The first 200 lines.
اولش که ويکرام اومد
مخفيانه ويوان رو ميديد
...و حالا مادرش
...تو هميشه فکر ميکردي که پسر من
بدون تو هيچ کاري نميتونه بکنه
اما حالا ببين، تو داري توي رستوران اون کار ميکني
تا آخر عمرت ميخواي به پدرت وابسته باشي؟ *بوپال 2011*
نميخواي هيچ کاري رو خودت انجام بدي؟
من نميخوام از يه بچه بچه دار بشم
برو به جهنم
تانوي، من حامله ام
همين الان فهميدم خداي من-
بايد بهش بگم
اون احمق کجا رفته
اون ديگه از من خوشش نمياد
حتي نميخواد از من بچه دار بشه
لاســـي خـنـک و چـيـکـن ماســالا
*بوپال 2011*
ويکرام، تو رو نديد
يالا کايزو، نوشيدنيت رو تموم کن
از کي تا حالا انقدر آروم نوشيدني ميخوري؟
ويکرام، اولين باره که ميبينم، بعد از
افتتاح يه رستوران انقدر ناراحتي
اون هم يه رستوران موفق
چي شده؟
ميدوني، امروز بالاخره پسرم رو ديدم
پسرم، خون خودم
زنم
متاسفم...زنِ سابقم
يه مرد توي زندگيش داره
اون همه چي رو فراموش کرده
همه چي عاليه
اون با کارن خوشحاله
خسته شدي، برو بخواب
و خواهش ميکنم
قبول کن که داري درد ميکشي
داداش
درد بخشي از زندگي من شده
هشت ساله که دارم درد ميکشم
و اين لعنتي حقمه
تانوي
ميدوني چي شد؟
صبر کن ويکرام
من آبجي سيما و شوهرش رو ديدم
اونطور
لعنتي
چي؟ يعني چي؟
ميخواي جزئيات بهت بدم احمق؟
...اون دو نفر
رفيق...داشتن بچه درست ميکردن
نگو بابا، الان همه ش مياد جلو چشمام
سيما و شوهرش؟
شوهرش به هيچ دردي نميخوره
سيما که خوشحال به نظر مي رسيد
يعني حداقل شوهرش تو يه کاري به درد ميخوره
آره، جدا شدن و سکس آشتي کنون چيز خوبيه
واقعا؟ تو از کجا ميدوني؟
تو از کجا ميدوني که من نميدونم؟
دو نفر با هم دعوا ميکنن بعد عذرخواهي ميکنن
بين زوج ها عاديه
اما داستان زوج شما چي شد؟
نه بابا، من نميفهمم
اون نه اومده خونهي تو و نه خونهي سيما
آخه اين موقع شب کجا رفته؟
اگر ويکرام خونهي سيما نيست...پس
حتما رفته پيش سايلش مشروب بخوره
يه کاري ميکنم
يه سورپرايز عالي براش برنامه ريزي ميکنم
اينطور همه چي يادش ميره
لحظهاي که فهميدم گند زدم
و اشتباه کردم
ميدونستم که ديگه هيچ چيزي مثل قبل نميشه
ويکرام
هر چيزي که بين ما اتفاق افتاده
تقصير منه
من متاسفم
...تو از لحاظ احساسي آسيب ديده بودي و من
نبايد ازت سوءاستفاده ميکردم ويکرام
اما متاسفم
تقصير جفتمون بود
نه ويکرام
تقصير من بود
و بايد اين اشتباه رو فراموش کنيم
...خواهش ميکنم
چيزي به نيتيا نگو
من نميتونم به نيتيا دروغ بگم
پس هيچي بهش نگو
ويکرام، تو دوستش داري ديگه نه؟
دوستش داري ديگه؟
من نيتيا رو ميشناسم، اون هرگز نميبخشتت
بالاخره اومدي؟
همهي اين ها رو به خاطر تو انجام دادم
اين همه شمع روشن کردم
ببين...ساري پوشيدم
به خاطر تو پوشيدم
نيتا برق رفته-
نه، اين دفعه تو پول برق رو دادي
گوش کن ديگه حالا انقدر ناراحت نباش
بشين بشين ديگه
بشين بشين
ببين، اصلا خوشم نيومد که بعد از دعوا اينطور رفتي
هيچي نخوردي و رفتي خيلي ناراحت شدم
