Release info

The man who planted trees 1987 FA
A Commentary by shiva301
ویرایش شده

Tags

other
Published on: 2018-08-09
Downloads: 41
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"مردی که درخت می‌کاشت"

سال‌ها پیش با پای پیاده سفری را آغاز کردم

بر بلندای رشته کوه‌های آلپ در منطقه‌ای که به کلی از نظر مسافر‌ها دور مانده بود

جایی که کوه‌های باستانی‌اش بر پیکره‌ پروانس فرو رفته بودند

سفرم را از زمین‌های بایر آغاز کردم

هزار و سیصد یا هزار و دویست متر بالاتر از سطح دریا

از میان سرزمینی کوهستانی و دلگیر

هیچ گیاهی غیر از اسطو‌خودوس وحشی در آنجا نمی‌رویید

مسیر من عرض منطقه را از یک‌سو به‌سوی دیگر در بر‌می‌گرفت

پس از سه‌روز پیاده‌روی خود را در برهوتی دیدم

خالی‌تر از آن چیزی بود که تصورش را می‌شود کرد

نزدیک بقایای دهکده‌ای متروک اردو زدم

یک روز بود که ذخیره‌ام به پایان رسیده بود و مجبور بودم مقداری آب پیدا کنم

انبوه خانه‌ها

گرچه خرابه بودند اما من را یاد کندوی زنبور‌های وحشی می‌انداختند

به این فکر افتادم که حتما باید آب‌خوری

یا چاهی این اطراف باشد

یک آب‌خوری پیدا کردم اما خشک شده بود

باد و باران خانه‌های بی‌سقف را از بین برده بود

و کلیسا با آن ناقوس فرسوده‌اش

مانند کلیسای دهکده‌ای شلوغ قد علم کرده بود

اینجا ولی زندگی جاری نبود

یکی از روز‌های آفتابی ماه ژوئن بود

با این‌حال باد سرد و طاقت‌فرسایی بر این بلندی‌های مرده می‌وزید

باد از میان خانه‌ها می‌غرید

همانند حیوانی وحشی که هنگام دریدن طعمه، مزاحمش شده باشند

باید ادامه می‌دادم

بعد از پنج ساعت پیاده‌روی

هنوز آبی پیدا نکرده بودم

و هیچ‌چیزِ در آنجا مرا به پیدا کردن آب امیدوار نمی‌کرد

به هر‌سو می‌رفتم خشکی جاهای دیگر را می‌دیدم

همان علف‌های خشن

در دوردست چیزی نگاهم را به خود جلب کرد

هیبتی سیاه شبیه تنه باریک یک درخت

اما برای اطمینان به سمتش قدم برداشتم

چوپانی بود که

همراه او سی گوسفند روی زمین آرام گرفته بودند

از مشک‌اش قدری آب به‌ من داد

و با خوش‌رویی من را تا چراگاه گوسفندانش

در پرتگاه همراهی کرد

از چاه آب کشید آبی بس گوارا

از چاهی بسیار عمیق و چشمه‌ایی طبیعی

با چرخی که خودش ساخته بود

او به ندرت حرف می‌زد

مانند اکثر کسانی که تنها زندگی می‌کنند

اما ظاهر آرامی داشت و به خود مطمئن بود

همه اینها قدری عجیب به نظر می‌رسید در این سرزمین مرده

او نه در کلبه، بلکه در یک خانه کامل زندگی می‌کرد

خانه‌ایی سنگی که دیوارهایش به وضوح نشان می‌داد که چگونه او با تلاشش

ویرانه‌ایی را به خانه‌ایی بدل کرده است

سقف خانه محکم و سترگ ساخته شده بود

و وزش باد بر سفال‌هایش به امواج دریا بر پیکره ساحل می‌نمود

داخل خانه تمیز و مرتب بود

ظرفها شسته، کف روفته، و تفنگش روغن‌کاری شده بود

سوپ بر آتش به آهستگی می‌جوشید

متوجه شدم که صورتش را به تازگی اصلاح کرده بود

و تمام دکمه‌هایش محکم سر جایشان دوخته شده بودند

و لباس‌هایش به قدری با وسواس آراسته شده بود

که آثار رفو به چشم نمی‌آمد

او خوراکش را با من شریک شد

وقتی تنباکو تعارفش کردم

به من گفت که اهل دود نیست

سگ به مانند اربابش ساکت و بی‌آزار آرام گرفته بود

قرار شد که شب را آنجا بگذرانم

تا نزدیک‌ترین دهکده هنوز دو روز راه بود

روستاهای این نواحی بسیار کم‌تعداد و پراکنده بودند

...و به‌خوبی می‌دانستم

