The first 200 lines.
، یه روزهایی ، یه چیزهایی رو تغییر میدن
، بعضی روزها ، بعضی آدمها رو
، میتونن روت نشونه ای بذارن . که نتونی پاکش کنی
. یه نوع خوبش ، یا از نوع بد
. بیش از یک روش یاد گرفتم
، پیش از اینها ، زندگی ساده بود
، من یه بچه-ی خیابونی بودم
، اگه من چیزی نیاز داشتم ، و تو نداشتی
. من برای خودم میساختم
، یه تخت خالی
، یه لباس تمیز
، یه دوچرخه اینجا ، یه ماشین اونجا
، شاید خیلی بد بنظر برسه . ولی من اصلاً حس بدی نداشتم
. معمولاً نه
، ولی همونجوری که گفتم ، بعضی جاها ، آدمها رو تغییر میدن
اینو میخوای ؟
. تو نمیدونی داری چکار میکنی
، من این رودخونه رو دنبال کردم . تا پدرم ور پیدا کنم
، نمیدونم چرا
، شاید امیدوار بودم ، یه نشونه ای ازش پیدا کنم
، من خیلی جوون بودم وقتی اون حرکت کرد
. من فقط این کفشها رو یادم هست
دزد رودخـــــــــــــــانه
چیزی نیاز داری ؟ کمک میخوای ؟
، نه ممنون . من صدقه نمیگیرم
میتونم کمکت کنم ؟
میخوای با قایق من بری ؟
، نه ، ممنون . ما خودمون داریم
جدی ؟
. من فقط مال خودمونو میبینم
. یه نوشیدنی خنک بردار
. شوخی میکنی ؟
. این قایق ماست
. ممنون ، از همه ممنونم
زود برمیگردین ؟
، و شما خانم میخوای برگردی ؟
نه ؟ شماره تلفن ؟
،" از " ستاره صبح " به " جنگجوی رودخانه ، سر پیچ ، 6 درجه-ی شما
، تکرار میکنم . سرپیچ 6 درجه فاصله با شما
. کلاید "، بازی درنیار "
، من قرار نیست امشب برم اسکله
. مگر اینکه یه نمونه ببینم
. روانی
کی " متامفتامین " میخواد ؟ نوعی ماده-ی مخدر قوی
، جشن شروع میشه ، 4 ، 3 ، 2 ، 1
، این یکی پولیه ." جنگجوی رودخانه "
. پول
، تو وقتی به پولت میرسی ، که اون ماهی ها توی این قایق باشن
، و امتحان بشن
. امتحان شده ، نه ماهی آزاد پرورشی
ماهی آزاد پرورشی ؟ . ما داریم از مواد حرف میزنیم
... میتونی یه شیشه بسازی شیشه"، نوعی ماده-ی مخدر "
. احمق
، خوب بچه ها ، یه همبرگر یکرو سرخ شده
. پیاز و قارچ کبابی
. پنیر پخته و اطرافش سیب زمینی سرخکرده
با نوشیدنی موافقین ؟
. شلبی "، کجاست ؟ "
. من " سلا " هستم
،" سلا " ." ولی این جای " شلبیِ
، اون بهترین پیشخدمت توی این شهره
." سلا "
. نمیدونم
، خُب ، یه همبرگر خشک ، صاف و تقسیم شده
. سیب زمینی سرخکرده
. تو نباید روزهای فرد بیای اینجا
، من قرار نیست با تو باشم . پس انعامت رو بده
. پس امیدوارم همش کار نکنی
. من خوشم نمیاد
میخوای بری ماهیگیری ؟
. امشب ورق-بازی میکنیم
. شاید فردا بریم ماهیگیری
." دوستت دارم " بامپس
. تورو با لیست خوراکیها تنها میذارم
. من " دیز " هستم ، حاضرم
. من " سلا " هستم ، عالیه
. خوبه
. تموم
. امشب بار میزنیم ، تو به پولت میرسی
لین " کجاست ؟ "
لین "،...." لین " کیه ؟ "
. " کلاید "
، لین " یه چیزی از نگهبان دزدید "
. و انداخت زیر پل
تو چکار کردی ؟
." من خودم ترتیبش رو میدم ،" کلاید
. اگه بخوای من میبرمت پیش اون
، تا فردا صبح ، تیکه تیکه میشه
. میره توی توربین های سد
. یا سگ ماهی اونو میخوره
، شرط میبندم یه نفر بهمون میدن
. یه آدم پیر
. اونا بازم میخوان
." منو تهدید نکن ،" کلاید
. من نمیترسم
. تهدید میکنم
. نباید بهش لطف میکردی
. باید هزینه-ش رو هم بدی
. اون مشکلی نداره ، فقط گرسنه-ست
. به هرحال مشکل خودته
