The first 200 lines.
زودباشین! بدویین!
بیاین اینجا! یالا!
ببینیم چیکار میکنین!
بالا، بالا، بالا!
بپرین!
خیلیخب
کیت، فرمانده جانز رو پیدا کن
اگه آمادهست، بگو ستوان فلین رو بفرسته که فرودگاه رو بگیره
اون جیپ رو از اینجا ببر!
پناه بگیرین!
پناه بگیرین!
رافر، زودباش، زودباش!
آلن، منو بکش!
تو رو به خدا منو بکش!
نه، نه، نمیتونم!
کاملا متوجهم چی میگین، آقای مککن
بله
- ولی، فکر کنم... - برای من ولی نیار!
پس فکر کردی برای چی تو رو گذاشتم مدیر دفتر اروپا؟
چون انتظار دارم تو غیرممکن رو ممکن کنی، هروقت که به نظرم چیزی به نفعمونه!
عجولانه داریم تصمیم میگیریم، قربان
عجولانه؟
طرف عملا 90 سالشه!
ممکنه وسط حرف ما بمیره!
آقای مککن، حتی اقدام برای انجام این کارها،
چه موفق بشیم یا نه،
ممکنه باعث واکنشهای بینالمللی بشه
اصلا برام مهم نیست!
میدونم چقدر خطرناکه
ولی این تنها فرصت ماست و باید استفاده کنیم!
اگه موفق بشیم، واترگیت جلوش مثل بچهبازی میمونه!
گوش بده، اون پیرمرد،
از رازهایی خبر داره که میتونن نصف دنیا رو از بین ببرن
میخوامش و هزینهش برام مهم نیست
اگه موفق بشیم،
شبکهی ما برگ تازهای در تاریخ مینویسه
دیگه حرفی ندارم
اگه شکست بخوریم...
خب، تو تلاشت رو کردی، همین هم داستان خوبی ازش درمیاد
متوجهم که بهترین مزدورها رو در اختیارت داری
بله، توی سالن منتظره. اسمش الکس فالکنرـه
بیارش داخل و باهاش حرف بزن
و کَتی رو هم بگو بیاد. نظر اون رو هم میخوام بدونم
و تلفن رو باز بذار، میخوام بشنوم
حرفی نمیزنم
آقای فالکنر رو بیار داخل...
و به کَتی هم بگو بیاد بالا، باشه؟
- بله؟ - خانم لوکاس،
آقای فالکنر اینجاست. میشه بیاین بالا، لطفا؟
خیلیخب، الان میام
ایشون آقای فالکنر هستن
حالتون چطوره؟ مایکل لوکاس هستم
حال شما چطوره؟
کَتی
کَتی، ایشون الکس فالکنر هستن. آقای فالکنر، ایشون کتی لوکاس هستن
حالتون چطوره، آقای فالکنر؟
چقدر از دیدنتون خوشحالم
شما هر دو لوکاس هستین؟
من خواهر مایکل هستم
این شبکه پُره از فامیلبازی
ذات شبکهها همینه. لطفا بشینین
- قهوه، چایی؟ - نه، هیچی، مرسی
دلستر خوبه
چطوری باشه؟
بدون یخ، مرسی
خب، چرا به سربازان مزدور علاقهمندین؟
سریال جدید میخواین بسازین؟ من در خدمت هستم
- نه، چنین چیزهایی نیست - مرسی
کتی فیلمی آماده کرده که میخوایم تماشا کنین، جناب فالکنر
و بعدش صحبت میکنیم
من مشکلی ندارم
این مرد رودولف هِسـه،
شخصی عجیب و بحثبرانگیز در حزب نازیها،
قبل و در طول جنگ جهانی اول
امروز، با حدودا 90 سال سن،
در زندان اسپاندا در برلین غربی زندانیه. زندگی او یک رازه
هس یکی از موسسین حزب نازی بود
او در نهایت دستیار اول هیتلر شد،
و در سلسه مراتب نازیها، بعد از هیتلر، رتبهی دوم رو داشت
مِی 1941،
با پیش رفتن جنگ در اروپا به کام آلمانها،
هس تنها از آلمان پرواز کرد...
و با چتر بر فراز اسکاتلند پایین پرید
ماموریتش، ارایه کردن خودش به عنوان گروگان، در ازای صحبت بر سر آتشبس...
با رهبران بریتانیا
تا امروز، کسی نمیدونه آیا هس خودسرانه این کارو کرده...
و هیتلر خبر نداشته،
یا او و هیتلر با همدیگه برنامهریزی کردن...
با این موضوع کامل آشنایی دارم
متوجهم. برای تازه کردن حافظهتونه
...تا جنگ پایان یافت
نورنبرگ، 1946
هس در کنار دیگر رهبران بازداشتشدهی آلمان به دادگاه برده شد
دادستانهای روسیه، فرانسه، بریتانیا و آمریکا...
باقیموندهی سلسلهی نازیها رو...
برای ارتکاب جرایم جنگی و جنایت علیه بشریت به دادگاه کشوندن
اکثر رهبران آلمانی گناهکار شناخته شدن...
و به اعدام با طناب دار محکوم شدن،
یا سالها به زندان محکوم شدن،
ولی هس از جنایت علیه بشر تبرئه شد،
ولی به جرم توطئه برای ایجاد جنگ به حبس ابد محکوم شد
خیر!
