The first 200 lines.
ایـران فـیلم با افتـخار تقـدیم می کند
... در ابتدا هیچ چیز نبود
... وسوسه انسان را به گناه گشاند
سپس از باغ بهشت طرد شدند آدم" و "حوا" 3 فرزند داشتند"
"قابیل"، "هابیل" و "شیث"
قابیل"، "هابیل" را کشتت و به شرق" ،جایی که فرشتگاه سقوط کرده بودند
پناه برد، بسوی نظاره گر ها
نظاره گر ها به نسل "قابیل" کمک کردند تا تمدنی بزرگ صنعتی بسازند
شهر های "قابیل" شرارت را در جهان گسترش داد
تنها نسل "شیث" از آنچه که از آفرینش مانده بود محافظت می کردند
"امروز، آخرین نفر از نسل "شیث مرد خواهد شد
"از "آدم" به "شیث "از "شیث" به "انوش
(نوش" به "قینان" (کنعان" "قینان" به "مهللئیل"
"و سپس به پدرم "متوشالح و من
و امروز این میراث به تو میرسد
"نوح"
فرزندم
.پروردگار "آدم" را در تصویر خودش آفرید
.و جهان را برای او مهیا کرد
،و حالا این کار بر عهده ی توئه .وظیفه ایه بر دوش تو
.باشد که در راه پروردگار و با عدالت قدم برداری
... پس به تو می گویم که
."عبادتگاه "شیث
.نآدما
.قایم شو
.همینجا معدن میزنیم
.زمین از "زوحار" غنی شدست
اینجا سرزمین مقدسِ پروردگاره چی کار داری می کنی؟
پروردگار؟
.معادنم به ته کشیده
.شهرم رو به نابودیه و باید سیر بشه
و اون چی کار کرد؟
نفرینمون کرد تا برای زنده موندن
.دست و پا بزنیم و عرق بریزیم
لعنت به من اگه فقط بخاطر عواقبش
.کاری رو که باید انجام ندم
.لعنت به من اگه کاری که میخوام انجام ندم
این ارثیه الان دیگه متعلق به نوادگان "قابیل" هستش
.و نسل "شیث" همینجا به پایان میرسه
.اینجا مال ماست، بِکَنید
"حام"
چی کار داری می کنی؟
.قشنگه
اون گلها رو میبینی؟
می بینی که چطور به زمین وابسته اند؟
.روی زمین جاییه که باید باشن
،اونا هدفی دارن
،اونها جوانه میزنن
،و بعدش شکونه میدن
باد گَرده ـه اونه رو پراکنده می کنه .و گل های بیشتری رشد می کنن
ما فقط چیز هایی که ازشون استفاده می کنیم .و بهشون نیاز داریم رو بر میداریم
متوجه میشی؟
"سام"
"حام"
.بیاید بریم
.آدمان، قایم شید، قایم شید
.برید
.شکارمون رو پیدا کردی
.عجب شانسی
.ولی برای تو ... شاید اینطور نباشه
می دونی چند وقته که ما گوشت میخوریم؟
.از موقعی که یه حیوون دیدیم
.آروم
خواهش می کنم، چی میخوای؟
.عدالت
چرا کشتنش؟
.اینا رو میخورن
چرا؟
.فکر می کنن که گوشت قویترشون می کنه
حقیقت داره؟
،اونا یادشون رفته که
.قدرت از سوی پروردگار حاصل میشه
.مامان
.مامان
برادرات رو می بینی؟
.حام" امروز شکارچی ها رو دید"
.دارن نزدیک تر میشن
عکس العملش چی بود؟
.یکمی زیادی علاقه نشون داد
.گه گداری باید از اینجور چیزا ببینه
.من یه چیز دیگه هم دیدم
یه گُل
.که خود به خود جوانه زد
.استراحت کن
.شاید آخرش همه چیز رو درست کنه
"متوشالح"
خدا باهات صحبت کرد؟
.فکر کنم
پس کمکمون می کنه؟
.میخواد که دنیا رو نابود کنه
.این سفر برای پسرا طولانی و خطرناکه
از کجا می دونی که پدر بزرگت هنوز زندست؟
.نمی دونم، ولی کوهش رو دیدم
اگه اون بدونه که چی کار باید بکنیم .باید بریم و پیداش کنیم
سام" می تونی کمکم کنی؟"
می تونیم پسرا رو برداریم و .بریم یه جایی برای قایم شدن پیدا کنیم
.دیگه قایم شدنی در کار نیست
.تا الان باید راه میوفتادیم
