The Resurrected

The Resurrected

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Resurrected 1991 720p BluRay DD2 0 x264-playHD
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian The Resurrected 1993 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

چارلز وارد فرار کرده است.

چگونه فرار کرد؟

به نظر می‌رسد از پنجره خارج شده.

چطور خود را از قیدوبندها رها کرد؟

نمی‌دانم، دکتر.

وضعیت داخل آنجا بسیار آشفته است، دکتر.

من به آنجا نمی‌روم.

تحت هیچ شرایطی من داخل نخواهم شد.

چراغ چه مشکلی دارد؟

همین الان درستش می‌کنم، قربان.

اینجا چه بلایی نازل شده است؟

آن پایین چه چیزی در دست داری؟

چمدان وارد است.

در حال آزمایش.

در حال آزمایش.

این پرونده‌ی چارلز دکستر وارد را می‌بندد.

اکنون این‌ها را بازگو می‌کنم،

در حالی که تمام جزئیات هنوز در ذهنم تازه‌اند.

انتظار ندارم کسی این را باور کند.

حتی نمی‌دانم خودم آن را باور دارم یا نه.

دیگر نمی‌توانم به چشمانم اعتماد کنم.

حتی زمانی که خواب هستم.

روزهاست که نخوابیده‌ام.

اما وقتی که می‌خوابم،

از آنچه می‌بینم متنفرم.

سه هفته پیش، پروویدنس مکانی نسبتاً معقول بود.

این شهرکی کوچک در گوشه‌ای محدود،

از کوچکترین ایالت اتحادیه است.

ساکنانش از نسیم‌های شرقی دریا لذت می‌برند،

به جز اواخر تابستان که رودخانه شروع به بدبو شدن می‌کند.

اما آن بو، تاریخی است.

بویی که از زمانِ ساحره‌گیری‌ها باقی مانده است.

تمام آن مکان بوی تاریخ می‌دهد.

و تاریخ، من یاد گرفته‌ام، می‌تواند ناگهان بر تو چیره شود و آسیب بزند.

این بخش از تاریخ، به سادگی آغاز شد.

صبح بخیر. من... اِم...

من جان مارچ هستم.

کلر وارد.

بفرمایید داخل، خانم وارد.

بنشینید.

اجازه دهید آن را از شما بگیرم.

متشکرم.

قهوه یا چای میل دارید؟

خیر، متشکرم.

حالم خوب است.

در واقع، اِم... لطفاً کمی چای بیاورید.

البته.

آقای مارچ، شما توسط دوست من به من معرفی شدید،

توسط دوستم، الین جیمز.

همسر سابق آقای آرتور جیمز.

اوه بله، بله. لطفاً سلام مرا به خانم جیمز برسانید.

الین گفت که شما بسیار توانمند هستید.

همچنین گفت که می‌توانم به رازدار بودن شما اعتماد کنم.

سپاسگزارم.

همسرم از خانه رفته است.

دیشب پلیس به خانه‌ی ما آمد، اِم...

از من سؤالاتی پرسیدند.

در مورد چه چیزی؟

در مورد کالای قاچاقی که در اختیار چارلز یافته بودند.

چه نوع کالای قاچاقی؟

اِم، ظاهراً بقایایی از یک گورستان.

منظورتان بقایای انسانی است؟

متوجه‌ام.

و همسر شما این مسئله را چطور توضیح داد؟

نمی‌دانم.

بیش از دو هفته است که با او صحبت نکرده‌ام.

سعی کردم با او تماس بگیرم، اما به نظر می‌رسد از من دوری می‌کند.

سالگرد ازدواجمان نزدیک است و...

اجازه می‌دهید؟

این فقط ابزار کار است.

چرا چارلز رفت؟

گمان می‌کنم خودم باعث رفتنش شدم.

شب اول اکتبر بود.

و ما میزبان یک مراسم جمع‌آوری کمک مالی بودیم.

برای کمپین انتخاباتی مجدد سناتور اُنیل.

در نیمه‌های شب،

چارلز گفت کاری دارد که نمی‌تواند منتظر بماند.

و فقط رفت.

صبر کن، بایست. چه اتفاقی دارد می‌افتد؟

عزیزم، من کاری دارم که باید انجام دهم،

و به هیچ وجه نمی‌تواند صبر کند.

الان؟ بله، الان.

وسط مهمانی، با حضور تمام این مهمان‌ها،

تو نمی‌توانی الان اینجا را ترک کنی.

خب، متأسفم. لطفاً عذرخواهی مرا به آن‌ها برسان.

بگو متأسفم، مجبور بودم بروم.

باشد؟

و تمام آن مردم را همانجا رها کرد،

و به سمت گاراژ کالسکه رفت.

او برای خودش در آنجا یک آزمایشگاه ساخته بود.

یک آزمایشگاه؟

همسر من رئیس مهندسی شیمی

شرکت لوازم آرایشی بلمونت است.

خیلی بعد از آنکه همه رفته بودند،

او هنوز هم مشغول کار در آنجا بود.

منظورتان از «مشغول کار بودن» چیست؟

نمی‌دانم چه کار می‌کرد.

بوهای وحشتناکی از گاراژ کالسکه می‌آمد.

سروصداهای زیاد.

فریادهای بلند.

