The first 200 lines.
فنیگ
بیا دیگه
...پس
تو جلو حرکت میکنی
،اگه اون همدستی داشته باشه تو اول میمیری
اگه اون تنها باشه، تو کسی هستی که از کُشتن اون لذت میبری
بگیرش
!بگیرش
،با یه تماس
میتونم دستور بدم که خواهرت به خورد سگهای اِساِس داده بشه
بعد از اینکه که نگهدارندههای سگها کارشون با خواهرت تموم بشه
حرکت کن
!تکون بخور
درسته
!ایست
!ماری - اون در امانه. قول میدم -
تو الان به افسر فرماندهت شلیک کردی
داستانش طولانیه
!ماری! نگران نباش. همه چیز خوبه
!قفل در شکسته
باید چفتها رو از داخل بکشی
.آمریکاییها توی راهن فقط چند روز طول میکشه
سخنپراکنیهای تو به شناسایی اهداف برای بمباران کمک میکنه
فقط باید یهکم دیگه قوی باشی
برای دستورالعملهای امشب در رو در سطح چفت لمس کن
متحدان ما بقیه کار رو انجام میدن
کمکم کن
میخوایم اجساد رو همینجا بذاریم؟
دوستایی دارم که میان و زبالهها رو جمع میکنن
اونا وسیله نقلیه رو میارن و اجساد رو به خورد مرغان دریایی میدن
خوبه
پس، اسمش ماریه
نمیخوام اسمش رو از دهن یه آلمانی بشنوم
،نمیدونم تو کدوم خری هستی
اما میخوام داستان طولانیت رو بشنوم
اون لباس رو در بیار
تو همراه من میای
!ماری! در ورودی رو میبندم بیا پایین و قفلش کن
بیا بریم
فصل ۲۲
بخش دوم
« تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم »
!سورپرایز
دنیل؟
.عمه مانک، این دختر کوچولوی من، ماریه همونی که بارها در موردش برات نامه نوشتم
از آشنایی باهات خوشحالم، بانو مانک
منم خیلی از دیدنت خوشحالم
اوه، بیایید داخل، بیایید داخل - ممنون -
ممنون - من اون رو میگیرم -
اوه
یکی دیگه هم هست
میدونم که عمو اِتیِن از مهمون خوشش نمیاد، اما ما اومدیم
!برادرم خودش رو وفق میده. بیایید
ما کجایم؟ - توی آشپزخونهایم -
اون اینجاست؟ - البته که اینجاست -
اون توی اتاق زیر شیروانیه و با رادیوش بازی میکنه
اِتیِن؟
!عمو اِتیِن
.اون صدات رو نمیشنوه هدفون میزنه
چه رادیویی داره؟ - آه -
یه رادیوی ۲۴ ساعته
که خیلی آزاردهنده و جذبکنندهست و ذهن اون رو کنترل میکنه
،اما بهتر از اینه که به اقیانوس خیره بشه
که تنها کار دیگهایه که انجام میده
دنیل
امیدوارم هر روز بهش بگی که چقدر زیباست
عمه مانک، اون نابیناست نه ناشنوا
،من آینهی روی دیوار اون میشم
و من بهش میگم چه زمانی دیگه زیبا نیست
و داره خوشگل میشه
،خاله مانک، قصد بیادبی ندارم
ما طی سه روز گذشته توی سفر بودیم
و چیزی جز سبزیجات دور ریختهشده و نون بیات نخوردیم
و تخممرغ دزدی و ماشین دزدی - ...باشه -
من در واقع ماشین رو روندم
اون به شنیدن جزئیات نیاز نداره
!خب، حالا باید جزئیات رو بشنوم! بیایید بشینید
!پناه بگیرید
چیزی میبینید؟
!پناه بگیرید
اون گازه؟ - اون چیه؟ -
!گاز
!اِتیِن
!ماسکتون رو بپوشید !ماسکتون داخل جعبهتونه
.اِتیِن! اِتیِن! نمیدونم چیکار کنم نمیدونم چطور استفاده کنم
خیلیخب
!خیلیخب
...ماسکهای کوفتیتون رو
!اِتیِن
!عمو اِتیِن
!منم! دنیل - بله! بله، اینجام -
اجازه هست بیام داخل؟
...اوه
اوه، در قفله. فقط... فقط صبر کن
میدونم که از غافلگیری خوشت نمیاد
دنیل - آره -
خیلی وقته ندیدمت
اجازه هست بیام داخل؟
اوه، نه
منظورم اینه که فکر نمیکنم بخوای
به خاطر سروصدا پنجرهها رو بسته نگه میدارم
من... من خیلی راحت از ترس از جام میپرم
به هر حال تصور میکنم با حضور من هوا سنگین میشه
خب، من فقط بوی گل یاس بنفش به مشامم میخوره