که چهار پنج روستای دیگر در دامنه این کوه‌ها وجود دارند

هرکدام در انتهای یک رد چرخ گاری در میان شاخسارهای بلوط سفید

ذغال‌فروش‌ها آنجا ساکن بودند

ساکنین فقیر آن نواحی در اقلیمی سکنی داشتد

که چه در تابستان و چه در زمستان آب و هوای بی‌رحمی داشت

انزوای آنان تقلای‌اشان را برای بقا تلخ‌تر می‌نمود

و آسودگی ممکن نبود

اشتیاق برای فرار از آنجا بدل به انگیزه‌ایی دیوانه‌وار شده بود

مردان بی وقفه ذغال‌ها را با گاری به شهر می‌بردند و

باز می‌گشتند

این‌کار به‌قدری طاقت‌فرسا بود که قوی‌ترین افراد را هم خرد می‌کرد

زن‌ها با کینه‌ی خاصی کار می‌کردند

بر سر هر‌چیز، نزاعی شکل می‌گرفت

برای ذغال، برای نیمکت کلیسا

در کار خیر، و در بزه‌کاری

مصافی بی‌انتها در جریان بود

و باد، این وجود همیشه حاضر

این سوهان روح هرگز دست‌بردار نبود

در بین روستایی‌ها خودکشی امری شایع بود

و جنون که اغلب به قتل و کشتار می‌انجامید

چوپان، که اهل دود نبود

کیسه‌ای آورد و محتویاتش را که انبوهی از بلوط بود بر روی میز خالی کرد

او به‌دقت مشغول وارسی بلوط‌ها شد

یکی پس از دیگری سالم‌ها را از خراب‌ها جدا می‌کرد

من نشسته پیپم را می‌کشیدم

خواستم کمک‌ش کنم ولی او گفت که کار خودش است

براستی که کار خودش بود، چرا که آن را با وسواس خاصی انجام می‌داد

اصرار نکردم

این تنها باری بود که توانستم او را به‌حرف بیاورم

او پس از جمع‌آوری بلوط‌ها آنها را به دسته‌های ده‌تایی تقسیم کرد

در حین این کار کوچک‌ترها و ترک‌خورده‌ها را سوا می‌کرد

و همچنان به دقت به بلوط‌ها می‌نگریست

تا اینکه سرانجام صد عدد بلوط بی‌نقص و سالم پیش روی او حاضر شدند

سپس ما به بسترهایمان رفتیم

از بودن در کنار این مرد آرامشی فوق‌العاده احساس می‌کردم

صبح روز بعد از او خواستم تا چندی دیگر در خانه مانده و استراحت کنم

از نظر او هیچ اشکالی نداشت

یا بهتر است بگویم او باعث شده بود تا احساس کنم

که هیچ‌چیز نمی‌تواند او را آزرده کند

ضرورتی نداشت که برای استراحت یک روز بیشتر آنجا بمانم

اما کنجکاو شده بودم

که بیشتر درباره‌ی او بدانم

او گوسفندانش را از آغل بیرون کشید و آنها را به سمت چراگاه هدایت کرد

قبل از اینکه برود کیسه پر از بلوط‌های سوا‌شده را برداشت

و آنها را داخل سطل آبی گذاشت تا خیس بخورند

متوجه شدم که او از یک میله آهنی بلند به پهنای یک انگشت شصت

به عنوان چوب‌دستی استفاده می‌کرد

این طور وانمود می‌کرد که می‌خواهد آن اطراف گشتی بزند

من او را با فاصله‌ایی مشخص تعقیب نمودم

چراگاه داخل یک درّه‌ی کوچک قرار داشت

و سگش را رها کرد تا مراقب گله باشد

و خودش به سمت جایی که من ایستاده بودم بالا آمد

می‌ترسیدم که من را مواخذه کند

اما اصلا این طور نبود و از قرار معلوم مسیرش آن طرف بود

از من دعوت کرد تا او را همراهی کنم البته اگر برایم مقدور بود

می‌بایست کمی آن طرف‌تر به سمت بالای تپه می‌رفتیم

وقتی به آنجا رسیدیم

و با میله آهنی‌اش حفره‌ایی ایجاد کرد

سپس بلوطی را به داخل انداخت و حفره را پر‌کرد

او داشت درخت بلوط می‌کاشت

از او پرسیدم که آیا این زمین متعلق به اوست؟

جوابش منفی بود

که آیا او صاحب زمین را می‌شناخت؟ جوابش منفی بود

او فکر میکرد که این زمین‌ها همگانی یا وقف کلیسا می‌باشند

یا اینکه مالکین زمین‌ها به آنها توجهی ندارند

اینها برای او اهمیتی نداشت

او با‌نهایت دقت صد بلوطش را در زمین کاشت

بعد از صرف چاشت نیم‌روزی او شروع کرد به دسته‌بندی بلوط‌های بیشتر

