The first 200 lines.
...آنچه در "استرین" گذشت - اینجایم، و الان میایم -
سراغ تو
واقعاً خیال میکنید جای بمبِ اینجا امنه، نشسته باشه اینجا
درحالی که شما میریم دوستهاتونُ پیدا کنید؟ ...نکتهی -
.خیلی خوبیه، رومن به محض اینکه بتونیم خبرت میکنیم
آقای کوئینلین
نمیتونیم فکر کنیم
.این قضیه دیگه ما رو درگیر خودش نمیکنه ،هر معاملهای که میکنید
.ارباب یه دستی توش داره ،و اگه نجنگیم
.بهش کمک میکنیم ببره - فکر کنم بدونم ارباب رو چطوری پیدا کنیم -
،سنجی دسای. اگه بگیریمش میتونیم برش گردونیم اینجا
و مجبورش کنیم بهمون بگه ارباب کجاست
دشمنهامون دارن نزدیک میشن
تونستن یه بمبِ هستهای رو وارد این جزیره بکنن
باید یه کاری باشه که بتونیم بکنیم
یه چیزی هست - لازم نیست نگران باشی، زک -
.تو متولد شدی که این کارو بکنی واسه همین ارباب تو رو انتخاب کرد
.به این بچهِ خوردیم اون بیرون گفت دنبالِ تو میگرده
چه بچهای؟ کجا؟
تو بازارِ ام. الکی بود - زک؟ -
هی. یه ذره خوردنی برات آوردم
مرسی
شرمنده اینجا زندانیت کردیم
بقیه بهت اعتماد ندارن
تو چطور؟
واسه بیشتر از 9 ماه با ارباب بودی
میخوام بهت اعتماد کنم
ولی نداری
چرا بهم نمیگی
بعد از اینکه تو استونهارت تنهام گذاشتی چه اتفاقی افتاد؟
تمام داستان. همه چیز
میشه لطفاً بعداً درموردش حرف بزنیم، بابا؟
چند روزه نخوابیدم
و به زور میتونم چشمهام رو باز نگه دارم
آره. حتماً
.یه مقدار بخواب بعدش حرف میزنیم
چی گفت؟
...آه
زیاد نه. خیلی خستهست
وقتی یه مقدار خوابید باهاش حرف میزنم
لازمه اشاره کنم این حادثهی اتفاقیِ شگفت انگیزیه؟
درست بعد از اینکه
یه سلاح هستهای به منهتن آوردیم
،تا علیهِ ارباب استفادهش کنیم پسرت یهویی فرار میکنه
و معجزه وارانه پیدات میکنه
...آره. پُر از اظهارات قلبی درباره اینکه
.چقدر دلش برام تنگ شده میدونم. خیلی شک برانگیزه
کی میدونه؟ شاید سندرم استوکهولم داره
شاید ارباب ذهنش رو پیچ و تا ب داده
یا شاید هم فقط یه بچهی ترسیده و گیج شدهست
شاید
لازمه بهم بگی
احساساتت به این پسر مأموریتمون
.رو به خطر نمیاندازه خیلی چیزها وسطه
..فکر میکنی تو یه لحظه احساسی
بهش میگم بمبه کجا پنهان شده؟
وابستگیت به پسرت قبلاً رو قضاوتت تأثیر گذاشته
.این دفعه نه چشم بسته تا اینجا آورده شد
اصلاً نمیدونه کجاست
،تا وقتی زندانی باقی بمونه
.هیچی که خودمون بهش نگیم نمیدونه
،باید یادت بیارم
میتونه بهمون بگه ارباب کجاست
تا وقتی که حقیقت رو بهمون بگه
ممکنه اینجا فرستاده شده باشه تا دروغ به خوردمون بده. گولمون بزنه
قصد دارم همین رو بفهمم
کمک کن درک کنم
کمک کنم چی رو درک کنی؟
چطوری میتونی هر روز تو دفترت بشینی
،قهوه بخوری
درحالی که درست بیرون پنجرهت
اتوبوس بعد از اتوبوس از آدمها
میرسن تا تو خطِ تولیدت خونشون تخلیه بشه
باشه. یه لحظه وایسا
.بذار درمورد یه چیز شفاف سازی کنیم اون
خط تولیدِ من نیست، خیلهخب؟
،یعنی، از لحاظ فنی ،آره
،تو ناحیهی مسئولیتِ منه
،ولی من نساختمش من طراحیش نکردم، من راهش ننداختم
کارِ آیکورست بود
آیکورست تمام اون کارا رو کرد
...پس
...داد و فریادها
...بوهای
جنازههای انسانی
که تلمبار میشن؟
اونا.. اونا اصلاً اذیتت نکرد، نه؟
معلومه که کرد
چیزِ وحشتناکِ افتضاحیه
...واسه همین من
تا جای ممکن کم میرفتم اونجا، چون
...میخواستم متمرکز بمونم روی
اینکه تا جای ممکن انسانهای بیشتری رو نجات بدم
...میدونی، اگه
اگه میتونستم ثابت کنم
به استریگوی که ،اکثرمون به "مشارکت" باور داشتیم