.اون بوی عطر منه آخرین وسیله احمقانهی باقی مونده
الان میام پایین
تمام روز به چی گوش میدی؟
اوه، میدونی، دنیا مثل یه دیوونهی عصبانی با خودش صحبت میکنه
میکروفون برای چیه؟
عمو اِتیِن، سخنپراکنی توی رادیو غیرقانونیه
مجازاتش اعدامه - واقعا؟ -
من زیاد روزنامه نمیخونم
...صبر کن
بوی یه املت افسانهای به مشامم میرسه
اوه، تو مفتخر شدی
داره از رزماری و آویشن استفاده میکنه
فکر میکنم این افتخار برای من نیست
من تنها به اینجا نیومدم
...پس
بذار درمورد برادرم، اِتیِن، برات بگم
شنیدم که رادیو دوست داره
من در موردش بهت میگم
ببین، عمو اِتیِن قهرمان جنگ بود
،اون مدالهای زیادی کسب کرد که همهشون رو توی اقیانوس انداخت
اقیانوسی که از پنجره میبینی
من نمیتونم اقیانوس رو ببینم، بانو مانک
خدایا. خیلی متاسفم
...خب، اون قهرمان جنگه
،چیزهایی رو که توی جنگ دید الان دیگه نمیتونه نبینه
،وقتی چشماش رو میبنده اونا رو میبینه
به خصوص وقتی که صدای بلند یا اتفاقات غیر منتظره وجود داره
مثلاً صدا ماشینها و فریاد مرغهای دریایی
،پس، به مدت ۲۰ سال
،تقریباً از روزی که از جنگ برگشت
اون اینجا، داخل این خونه مونده
حتی به ساحل هم نمیره؟
حتی به ساحل هم نمیره
خب، اون میگه که از طریق ،کتابهاش به سراسر دنیا سفر میکنه
اگرچه من به ندرت میبینم که کتاب بخونه
و از طریق رادیوش، که به ندرت میبینم اون رو ترک کنه
باهاش در مورد هوای تازه و نور صحبت میکنم
اما میدونی مرد خنگ چی میگه؟ - چی؟ -
اون میگه
،مهمترین نور توی دنیا تمام نورهایی هستن که نمیتونیم ببینیمشون
...ماری
این عموی من، اِتیِنه
اِتیِن، این دختر کوچولوی من، ماریه
ماری، حالت خوبه؟
آره
پدرت میگه برای رسیدن به اینجا سفر خیلی جالبی داشتی
ببخشید
من... نشنیدم. میشه دوباره بگی؟
پدرت بهم میگه که سفر جالبی داشتی
سفر خیلی جالبی بود
رادیو داری؟
آره
توی اون سخنپراکنی میکنی؟
.اِتیِن، اونا خیلی گرسنهان یهکم نون برش بده
خوش اومدی، ماری
نون، اِتیِن
حالت خوبه؟
!صبحونه آمادهست. بخورید
اوم، بوی «بالاخره به خونه اومدن»، ماری. بخورید
.همه چیز خوبه، هنری اون همراه منه
این رو جابهجا کن
نزدیک کوره نشو، آلمانی
توی کشورتون کوره دوست دارید، نه؟
.امشب حملات هوایی بیشتری انجام میشه کارهای زیادی برای انجام دادن داریم
احتمالاً بهتره باید بری و کمی بخوابی
تو چی؟ - از زندانی بازجویی میکنم -
وقتی به این اشاره کردم که به افسر فرماندهت شلیک کردی
گفتی داستانش طولانیه
گفتی که به اسم دختر توی اون خونه علاقه داری
ماری، اسم خوبیه
چرا بهش علاقه داری؟
همون داستان طولانیه
تو فرستندهای که روی اون سخنپراکنی میکنه رو ردیابی کردی
موج کوتاه ۱۳.۱۰
قضهش چیه؟
،وقتی بچه بودم موج کوتاه ۱۳.۱۰ تنها امیدم بود
...موج کوتاه ۱۳.۱۰
راه فرار من بود
پناهگاه من بود
فکر نمیکنم هیچوقت درک بکنی
امتحانم کن
بمبافکنها تا غروب آفتاب به اینجا نمیان
من همیشه به رادیو علاقه داشتم
،و وقتی جوونتر بودم علاقهام منو توی دردسرهای زیادی انداخت
چه دردسری؟
موسسه سیاسی ملی تعلیم و تربیت ] [ مه سال ۱۹۴۲
!فکر نکنید
!برای فکر کردن صبر نکنید
به شما دستوری داده شده و !اون رو با خوشحالی انجام میدید
!فکر، عمل رو نابود میکنه
فردریش نیچه میگه که ما ملزم نیستیم !تا به اعمالمون فکر کنیم
ما باید به سادگی فقط !انجام بدیم و انجام بدیم و انجام بدیم
پدرت پیشواست !و به تو میگه بپر
!بپر
!بیا
یالا
No comments yet. Be the first to leave one.