فریاد؟

تمام چیزی که می‌دانم این است که می‌خواستم او دست بردارد.

گمان کنم از کوره در رفتم.

من، من سرش فریاد زدم.

که باید جای دیگری را پیدا کند.

برای هر کار جهنمی که داشت انجام می‌داد.

باید جای دیگری را پیدا کنی.

تا هر کار لعنتی که آن بیرون داری انجام می‌دهی را آنجا بکنی!

صبح روز بعد،

دیدم که وسایلش را داخل یک ون می‌گذاشت.

و بعد دیدم که با آن مرد بود.

همان دکتر اَش.

دکتر اَش کیست؟

نمی‌دانم. فردی است که چارلز با او آشنا شده.

جای بهتری برای کار پیدا کرده‌ام.

متاسفم که اینقدر طول کشید.

بابت دیشب متاسفم.

شما خیلی صبور بوده‌اید.

چارلز، قضیه چیست؟

مشغول چه کاری هستی؟

قول می‌دهم.

قول می‌دهم که وقتی زمانش برسد، همه چیز را به تو بگویم.

به من اعتماد داری؟

آیا به او اعتماد دارید؟

او شوهر من است و دوستش دارم.

و باور دارم که صادق است.

پلیس چطور درگیر شد؟

یک مرد به نام لوسیوس فِنِر با من تماس گرفت.

او یک جنتلمن مسن و بازنشسته است.

که درست در امتداد جاده‌ی رودخانه زندگی می‌کند.

از جایی که چارلز کارش را شروع کرد.

آقای فنر شاکی بود.

که چارلز تمام شب کار می‌کرده و خواب را از او می‌گرفته.

و در تمام ساعات شبانه‌روز محموله دریافت می‌کرده.

اما ظاهراً چارلز شکایات او را نادیده گرفت.

تا زمانی که سرشت ستیزه‌جویانه‌ی آقای فنر برانگیخته شد.

فنر با پلیس تماس گرفت.

بله، و آنها سر رسیدند.

دقیقاً زمانی که چارلز داشت محموله‌ی دیگری از...

...آن جعبه‌های دراز را دریافت می‌کرد.

می‌خواهم بدانم دارد چه می‌کند.

خانم وارد، آیا امکانش هست که شما...

...شماره‌ی تامین اجتماعی همسرتان را داشته باشید؟

می‌خواهید چه کنید؟ از او حسابرسی کنید؟

نه، نه. روش کار ما امروز اینگونه است.

آن یک شماره تمام زندگی‌اش را برایم آشکار می‌سازد.

این کار از دوندگی زیاد جلوگیری می‌کند.

بسیار خب، می‌توانم آن را برایتان فراهم کنم.

یعنی پرونده را قبول می‌کنید؟

می‌دانید چیست؟

من می‌روم گشتی بزنم و ببینم چارلز مشغول چه کاری است.

اگر به نظر رسید کارش سرراست نیست، خب...

در مورد قبول کردن پرونده‌تان با هم صحبت خواهیم کرد.

خوب به نظر می‌رسد؟

ممنون می‌شوم، آقای مارچ.

خواهش می‌کنم.

سپاسگزارم.

اه، فراموش نکنید، شماره‌ی تامین اجتماعی همسرتان را.

فراموش نمی‌کنم.

بد نبود، رئیس.

راحت باش، لانی.

خب، خانم "مَـنِرز" چه می‌خواست؟

اوه، همان داستان تکراری.

شوهری که درگیر نبش قبر شده.

چی؟ چی؟

نمی‌دانم، برای همین است که کارآگاه هستم.

تا در مورد تمام چیزهایی که نمی‌دانم، کشف کنم.

خب، پرونده را قبول می‌کنی؟

با احتیاط پیش رفتن نتیجه بهتری دارد.

اوکی؟

لانی، ام...

با رابطت در اداره پلیس تماس بگیر.

بفهم واقعاً در خانه‌ی وارد چه اتفاقی افتاده است.

در "پاتاکسِت ولی".

"پاتاکسِت ولی".

یکشنبه.

فهمیدی؟

چشم، رئیس. ممنون.

وای، ولی عجب خوشگلی بود!

هالی، او یک مشتری است.

من بخش اعظم زندگی‌ام را در "پراویدنس" گذرانده بودم.

اما هرگز به "پاتاکسِت ولی" نرفته بودم.

همیشه حس عجیبی به آدم دست می‌داد.

وقتی با کسی از آن دره ملاقات می‌کردی.

انگار، انگار شاید چیزی را پنهان می‌کردند.

سلام؟

کسی اینجاست؟

روی خون سگ ایستاده‌ای.

توله سگ کثیف، جلوی کامیون دوید.

همه جا پخش و پلا شد.

اه.

در چند هفته‌ی اخیر ما خیلی مشکل داشتیم.

با سگ‌های وحشی اطراف اینجا.

که می‌دوند و به کامیون‌ها می‌خورند.

و خودشان را دور محور چرخ‌ها می‌پیچند.

چه آشفته بازاری.

هی.

اگر اشکالی ندارد، می‌توانم اینجا کمی بنزین بزنم؟

مشکلی نیست، بفرمایید.

گوش کن، من دنبال خانه‌ی وارد می‌گردم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left