- تا امروز... - میدونین،
تقریبا غیرممکنه بشه تعداد توطئهچینهای...
جنگ در 40 سال گذشته، یا این که چندتا جنگ راه انداختن رو شمرد
و حتی یک نفرشون هم به زندان نرفته
زندان اسپاندا، برلین، 1982
هس که حالا حدودا 90 سالشه،
بیش از 40 ساله که در سلولی انفرادی به سر میبره،
و بیشتر اون سالها رو در زندان اسپاندا گذرونده
اون حالا تنها زندانی حاضر در این سنگر نظامیه...
که برای نگهداری 600 زندانی ساخته شده بود
فکر کنم دیگه کافی باشه،
مگه این که بخواین بیشتر ببینین
نه، مرسی. چهل سال تنها در یک سلول
گمونم اگه طرف هس نبود، باید میگفتم بدبختِ بیچاره
اون حالا چیزی جز یک مهرهی سیاسی نیست
Hmm.
خب، توپ توی زمین شماست
با من چیکار دارین؟
بدونین که هزینهش مطرح نیست، آقای فالکنر،
ما ازتون میخوایم...
هس رو از اسپاندا بیرون بیارین و تحویل ما بدین
الان باید بخندم؟
شوخی میکنین دیگه
نخیر، شوخی نیست، آقای فالکنر
این دیوانهوارترین پیشنهاد کاری من در تمام عمرمه
- اصلا برای چی میخواینش؟ - برای رفتن روی تیتر اخبار
تا آدمهای مهم زیادی رو افشا کنیم...
که احتمالا در چندین معاملهی عجیب...
دخیل بودن
برای بیرون آوردن اون از اسپاندا به یه ارتش کوفتی احتیاجه!
مثلا هم درش بیارین. بعدش چی؟
توی برلین غربی هستین. درست وسط آلمان شرقی!
با یه جنگ طرفین!
متاسفم، ولی...
این از توانایی من خارجه
نه، من...
احتمالا من رو با برادر بزرگم اشتباه گرفتین، با آلن
نه، ولی شنیدیم فوت کردن
خیلی متاسفیم
بله، خب، ممنونم
ولی بعید میدونم حتی اون هم اگه بود این پیشنهاد رو قبول میکرد
حتی فکر برنامهریزی چنین کاری ذهنم رو خسته میکنه
آخرین سفر ما به آفریقا به حمام خون منجر شد،
در مقایسه با پیشنهاد شما، اون اردوی مدرسه بود!
اصلا متوجه هستین در برلین با چی طرفین؟
تقریبا، بله، ولی بهمون گفتن شما بهترینِ این کار هستین
از مهموننوازیتون خیلی ممنونم
آقای فالکنر، من گفتم که هزینهش مطرح نیست
متاسفم. پاسخ منفیه
شاید وقتی سرحالتر و دیوونهتر بودم، میپذیرفتم
Ah!
سرحالتر و دیوونهتر
خب، شاید این کمکتون کنه
کسی رو میشناسم که شاید...
اونقدری روانی باشه که این کارو بپذیره و به خوبی منم هست
احتمالا بهتر هم هست
راستش فکر کنم الان لندن باشه
رودولف هس تحت مراقبتترین آدم دنیاست
بله، درسته،
ولی فکر میکنم این چالش براتون جالب باشه، آقای حداد
تا حالا برلین رفتین؟
نه
فکر کنم از این شهر خیلی خوشتون بیاد
این تمام اطلاعاتیه که از هس و اسپاندا پیدا کردم،
بعلاوهی نحوهی عملکرد نظامی چهار برجی که ازش نگهبانی میدن
بودجهی مالی سنگینی هم توشه...
همینطور بلیط هواپیما به برلین، فردا ساعت دو
یادم نمیاد کارو قبول کرده باشم
قبول نکردین، ولی فکر میکنم میکنین
فردا قرار دارم
- کنسلشون کنین - شما زن آزاردهندهای هستین، خانم لوکاس
اگه احساس راحتی بیشتری میکنین، آقای حداد،
میتونم مهربون و شیرین باشم
نه، آزاردهنده رو ترجیح میدم
خیلیخب. آقای حداد، ما مشتاق شروع کار هستیم،
پس روراست میپرسم، این ماموریت رو میپذیرین؟
من هیچوقت کاری رو که شانس قابل قبولی برای موفقیت نداره رو قبول نمیکنم
کاملا معقوله
برای همین فردا میرین برلین تا خودتون اسپاندا رو ببینین
فرض کنیم رفتم،
اگه بعدِ بازدید از اسپاندا تصمیم گرفتم که اجراش کنم،
بدون دخالت کسی کارم رو پیش میبرم،
پولی که میخوام رو میگیرم، دستمزدم بالاست،
و چونه هم نمیزنم، به هیچ وجه
- چطوره؟ - هیچ مشکلی نیست
ما اون مرد رو میخوایم، آقای حداد. پول مشکلی نیست
عالیه
از اونجایی که مافوقتون به صحبتهامون گوش داده،
حرفتون رو باور دارم
- درسته؟ - بله
موفق باشین، آقای حداد
ممنونم
خیلیخب، فردا برلین
من پسفردا میام
تو پر از سوپرایزی
شمارهی تماست رو بهم بده
اون هم توی پاکته
اعتماد به نفست قابل تقدیره
No comments yet. Be the first to leave one.