به گمانم در پرسیدن سوال‌هایم خیلی مصر بودم

چراکه او همه را پاسخ می‌داد

سه سال بود که در آن ده دور افتاده درخت می‌کاشت

تا الان صد‌هزار تایی کاشته بود

از صد هزار بیست هزار درخت سر بر آورده بودند

با این حال او انتظار داشت که نیمی از این درختان از بین بروند

توسط جوندگان یا هر عامل پیش‌بینی نشده‌ی دیگر

تنها تقدیر بود که اجازه می‌داد

ده هزار درخت بلوط در این زمین رشد کند درحالیکه پیش از آن

چیزی در این زمین نمی‌رویید

همه‌ی اینها باعث شد که درباره سن مرد کنجکاو شوم

پنجاه ساله یا بیشتر می‌نمود به من گفت که پنجاه و پنج سال دارد

نامش "الزه‌آرد‌بوفیه" بود

از مدت‌ها قبل مالک یکی از زمینهای فرودستی شده بود

تمام سهم‌اش از زندگی همین بود

تنها پسرش را از دست داده بود و سپس همسرش را

به همراه سگ و گوسفندانش، در خلوتی که

به آن پناه آورده بود زندگی می‌کرد و از آن راضی بود

پنداشته بود که بخاطر نبود درختان،این این زمین در حال مرگ است

گفت که چون خودش کار خاصی برای انجام‌دادن نداشت

بر آن شده بود که چاره‌ای برای این مسئله بیاندیشد

جوان بودم و آینده را تنها ابزاری در راستای

خوشبختی خودم می‌دیدم

به او گفتم که سی‌سال بعد این ده هزار درخت بلوط منظره باشکوهی را خواهند‌ساخت

تنها جواب داد که اگر خداوند به او عمری دهد

تا سی سال بعد آنقدر درخت خواهد کاشت

تا این ده هزار هم‌چون قطره‌ای از دریا شود

از قبل‌تر مشغول مطالعه و تحقیق درمورد رشد درختان راش بود

و جوانه‌های راش بسیاری را در یک گلخانه نگهداری می‌کرد

جوانه‌هایی که بسیار زیبا بودند

همچنین در این فکر بود که دره را از درخت توس پر کند

زیرا که به گفته خودش، آنجا آب وجود دارد

اندکی زیر سطح خاک

روز بعد خداحافظی کردیم

در همان سال جنگ جهانی اول آغاز شد

جنگی که به مدت پنج‌سال در آن شرکت داشتم

بعید بود که یک پیاده نظام ساده به درخت فکر کند

بعد از رفع خدمت

مقرری اندکی دریافت می‌نمودم

می‌خواستم مدتی هوایی تازه تنفس کنم

این تنها چیزی بود که در سر می‌پروراندم

هنگامی که یکبار دیگر عازم آن سرزمین‌های بایر شدم

دهکده را دیدم که بی‌تغییر مانده بود

با این حال در دوردست‌ها پشت دهکده متروک

متوجه شدم که فضای بالای تپه را غباری

خاکستری رنگ همچون فرش پوشانده است

چوپانی که درخت می‌کاشت

را از گذشته‌ها در ذهن داشتم

با خود گفتم: ده هزار درخت بلوط

مسلما فضای زیادی اشغال می کند

در آن پنج سال آنقدر شاهد مرگ دیگران بودم

که تصور اینکه "الزه آرد بوفیه" نیز مرده باشد برایم سخت نبود

خصوصا اینکه ما بیست‌ساله‌ها

گمان می‌کنیم پنجاه‌ساله‌ها آن قدر پیرند

که کاری جز انتظار برای مرگ ندارند

البته او نمرده بود پیشه‌ی دیگری اختیار کرده بود

تنها چهار گوسفند برایش باقی مانده بود

در عوض، صاحب بیش از صد کندوی زنبور شده بود

گوسفندانش را رد کرده بود

چراکه آنها برای درختان جوانش تهدیدی جدی به حساب می‌آمدند

جنگ مزاحمتی برایش بوجود نیاورده بود

تمام این مدت به درخت‌کاری ادامه داده بود

بلوط‌هایی که در سال 1910 کاشته بود الان ده سالشان شده بود

و قدشان از هر دویمان بلند‌تر

منظره‌ای که درختان ساخته بودند به‌قدری چشمگیر بود که من را منقلب می‌کرد

The Man Who Planted Trees subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Man Who Planted Trees

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left