The first 200 lines.
لعنتی
بزارید رک بگم
هنر بدون نقد وجود نخواهد داشت
وجود نخواهد داشت
دوست دارم به طور کلی به خودم و منقدانم همکارم به صورت
یه رودخانه و ساحلش فکر کنم که هنر ابی ست که بین ما جاریه
و ما برای انتقال این جریان کار میکنیم
حتی میشه گفت برای هدایتش،مهار کردنش
چون بدون سواحل،حتی بزرگنرین سیلاب ها میتونند.... چی؟
دشت سیلابی باشند پهنه وسیعی از گل و مگس ها
حالا،خانم ها و اقایون
لطفا در صورت تمایل این نقاشی رو بررسی کنید
چه حسی دارید؟
بی تفاوتی،درست میگم؟
بی حرکتید
خب بیایید صادق باشیم،این جالب تر از کاغذ دیواری های عادی شمانیست،مگه نه؟
اثرات قلم مو رو ببینید خیلی..خیلی خشن و شلخته ئه
تقریبا شبیه نقاشی یه بچه ئه،نه؟
کسی اینجا با کار نیلز اینگن اشنا ست؟
خب،خجالت نکشید،خیلی توی امریکا شناخته شده نیست
خجالت نکشید،خیلی توی امریکا شناخته شده نیست
بزارید یکم در مورد نیلز براتون بگم
هنگامی که نازی ها به نروژ حمله کردند 16 سالش بود و یه جورایی نابغه بود
نیلز و خواهر دوقلویش به مقاومت پیوستند یک سال در زمان اشغال
بهشون خیانت شد
خیانت شد،دستگیر شدند و منتقل شدند به اردوگاه کار اجباری در بوخنوالد
نیلز با کشید پرتره های افسران کمپ خودش و خواهرش رو زنده نگه داشت
و به خاطر همین بعد از جنگ دچار شرم زیادی شد
پس نیلز دوتا عهد با خوش بست
هرگز چهره یک انسان رو نکشد
و دیگه هرگز به قلم مو دست نزند
..و بنابراین
کار خشن نقاشی
تمام نقاشی های بعد از جنگ نیلز
با کاردک نقاشی یا انگشتناش کشیده شد
نیلز به این نقاشی خاص عنوان"نورا" رو داد بعد از خواهرش
اون در سال 1955 به علت بیماری سل مرد
که در بوخن والد بهش دچار شده بود
..و این خاکستری
..و این..این خاکستری
..این خاکستری؛شکل پرنده ای مبهم
یه جورایی انگار تمثال روح نورا ست
رها شده از پیوندهای زمینی در انتها،ازاد بعد از تحمل این همه وحشت در اینجا
این نقاشی اخرین نقاشی نیلز بود
با مرگ نورا،اون از خوردن هر چیزی امنتناع کرد
و چیزی جز اب در 27 روز اینده از لب هاش عبور نکرد
همان طور که ضعیف میشد کار روی نقاشی رو ادامه داد
و گزارش شده که اون طرح پرنده گونه
اخرین جزئیاتی بود که به نقاشی اضافه کرده
بنابراین فکر میکنم شما میتونید به این نقاشی
به عنوان یه نامه خودکشی نگاه کنید
یه گریه از قلب،اخرین کلمات برجسته گریه از قلب
الان نقاشی متفاوتی به نظر میاد ،مگه نه؟
الان نقاشی متفاوتی به نظر میاد
مگه نه؟ قطعا
یه تلخی توش وجو داره که قبلا متوجه اش نشدید
و مهارت فنی بسیار بیشتری نسبت به چیزی که اول فکر کردید توش وجود داره
و تمام اینا خیلی ساده به خاطر ان چیزیه که من به عنوان یه منقد
و یه متخصص باهاتون در میون گذاشتم
فکر کنم بشه گفت من تجربه شما رو از این نقاشی شکل دادم
کسی یه عکس چاپی میخواد؟
..بزارید
بزارید اخرین جزئیات رو باهاتون در میون بزارم
..همه چیزهایی که در مورد نیلز و نورا براتون گفتم
دروغ بود
دروغ، فقط یه مجموعه از دروغ ها بود
من این نقاشی رو کشیدم
و یه اشغاله میتونید ببینید دیگه،درسته؟
سی دقیقه از وقت منو گرفت
و این فقط یه نقاشی که بدون هیچ توجه و الهام واقعی کشیدنش متوقف شده
خب دیگه کسی هست که علاقه مند به گرفتن یه نسخه چاپی باشه؟
نه،من فکر نمیکردم
من به تنهایی باعث شدم باور کنید این یه شاهکاره
باور کردید،باید اقرار کنید
این،دوستان عزیز من،قدرت نقده
و به به خاطر همین،باید در کنار یکی مثل من حواس تون باشه
ممنون ممنون
تو واقعا شبیه تصویری که از یه منتقد هنر داشتم نیستی
خب،میدونید در مورد کتاب و جلدش چی میگند خانم...؟
هالیس برنیس هالیس
به هنر علاقه مندی،خانم هاریس؟
فقط برای چیپس های سیب زمینی اومدم اینجا
جسارت نباشه،اقای فیگرز
تازه به نقطه ای در زندگیم رسیدم که ارزش چیزهای رایگان رو بدونم
اوه،متوجه ام
..خب اون نقاشی
دوست دارم یه نسخه چاپی داشته باشم
چیزی وجود نداره
چیریه که بهش میگند ژست سخنرانی