. از یه پسر احمق تر ، یه دختره
. این بی انصافیه
، یعنی چی ، صورتحسابت شده 30 دلار
بعدش همینجوری داری میری ؟
، برو بابا این آشغالا چیه ؟
. من به پول اعتقادی ندارم
، تو اعتقاد داری . تو به پول اعتقاد داری احمق
، چون میدونی چیه . باید پول اینو بدم
. اینا تمام زندگی منه
عالیه ، چیه ؟ . شمعدانی
، چندتا دختر بچه عجیب دختر چوپان ؟
. اینا منو یاد تو میندازه
. پولشو بده
. بهت ضمانت دادم
. میدونم ، گفتم که خوشگلی
. پسر ، صبر کن
. امشب دارم روی فِر ، استیک درست میکنم
. من چندتا کار دارم که باید برم خونه انجام بدم
، برای شام بیا تا درموردش حرف بزنیم
. نیازی به موعظه-ی پیرمرد ندارم
. خُب موضوع اعتقاد همینه
. آدرس اینجاست
، حول و حوش 6:30 یا 7 . خوبه
. خُب ، میتونه پول پیش خودت باشه
، میدونم که میتونم من گرفتم ، نه ؟ مال من نیست ؟
. اسمش رو بذاریم هدیه
. نه
. آشغال
، نه ، اشتباه از من بود . هزینه-ش رو میدم
..." سلا "
. نه
جدی رفیق ؟
این چند ؟
. یه پیشنهاد بده
کار اعتباری داری ؟
. پول نقد ترجیح میدم
. نقد بهتره
. آره ، خوبه
، برای گیتار 150 دلار ، 40 دلار برای جلیقه . و 20 دلار برای کلاه ، 210 دلار
. سلام مادر
. پیامت رو گرفتم
. منم دوستت دارم
. زود بهت زنگ زدم
، بامپس " حالش خوبه "
. دلش برای صدای مادربزرگ تنگ شده
. اینجا بدون تو ، خیلی حس خوبی ندارم
، از طرف من پدر رو بغل کن ،" کریس " رو هم همینطور . بزودی با هم حرف میزنیم
سه ؟ . تو جداً فکر میکنی اون میاد
. داره میاد
. اگه تو درست میگفتی ، من دیوونه میشدم
، میدونستم یه دختر بچه عادت داشت
، بیاد دفتر من ، بیست و پنج سنتی ها رو بدزده
. که باهاش آبنبات بخره
. بامپس "، این کلاً فرق داره "
، تو هم برای فهمیدن بزرگ شدی . و هم برای دروغ گفتن
. و تو برای مریض شدن بابت اون
. اون منو اذیت کرد ، حس بدی داشتم
. یعنی طوری که مادر بزرگ منو میدید
، آره ، ولی مادربزرگ . همه رو همونجوری میدید
. مخصوصاً منو
، یادم میاد که تو 25 سنتی ها رو برمیگردوندی
، و میدادی به من و 10 دلاری میگرفتی
. و منو میبردی پارک آبی
. پس نتیجه-ی خوبی داشت
. تصور کن اگه تورو نمیگرفتم
یه نمونه امتحان کردی ؟
. دوست داشتنیِ
. معامله با تو ارزش داره
بقیه-ش کجاست ؟
. پول
. آره خوبه
ناقلا ، خودت اینو پُختی ؟
. مهم نیست کی پُخته
،" کافیه یه آخر هفته تفریحی بری " پورتلند
، پس بازم میخواد . منم میخوام
، آره ولی ما یه قراری داریم ." حتماً " پورتلند
، هیچکدوم از اینا به رودخونه برنمیگرده . حتی یه گرَم
. بیخیال
، همیشه مواد ، عَمَلی رو پیدا میکنه ... هرجا که باشه
. نه ما یه قراری داشتیم
. این مواد توی این شهر نمی مونه
. این قرار ماست
، اگه به حرف تو باشه ، مواد ، عَمَلی رو پیدا میکنه ، حتی اینجا
، پس فکر کنم مجبورم تورو
، تکه تکه-ت کنم
. تا چکه چکه از آسمون بیای پائین
. صبر کن
. میتونی ماشین برداری
. میتونی ناسپاس باشی
. تو که برات فرقی نمیکنه
. این هدیه-ست
، تو فقط حرف میزنی . پس من میذارمش و میرم
. الان هزینه-ش رو میدم
. هم بابت ماشین و هم غذا
. من هدیه نمیگیرم
تو هدیه نمیگیری ؟
. یکی اینجاست
. و یکی دیگه
این تپش نبض رو از خودت میدونی ؟
بابت دوتا چشمات پول میدی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.