The first 200 lines.
دیک پاول - لیندا دارنل جک اوکی
در فیلمی از رنه کلر فردا اتفاق افتاد
فیلمنامه : دادلی نیکولز رنه کلر
موسیقی : رابرت استالز
کارگردان : رنه کلر
مادربزرگ عزیزم
و پدربزرگ عزیز
این برای هر دوی شماست
مادربزرگ عزیزم
و پدربزرگ عزیز
همه شما را دوست داریم
این ازطرف تمام خانواده برای تولد شماست
عروسی عزیزم
عروسی؟
عروسی طلایی
یعنی 50 ساله که ازدواج کردند
برای سالگرد ازدواج طلایی شما
خیلی خوبه سیلویا نگران نباش
آماده ای، آملیا؟ بله، اندرو
ترجمه و زیرنویس : م - تاج الدینی آذر 1402
چیه آندرو؟
دارن بحث می کنند
مادربزرگ عزیزم
...و پدربزرگ عزیز
نه، لری، تو نباید
من بهت اجازه نمیدم
پنجاه ساله که منو از این کار منع میکنی
چون دوستت دارم نمیخوام مردم شما را مسخره کنند
میخوام در نهایت اونو برای خانواده ام بخوانم
اگه نخونم هرگز باور نمی کنند
من 50 ساله که اونو می شناسم و هنوز باور نمی کنم
بیا عزیزم بچه ها منتظرن
اونا فکر می کنند ما داریم دعوا می کنیم
من عصبانی نیستم عزیزم
این داستان حقیقت داره میگه که چه اتفاقی برای من افتاده
اوه لری
تو به معجزه اعتقاد نداری
هیچی نگو عزیزم
این روزها هیچکس به معجزه اعتقاد نداره
در این باره هیچ سؤالی نکن
فقط بدون اتفاق افتاده
نزدیک پایان قرن که من در یک روزنامه کار میکردم
اینجا کجاست؟ دفتر روزنامه یا بار؟
روزنامه، آقای گوردون
بفرما نوشیدنی آقای گوردون من مشروب نمیخورم
حداقل در این دفتر
اما تولد منه آقای گوردون
با مرده ها خداحافظی می کنم
مرده ها؟
کی مرده، استیونز؟ پانصد نفر مردن
پانصد آگهی فوت دریافت کردیم
دیگه خبری از نکروز نیست
یادت باشه صفحه اول صبح زود آماده باشه
اگه میخوای خبرنگار خوبی باشی باید شبها زود بخوابی
من فوراً میرم ، آقای گوردون
ببین ، الان میرم
مواظب باش پسرم نشستی رو سال 1843
عجب تشک نرمی
فقط به آرشیو من توجه کن
کی به این اخبار قدیمی اهمیت میده؟
تاریخ مصرفش گذشته تو تخیل نداری، جوان
خبر، خبره ، همین
چه فرق میکنه 50 سال پیش اتفاق افتاده
...یا فردا؟
یعنی فردا اتفاق می افته؟
نه ، زمان فقط یک توهمه
نگاه کن 18 مارس 1875
پس برای مردم این آینده است، درسته؟
حالا فرض کن همه ما درسال 1875 زندگی می کردیم
بذار این کتابو بهت نشون بدم
میتونم همه چیزهایی که قراره اتفاق بیفته را بهت بگم
اگه اخبار سال آینده داشته باشی به هر قیمتی ازت میخرم
آنجاست پسرم همشون آنجا هستند
نگاه کن
قرن نوزدهم
قرن بیستم
من قرن بیستم را نمی بینم
متاسفانه این غیر ممکنه
اما اگه ممکن بود
ما میدونستیم که مثلاً درسال 1906 قراره چه اتفاقی بیفته
خیلی دوره پاپ . دوست دارم بدونم سال آینده چه اتفاقی خواهد افتاد
باز هم دوره میخوام بدونم فردا چه اتفاقی می افته
اگه بدونم ، صفحه اول را بهش اختصاص میدم
من فقط روزنامه فردا را میخوام چقدر میخوای ، پاپ؟
نه لری ، همچین چیزی نخواه
سعی کن پاپ
من میخوامش
آگاهی از آینده خیلی هم خوب نیست
همه ما باید یک روز بمیریم
اما اگه بدونی که در فلان روز حتی 20 سال دیگه خواهی مرد
خیلی خوبه ، در این صورت خیلی خوشحال خواهم شد
اشتباه میکنی از آن به بعد دیگه نمیتونی زندگی کنی
حاضرم 10سال از عمرم را بدم
تا روزنامه فردا را داشته باشم
نمیدونی 10 سال دیگه مونده
اون یه امتیاز داره، لری
فردا را فراموش کن
میخوای بدونی پنج دقیقه دیگه چه اتفاقی می افته؟
پنج دقیقه دیگه دوباره تشنه خواهیم شد
اما دیگه آبجو نداریم
کاش پول نمیدادم
میای پاپ؟ من وقت ندارم
فردا می بینمت
فردا...