اوه،پس تو یکی از اونایی
یکی از کیا؟ یه دروغگو
بد گفتی،فکر نمیکنی؟
باید قبول کنی
اره
ببخشید
ببخشید
اب؟
همیشه برام سوال بود وقتی چیزی شروع میشه قراره چطور تموم بشه؟
مثل چی؟
هر چیزی،مثلا خودمون
یه هفته دیگه از الان میخوام عروسی خودمون رو برنامه ریزی کنم
بعدش میبرمت به یه افتتاحیه و همون جور که دارم اطراف اتاق رو نگاه میکنم
میبینم تو داری با یه هنرمند حرف میزنی
از این هنرمند های چهار شانه،مجسمه ساز
با دستای بزرگ
و هنگامیکه داری با اون میری یه موجی درونم ایجاد میکنی
و من از کلیسای جامع بالا میرم و خودم رو میندازم درون غم و غصه
منو جنده خودت میکنی
وقتی داری از گالری هات بازدید میکنی و مقاله هات رو مینویسی
،و برای دوستان سطح بالات شامپاین میریزی من برای پشتیبانی ازتو تن فروشی میکنم
به خاطر عشق درسته
چندتا بیماری میگیرم دندانام از دست میدم،کور میشم
نه و ظرف یک سال میمیرم
همش به خاطر عشق
بچه دار میشیم
یه دختر به اسم امی یه پسر مت
میریم امریکا،ایالت کنتیکت احتمالا
یه خونه میخریم،با یه ایوان با تاب و جوی
هذیون میگی
البته، با یه دیوار سنگی
و من اول میمیرم
به خاطر یه جور سرطان طولانی و تو ازم پرستاری میکنی
و بعدش تو میمیری
و بچه هامون اصرار خواهند داشت بگند تو با یه قلب شکسته مردی
می خوام الان از خواب بیدار شم
دوش بگیرم،برم
ما دیگه همدیگه رو نمیبینیم
تمام کاری که باید بکنی اینه که اینجا دراز بکشی و بزاری اتفاق بیافته
گرفتی؟
گرفتم
بیا تو
یه محرک میخواهی؟
حتما
اخر هفته چه کاره ای؟
چیه؟
قبل از اینکه منو بکنی باید ازم میخواستی بریم بیرون
چیزی در مورد جوزف کسدی شنیدی؟ اون دلال هنری؟
اره دعوت شدم به ملکش
دوستای ثروتمندی داری
خب،تا حالا ندیدمش پس دعوت برای چیه؟
فکر کنم میخواد یه کاتالوگ برای مجموعه اش بنویسم
و کار خوبیه اگه از پسش بربیام
و شرط میبندم چندتا ساندویج خیار مجانی اونجا پیدا میشه
خب، چی میگی؟
راننده من میشی؟ رانندگی مشترک؟
جیمز،سلام
لوئیزا هستم لوئیزا پرنتس
برام ناخوشاینده که درباره این قضیه باهت تماس میگیرم
ولی چکی که بهم دادی توسط بانک من برگشت خورده
باهام تماس بگیر،مرسی
کی مرده،دختر کوچولو؟
نوروژی فقیر تو
همش فکر میکنم اون واقعی بوده
ادم واقعیه بود
گفتی از خودت دراوردی نه فقط اخرش اینجوری بود
نیلز و نورا واقعی بودند
و نیلز با کشیدن نقاشی افسران المانی برای مدتی در بوخن والد زنده ماند
برای مدتی برای مدتی
در نقاشی قرون وسطای مگس نمایانگر گناهه
پس اگه یه هنرمند به پرتره اش مگس اضافه کنه،به عنوان مثال
معنیش اینه که اون شخص ملعونه
فکر کنم گرفتی چی شد
نیلز بالای سر المان های مگش نقاشی کرد
همین کارو کرد
متاسفانه،فرمانده اردوگاه مورخ هنر اماتور بود
و از این کارش عصبانی شد ودل و روده نیلز رو مثل یه اهو دراوردند
..و ریختند توی حیاط تا بسه
..مگس ها جشن بگیرند
خودت پرسیدی
نورا چی؟
نورا برای سال ها بعد جنگ توی پاریس موند توی مشروب خوردن زیاده روی کرد و چندتایی نقاشی کشید
به طور بدی،متاسفانه
در اصل،حیف شد
اون نقاشی نورا بود نشونمون دادی،مگه نه؟
چرا نگفتی؟
چون داستانم خیلی تلخه گرسنگی نیلز و همه چیزای دیگه
اره،ولی حقیقت نداشت
مگه مهمه؟ معلوم که مهمه
موضوع هنر همینه،مگه نه؟ حقیقت
نه
منظورم اینه،کدو تنبلم اگه موضوع فقط گفتن حقیقت باشه،همه میتونند این کارو بکنند
کار من اینه دروغ های خوب رو از بد جدا کنم
و چطور این کارو میکنی؟
خب،اسم واقعیت برنیس ئه؟
چرا باید از خودم دربیارم؟
این جواب بله نبود
نه هم نبود
باشه
بریم ساک ها رو برداریم
ناهار یک ساعت دیگه،لطفا سریع بیایید
ممنون
..وقتی بچه بودم
دقیقا اروزی همچین جایی برای زندگی رو داشتم
شاهزاده خانم توی یه قلعه
تو چی؟
وقتی بچه بودی چی میخواستی؟
اوه،من هیچ وقت بچه نبودم
همینجوری سر از تخم دراوردم،کاملا بالغ
بی خیال
چدا،نمیتونی بهم بگی هیچ وقت نمیخواستی نقاش باشی
No comments yet. Be the first to leave one.