به خاطر همين غذاي مور علاقهت رو درست کردم
از روي کتاب درست نکردم بلکه از روي دلم درست کردم
همونطور که تو درست ميکني
ببين
تا دا
چلو کباب
غذاي مورد علاقهت
نيتيا بخور ديگه-
شروع کن
نيتيا، من ميدونم، اين تخصص توئه-
حالا يک بار هم من امتحان کردم
غذاي مورد علاقهي تو
...نييا، ببين من عصبانياي ، درسته؟-
بايد هم عصباني باشي
من خيلي آدم بدي ام
خيلي باهات بد حرف زدم
حرف هاي اشتباهي زدم
چرا؟
چرا من دارم تلاش ميکنم تو رو تغيير بدم؟
تو من رو خيلي دوست داري
فرانسه بره به درک
اون موسسه بره به درک اصلا نميريم اونجا
چرا بايد بريم؟
همينجا رستوران خودمون رو افتتاح ميکنيم
ويک
گوش کن
ما اينجا، با خوشي زندگي ميکنيم
چون کنار هم خواهيم بود
...نيتيا من ...ميدونم ناراحتي، چون-
خيلي حرف هاي اشتباهي زدم
و به خاطر همين هم حس خيلي بدي دارم
...و اون چيزي که دربارهي بچه گفتم ...نيتيا-
ميخوام يه چيزي بهت بگم
راستش من هم ميخوام يه چيزي بهت بگم
...و چيزي که ميخوام بگم
ديوونهت ميکنه
ويک
من حامله ام
من با سيما خوابيدم
من با سيما خوابيدم
متاسفم نيتيا
هشت سال از اين قضيه گذشته
و اون در اين باره هيچ چيزي نگفته
آخرين جملهاي که بهم گفت، اين بود
"من حامله ام"
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
نيتيا
نيتيا، خواهش ميکنم باهام حرف بزن
نيتيا، من واقعا متاسفم
ميدونم که عذرخواهيم براي تو هيچ معنايي نداره، خواهش ميکنم
نيتيا، خواهش ميکنم به حرف من گوش بده
ببين، اگه ميخواي من رو بزني...بزن
اگه ميخواي فحش بدي...فحش بده
ببين، من بدون تو ميميرم
خواهش ميکنم
من اشتباه بزرگي مرتکب شدم
اما من همچين آدمي نيستم خواهش ميکنم نيتيا
نيتيا به حرف من گوش بده نيتيا خواهش ميکنم
بعد از اون نيتيا ديگه چيزي نگفت
مستقيم برگه هاي طلاق رو فرستاد برام
فقط يه شرط داشت
که ديگه هرگز صورتم رو بهش نشون ندم
اون واقعا آدم شوخ طبعيه
اون چيزي نگفت ميفهمم
اما چرا تو چيزي نگفتي؟
ميدوني که هرگز براي معذرت خواهي کردن دير نيست
نيتيا
تو؟
متاسفم
چي؟
اومدم 2922 بار معذرت خواهي کنم
براي هشت سال گذشته نتونستم معذرت خواهي کنم
متاسفم
تو نميتوني همينطور بلند شي بياي در خونهي من
نه، اصلا
..من
من...اينطرف در ميمونم
قول ميدم
اون دکتر...که ديشب حوله پوشيده بود
اومده بود اونطرف
اون ميتونه از اين خط مرزي رد بشه
من همينجا ميمونم...اينجا
تو حتي بيرون خونه هم نميتوني وايسي
زمان هيچ وقت براي ما صبر نکرد نيتيا
وقتي توي آشپزخونه کار ميکرديم
زمان براي ما منجمد ميشد
اون دَم بريوني رو يادته؟
شش ساعت طول ميکشيد تا درست بشه
و ما...ما چي درست ميکرديم؟
گوشت قرمز...يادته؟
وقتي گوشت قرمز ميپختيم ميذاشتيمش توي قابلمهي سفالي
ميذاشتيمش وسط ذغال
و سرخش ميکرديم
من هم دقيقا همونطور
هشت سال طول کشيد
تا معذرت خواهي کنم
من اشتباه کردم
تو اون شب به معذرت خواهي من گوش نکردي
No comments yet. Be the first to leave one.