یه دقیقه صبر کنید بچه ها
وقتی در مورد آینده صحبت می کنیم، به این نگاه کنید
سیگولینی
این اسم باید ایتالیائی باشه
آره اینجوری هیچی نمیفهمی
احمقانه است
کمی به دختر نگاه کن بله، اون شوخی نیست
اما این فقط یه پوستره
حیف، من خیلی تشنه ام
در واقع، باید زشت و پیر باشه
حالا دوست عزیز شماره ای که روی قاب ساعت درج شده را به من بگو
نمیدونم نمیدونی؟
ساعت داری؟ آره
میتونم ببینم؟ من گذاشتمش...
ببین اینجاست...
چقدر راحت وسایلت رو گم میکنی
سیلویا، صدای منو می شنوی؟
آره میشنوم
با دقت گوش کن
میتونی داخل این جعبه را ببینی؟
سعی میکنم
شماره روی این جعبه رو به من بگو
2، 7، 9
نمیتونم
باید بتونی سیلویا من روت حساب مبکنم
3، 3، 5
درسته دوست عزیز؟
بسیار از شما متشکرم ممنون آقا ، میتونی تشریف ببرید
یه صندلی دیگه لطفاً بله آقا
ممنون
ببخشید لطفاً
صدای شمارو نمی شنوه
فقط صدای منو می شنوه
الان در حالت خلسه است
پس بهش بگو متأسفم
مرد جوان، اون حتی نمیدونه که شما آنجا هستید
شما برای او نامرئی هستید
میتونی منو نامرئی کنی؟
خودت میتونی انجامش بدی با نشستن
ممنون
خب دوست من سوالت چیه؟
من اونو برای شما یادداشت کردم
اوه بله درسته
این دست خط شماست دوست عزیز؟
درسته
هر شب از ما این سؤال را می پرسند
خانم سیلویا قبلاً در این مورد صحبت کرده
می ترسم شرط را باخته باشی ، دوست عزیز
ویلیام مک کینلی مرد بسیار شریفی است
صبر کنید صبر کنید
حزب جمهوری خواه شانسی نداره
رئیس جمهور بعدی ویلیام جنگیز برایان خواهد بود
ممنون دوست عزیز . خودشه
و حالا خانم ها و آقایان
آه، فکر کنم یه آقایی با نظر من مخالفه
شما جمهوری خواه هستید؟
استاد من یه سوال در مورد یک زن جوان دارم
میخوای بدونی که آیا اون دچار بدبختی ازدواج با شما خواهد شد؟
درسته؟
نه، فقط برای اینکه ببینم آیا با من ناهار میخوره یا خیر
این مرد جوان دوست داره بدونه
طرف حاضره باهاش ناهار بخوره
بله حاضره متشکرم
اما باید بدونم کجاست
اینو دیگه باید سیلویا جواب بده
افسوس که صدای منو نمیشنوه چون در حالت خلسه است
یه لحظه دوست جوان من
سیگولینی اونو در حالت آماده باش قرار داه
و نمیدونه کی به هوش میاد
به همین دلیل خانم سیلویا نمیتونه
... بدون پیشنهاد صادقانه قبول کنه
سلام ، منو یادت میاد؟
متأسفانه ، نه
اما شما به سوال من پاسخ دادید
من در خلسه بودم در ضمن بی ادب بودی
از کجا متوجه می شوید که در حالت خلسه هستید؟
میتونم برسونمت خانه؟
نه ممنون
میتونم سوار شم؟
من همیشه تنهائی میرم خونه
خیابان الم 105، کوچمن
عجله نکن
برعکس من عجله دارم
من عجله ای ندارم
این تاکسی را کی اجاره کرده؟
این آقا اجاره کرده من یک ساعته که منتظرم
اجاز میدی تاکسی را باهم شریک شویم؟
به هیچ وجه
تاکسی؟ ببخشید، این تاکسی منه
مال شما؟ خب سوار شو
حرکت کن ، با سرعت یورتمه
ممنونم پروفسور
و دیگه سعی نکن اونو ببینی
بهتره بری ، ممکنه عموم مارو ببینه
عصر بخیر
منم میتونم آینده را ببینم
No comments yet. Be the first to leave one.