.حام" بذار نشونت بدم چطوری انجام بدی"
.اینجا رو فشار بده
دفعه ی بعدی که درپیش رفتیم
می دونیم که باید چیزهایی ممکنه نیزا داشته باشیم رو برداریم
.شهر ها این سمتی هستند
.زیاد بهشون نزدیک نمیشیم
اینجا معدن "زوحار" هستش؟
یه زمانی بود .درست قبل از اینکه همشو استخراج کنن
باید دورش بزنیم؟
.نه
فکر می کنی همشون مرده باشن؟
.اینطور به نظر میرسه
.فکر کنم اینجا داشتن کنکاش می کردن
.و یه نفر هم اومد خودشون رو کنکاش کرد
.پدر
.نزدیک هم بمونید
.بابا
.اینجا
می تونم ببینمش؟
.بذار ببینم
.اسمت رو بهم بگو
اسم داری؟
."ایلا"
.اسم من "ایلا"ـه
."ایلا"
."حالت خوب میشه"ایلا
.این "سام"ـه
قراره دستت رو محکم بگیره
.و ولش نکنه
.به بالای تپه .سریع، سریع
.همین حالا باید بریم
.به طرف بالای تپه، بدویید
.از این سمت نمی تونیم بریم
.چاره ای نداریم .عجله کنید
.وایستید، وایستید - .غول ها -
.اونا میکشتنتون
."سام"
.اول و آخرش مراقب مادرت باش
.دوستت دارم
.بدویید
."نوح"
."نوح"
."نوح" ، "نوح" .حالت خوبه؟
،اومدیم تا "متوشالح" رو ببینیم .پدر بزرگم
.فرزند اون پیر مرد
.باید میکشتیشون
... "اما "سمیازا - ."اینم یه انسانه، "اوگ -
.مگه یادت رفته چطور به پروردگار خیانت کردن؟
.اون خودش ما رو فرستاده
.دروغه
.همینجا ولشون کنید تا بپوسن
اونا چین؟
.نظاره گر ها
بابا؟
.بگیر بخواب
.برام آواز بخون
.می خوام که بابام برام آواز بخونه
،می دونی، زمانی که خیلی جوون بودم
.منم بابام رو از دست دادم
یه آوازی هستش که وقتی نمی تونستم بخوابم
.برام میخوند
میخوای بشنویش؟
زخم زشتیه
.هیچ وقت نمی تونه بچه دار بشه
.اگه تب از پا درش نیاره
.فکر کنم زنده بمونه
.دنبالم بیاید
.متاسفم که ترسوندتون
.نظاره گر ها باید یاد بگیرن تا از آدما بترسن
پس چرا تو داری کمکمون می کنی؟
پروردگار در دومین روز آفرینش .به ما شکل بخشید
.همون روزی که او بهشت رو ساخت
.ما نظاره گر آدم و حوا بودیم
.شاهد بیمایگی و عشقشون بودیم
و بعد سقوطشان را دیدیم .و نسبت بهشون ترحم نشان دادیم
.ما از سنگ نبودیم، بلکه از جنس نور بودیم
،و همچنین مجاز به ورود به این مکان هم نبودیم
اما انتخاب کردیم تا سعیمون رو بکنیم .و به نسل بشر کمک کنیم
.زمانی که ما از پروردگار نافرمانی کردیم
او ما را مجازات کرد
و توسط دنیا نفرین شدیم
.صخره و گِل، هاله ی درخشان ما را بلعیدند
.ما به نسل بشر هر آنچه که از آفرینش می دانستیم آموختیم
،با کمک ما
.آن ها پرورش یافتند و قدرتمند و توانا شدند
و بعد آن ها جواب خوبی های ما را .با خشونت دادند
.و تنها یک مرد از ما محافظت کرد
."پدربزرگت "متوشالح
شکارمان می کردند .و در نتیجه اکثریتمان کشته شدند
و آن هایی که زنده ماندند در این پوسته ی سنگی و
.بر روی این سرزمین بی ثمر زندانی شدند
.ما به پروردگار التماس کردیم که ما را به خانه برگرداند
.اما اون همیشه ساکت بود
،و حالا
.تو ادعا می کنی که می تونی صداش رو بشنوی
.و "سمیازا" نمیتونه اینو بپذیره
یه آدم؟
چطور ممکنه؟ .اونا خودشون بودن که جهان رو نابود کردن
.ولی وقتی من بهت نگاه کردم
.برق چشم های "آدم" رو درونت دیدم
.مردی که من میشناختم
.مردی که برای کمک به او آمده بودم
No comments yet. Be the first to leave one.