The first 154 lines.
لی ون شیو
لی ون شیو کیه؟
لی ون شیو؟
تو به خوندن ادامه بده
باشه
سلام اقای لیو
من از بچگی نوشتن رو دوست داشتم
(لیو های بو) من از بچگی نوشتن رو دوست داشتم
رویای این رو داشتم که نویسنده بشم (لیو های بو)
رویای این رو داشتم که نویسنده بشم
ولی من راجع به چیزی که باید بنویسم سردرگمم
باید راجع به چی بنویسم
که یه نویسنده بشم؟
(لیو های بو)
بخوام کلی بگم (لیو های بو)
بخوام کلی بگم
بیشتر نویسنده ها
به خصوص بااستعداد هاشون
مینویسن چون
تمایل شدیدی دارن که خودشون رو ابراز کنن
و شخصیت هایی که تو ذهنشون هست رو به خوبی توصیف کنن
اگه نمیدونین از کجا شروع کنین
حدس میزنم که باید جوون باشین
حدس میزنم که باید جوون باشین
شما باید
اولش فقط مدرسه تون رو تموم کنین
اگه نمیخواین به مدرسه برین
...و باید بنویسین
پس باید نوشتن راجع به زندگیتون رو امتحان کنین
عشق رو تجربه کنین
زندگی
و دل شکستگی رو تجربه کنین
اقای لیو، خیلی ممنونم از پاسخ های صادقانه ای که دادین
امیدوارم لی ون شیو بتونه کارهایی رو بنویسه
که خودش ازشون رضایت داشته باشه
بسیارخب این بود از پرسش و پاسخ امروز
میریم سراغ بخش امضا
به عنوان یک روزنامه نگار معروف
به عنوان یک روزنامه نگار معروف
ناشر و نویسنده
این مجموعه داستان کوتاه
که اقای لیو به مدت 5 سال روی نوشتنش کار کردن
قراره که منتشر بشه
اگه کتاب رو دارین
اقای لیو براتون امضاش میکنن
کجا رفته بودی؟
رفتم به یه همایش علمی
چه همایشی؟
ببند بینیم بابا
چطور میتونی تحصیل کرده باشی
وقتی هنوز دبیرستانت رو تموم نکردی؟
بیاین همگی، بیشتر حواستون رو جمع کنین
اره بیاین امیدهامون رو ببریم بالا
قوری هارو با طناب هم تراز کنین
داری چیکار میکنی؟
بهم یاد بده که چطور کمش کردی
من نمیتونم راجع بهش حرف بزنم
امروز زود اومدین
امروز زود اومدین
یکم پلو میخوای؟
کدو تنبل
دوباره داری خلق میکنی، نویسنده بزرگ؟
بیاین بخوریم
اسم تو ون شیو عـه؟
پس درست یادم مونده
اهل کجایی؟
من اهل شین جیانگم
نمیگفتی خودم نمیتونستم تشخیص بدم
بابام توی ساخت و ساز ارتش کار میکرد
وقتی که داشت به یه تلفن برای ساخت و ساز مرزی جواب میداد
مادرم رو در شین جیانگ ملاقات کرد
من از نسل دوم اهالی محلی شین جیانگ هستم
راجع بهش شنیدم
توی دهه ی 70 و 80
خیلی ها به این شکل به شین جیانگ اومدن
مواظب باش، باد خیلی تنده
حدس بزن من از کجام
نمیتونی از لحجه ـم بفهمی؟
من اهل گوانگ دو ام
بیا یکم اب بخور
مواظب جلوت باش
ممنونم
تو اهل کجای شین جیانگی؟
آلتای
توی آلتای گله داری میکنن
به نظر من برای اینکه مزرعه رو به عهده بگیری
به مدرک مدیریت نیاز داری
من توی مرکز شهر بزرگ شدم
هیچوقت یه مزرعه ندیدم
درسته. شین جیانگ بزرگه
شمال غرب عظیم
شنیدم
شین جیانگ پر از طلاست
جه یشم نفریت باشه
و چه طلای کوهستان
توی دشت گوبی
میتونی به راحتی عقیق پیدا کنی
برای همین پرسیدم
که چرا من اینقدر خوش شانس نبودم
که یکی پیدا کنم
من یه دوستی دارم
بچه ی شهره
و مشغول
تجارت یشم عـه
هربار صدها یا هزاران یشم گیرش میاد
چه پشم ریزون
با خودم گفتم اگه شانسش رو داشتم
میرفتم شمال غرب رو هم میگشتم
ادم ها نیاز دارن که رویا داشته باشن
من میخوام به پکن برم
پایتخت فرهنگمون
نویسنده های زیادی اونجا هستن
من مطمئنا میتونم کارهای خوبی اونجا بنویسم
یه ارزوی بلند پروازانه، اره؟
بیا باهم سخت کار کنیم
قربان
لطفا هر وسیله فلزی که دارین مثل اهن و نقره رو
دربیارین
میتونین ماندارین صحبت کنین؟
قربان لطفا همه وسایل فلزیتون رو دربیارین
شما چاقو دارین؟
قربان شما نمیتونین با خودتون چاقو حمل کنین لطفا عقب بایستین
من میخوام سوار اتوبوس شم
قربان لطفا به قوانین عمل کنین
!من میخوام سوار اتوبوس شم
شما باید طبق قوانین رفتار کنین
من باید همیشه خدا چاقوم همراهم باشه
قربان، اتوبوس به زودی حرکت میکنه
بازرسی بلیط های بورچین رو شروع میکنیم)
من توی اورومچی کار میکنم
اورومچی خیلی بزرگه
همه چی داره
من میخوام هرچیزی که میبینم بخرم
چه کدو تنبل بی خاصیتی
همین؟
کجا وایسم؟
چطور به خودش میگه نویسنده؟
منم میتونم همچین چیزایی بنویسم
فقط باید هر روز فکر کنم از دماغ فیل افتادم
داری چیکار میکنی؟
پسش بده
نه
تو حتی دبیرستانت رو هم تموم نکردی
برش گردون
تو فکر میکنی یه نویسنده ای
حتی وقتی نمیتونی از پس پذیرش بربیای؟
برش گردون
...چه
چه خبر شده؟
این چه وضعشه؟
...تو
بیا بریم
اقای سای
همین الان بندازش بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.