اونوقت میلیونها آدم
...میتونستن فرصت داشته باشن
.زندگیهای معنی دار و سودمندی داشته باشن ...پس هزاران نفر -
...روی قلابها تخلیه شدن
اونا فقط بهایی بود که برای زنده موندن باید میدادیم
بهایی که برای ساختِ دنیای بهتر میدیم
...پس این.. این اینجا
این یه دنیای بهتره؟
یادت میاد قبل از مشارکت چطوری بود؟
...کُشتار تو خیابونها
،گروههایی که آشوب درست میکردن
،تروریستها خُل و چلهای مسلح که
،وارد کلیساها و مدرسهها میشدن مردمِ بیگناه رو میکُشتن؟
!تو یه جامعهی ناکارآمد زندگی میکردیم
و چرا؟
چون.. هیچکس تخمش رو نداشت
با یه حقیقتِ ناجورِ کوچیک رو به رو بشه
چه حقیقتیه اون؟ - آدمها زیادی بودن -
،معتادهای مواد
.الکلیها، بیماران ذهنی
و چند میلیارد دلار خرج کردیم
...تا براشون تو زندانها جا بسازیم یا
یا رو وضع سلامتی نگهشون داریم؟ !بیخیال
...پس راه حل اینه که فقط
بذاریشون رو قلابهای گوشت و خونشون رو خالی کنی، ها؟
...آره، میدونم به نظر بیروحانه میاد، ولی
...حداقل
دارن یه همکاریِ مثبت انجام میدن
با خونشون؟
یه جوری نگاه میکنی انگار هیولایی چیزیم، آدمِ دو رو
،و شما چند نفر آدم کشتید، ها
تو این لشکر کِشی مسیحیانهتون؟
چند نفر دیگه رو قراره بکشید
وقتی اون بمب هستهای رو وسط یه شهر منفجر کنید؟
!چی؟ دو، سه میلیون؟
آره، حتماً، بهای سختی دادیم ولی ارزشش رو داشت
!ارزشِ بچهی سوفی رو داشت؟
!گذاشتی ببرنش و خونش رو خالی کنن
...تا سوفی بتونه زنده بمونه، تو
ببین، نمیشینم اینجا و تظاهر کنم
تمام این سازشها ایدهآل بودن
ولی، بیخیال، اگه میخوایم
،صد در صد، وحشیانه رو راست باشیم
یه بچهی تازه متولد شده به سختی ارزشِ
یه بزرگسالِ کامل رشد کرده رو داره
،اون..خودآگاهی نداره و حتی نمیدونسته
چه اتفاقی داره براش میافته !و شکی نیست الان جای بهتریه
!کثافت
.هی، هی، هی ببین، کافیه
باشه، خیلهخب
خیلهخب. خیلهخب. خیلهخب. خیلهخب
خیلهخب. خیلهخب
.
!همونجا وایسا، رفیق
پا بذار تو روشنایی
!تفنگت رو بنداز
باشه، پس
شلیک نکن
!بهت گفتم تفنگت رو بذار زمین
چطوره به جاش تو مالِ خودت رو بذاری زمین؟
شلیک کنی، دوستت رو با خودم میبرم
بعیده
ولی بذار نفهمیم میشه یا نه، خیله خب؟
واسیلی فت ما رو فرستاد
روسه؟ با یه ریش؟
تلاشِ خوبی بود
قیافهش تو تمام صفحاتِ پخش فیلمِ شهر هست
"به استریگها میگه "جونده
و اسمِ تو رومنـه، درست؟
باشه. خب؟
حالا، میخوای بدونی کجای این خنده داره، رمبو؟
چی؟
اینجایم تا کمکت کنیم جای هستهایه رو امن نگه داری
حالا، تفنگ رو بذار زمین
بذارش زمین
.من گاس اِلیزالدی هستم اون پسره مارکوسه
فِت کجاست؟ - اونا دسای رو گرفتن -
اون مرده تو ویدیوهای مشارکت؟
آره. میخواستن یه سری سوال ازش بپرسن
اوه، آره. منم میخوام بپرسم چرا شکلاتهای مشارکت
.مزهی کونِ خر میده، مرد
آره
!هی! بیاین
یه چیزی میخوام نشونت بدم
ردیفیم
یه سری ابزارهای جدید برات آوردیم
لعنت
پس، هستهای رو کجا گذاشتی؟
...پس، اگه اینو منفجر کنیم
انفجارش چقدر بزرگه؟
میتونی بازدهش رو تنظیم کنی
تا آخر بالا ببری؟
تقریباً نصف منهتن
لعنت
مثل حرف زدن با یکی از دنیای دیگهست
اون کاملاً
خودش رو راضی کرده که یه جور قهرمانه
دیگه چطوری میتونه خودش رو تحمل کنه؟
نمیتونه با حقیقت رو به رو بشه
،اگه هیچکدوم از اینا اتفاق نمیافتاد
احتمالاً یه مدیر اجراییِ کونی میشد
.تو یه دفتری یه جایی
یه کثافت، صد در صد
نه یه قاتل
No comments yet. Be the first to leave one.