپیا» بشی؟

‫عین تو

‫چقدر طول می‌کشه؟

‫به شخصش بستگی داره. به مهارت‌هاش

‫به... عطشش به پیروزی

‫و من در چه وضعی‌ام؟

‫خیلی خوب. به‌عنوان بار اولت

‫یاسن که انگار نظر دیگه‌ای داره

More Farsi Persian subtitles for Alex Rider

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left