The first 127 lines.
. . . خیلی متاسفم ، شاهزاده ، ولی میشه یکم بهم وقت بدید ؟
. فقط یه امروز رو ، میخوام برم خونه
. باشه ، فهمیدم
. الی ، بیا حرف بزنیم
همی ن الان باید برگردم و از . شاهزاده عذر خواهی کنم
. نه
. . . این کاریه که اون موقع باید انجام میدادم ، ولی
. . . من
. ازش فرار کردم
قرار بود کلی چیز از وقتی که به عنوان . . . نامزد شاهزاده کنارشون قرار گرفتم یاد بگیرم
ولی همون شاهدُخت کتاببازی موندم . که از هیچی سر در نمیاورد
. نه ، یه شاهدُخت کتابباز ترسو بودم
، به عنوان کسی که قراره کنار کریستوفر قرار بگیره براش آمادگی داری ؟
. حتی دیگه خودم رو هم نمیشناسم
. الیانا - ساما
چطور میتونم کمکتون کنم ؟
کمکم کنید ؟
بله . به من دستور دادن که بلافاصله . بیام چون توی بایگانی بودید
چی ؟
. سارا این پیام رو بهمون رسوند
. دهنت رو ببند
. . . ولی
. یکی اینجاست
. نگهبان رو خبر کن
. صبر کن
. لطفاً بس کنید ، ماتیلدا - ساما
. خودت هم یه نگاه بنداز ، سارا . واقعاً که مسخرهای
لباسی که الیانا - ساما میپوشه . توسط شخص ملکه انتخاب میشه
، اگه لباسی نداره ! دنبال یه چیز به درد بخور بگرد
. . . ماتیلدا - ساما
میخوام قبل از اینکه اون بتونه . به اسم خودم تمومش کنم
، باید بیشتر از اون توی ضیافت شب مقدس من بدرخشم
! وگرنه پدربزرگ و مادرم من رو توبیخ میکنند
، بانو شارون هیچ اطلاعات مفیدی ندارن ! و از اونجایی که تو هم بدردنخوری ، باید اینجوری دست و پا بزنم
. ولی ماتیلدا - ساما ، اینجا هیچی نیست
! ما بودیم که تو رو انتخابت کردیم ، خاندان داونر
، بدون کمک ما ، نه میتونستی خرج خانوادهات رو بدی ، نه میتونستی پیشخدمت کاخ بشی
! آزولیه لعنتی
! خودت بهتر میدونی ، پس دینت رو ادا کن
. . . الیانا - ساما
. آه ، الیانا - ساما
شنیدم که برگشتهاید به خانه ، ولی . انقدر بی سر و صدایید که متوجه حضورتون نشدم
از اینکه انقدر زود از دور خارج شدید . . . شرمنده نیستید ؟
. خیلی ضایع بحث عوض کرد
واسه همینم ، حتی شاهزاده هم به خاطر گفته
اعضای ارتش که میگفتن ایشون " ، یه شاهزاده سست عنصره که از جنگ بیزاره "
. و اینکه کشورمون در خطر مواجهه با جنگ در آینده قرار میگیره
، گرچه ، اگر من از همسران دومشون بشم . نگرانیها از دخالتهای ارتش پایان میابد
. این تازه شروع یه رابطه طولانی مدته
این چیه ؟
چیزی به اسم صدفِ میلولو هست که فقط میشه در تقاطع
. رود تنسن و میل که در ناحیه آزول به هم میرسن برداشت بشه
. از سارا خواستم که یکمش رو تهیه کنه . از این برای تولید جوهری از دست نویسههای باستانی استفاده میشه
. اگه به دردت میخوره ، برش دار
. . . چرا باید چند قطره جوهر بخوام تازشم ، از ناحیه آزول باشه ؟
نگو که ، از روستای کورباست ؟
درسته ، ولی مگه مشکلی داره ؟
میفهمی داری چی میگی ؟ . روستای کوربا . . . چه حال بهم زن
! الیانا - ساما
مثل اینکه نسبت به ناحیه آزول و روستای کوربا ، خیلی حس تنفر داری
نکنه به خاطر کابوس آشن که برخواسته از ناحیه آزول است ؟
چی دیگه میتونه باشه ؟
سارا از روستایه کورباست . اون یکی . از اون بازماندههای رقت انگیز و لعنتیه
. اگه بهش نزدیک بشی تو هم فاسد میشی
این حرفا ممکنه بیاحترامی به ملکه باشن . که به بیماری فائق شدن
، این حقیقت محضه که اتاقت رو تجسس میکردم
گرچه ، اصلاً میدونی چطوری اطلاعاتت درز میکردن ؟
، میدونم که شاهزاده خیلی دوستت داره
ولی چه فکری میکنی اگه اون اطلاعات از کسی از ناحیه آزول درز پیدا میکرده ؟
. اونا حتی ممکنه ساخت پل رو متوقف کنند
. ماتیلدا - ساما
. اون سارا نیست
هم من هم ملکه میدونیم که سارا . از روستای کورباست
، اگه سارا اطلاعات من رو به خاندان داونر میداده
زمانی که سارا رو برای صدفهای میلولو فراستادم . ماتیلدا - ساما متوجهاش میشدن
. . . خـــ خب
، و ، درباره روستای کوربا هم . یه چیزی رو اشتباه فهمیدی
هـــــه ؟
. . . زمستان پانزده سال پیش
، قبل از اینکه چیزی به اسم " کابوس آشن " وجود داشته باشه
رودخانه تِسِن به خاطر بارش پیشبینی نشده ، طغیان کرد
. و خیلی از پلها توسط رودخانه نابود شدن
ناحیه آزول ، که به واسطه پلها ، با دیگر شهرها ارتباط داشت
. به جزیرهای دور افتاده در کشور تبدیل شد
، تحت اون شرایط ، طاعون از مناطق شمال - شرقی . که شامل ناحیه آزول هم میشد ، شیوع پیدا کرد
. کوربا یه روستای فقیره
، بعد از برداشت پاییزه از کوهستان . مردها مجبور به زندگیه از خانه به کار و بالعکس میشدن
مردم باقی مونده در روستا باید . دست تنها و بدون کمک با طاعون میجنگیدن
. پایان زمستان بود که کمک رسید
. فرض بر این بود که هیچ بازماندهای نباشه
گرچه ، مردم روستا از هم حمایت کردن . و تلفات رو به حداقل رسوندن
. اوایل ، میگفتن که معجزه بوده
، اما ، فقط اونا بودن که از دست رفته داشتن
حرف و نقلهایی در اومد از اینکه . چرا فقط روستای کوربا نجات پیدا کرد
شاید چون که کابوس آشن " ". در روستای کوربا شروع شده بوده
نکنه اشتباهه ؟
. این یه شایعه بی پایه و اساسه
. شاید مردم یه چیزی برای خالی کردن تنفرشون میخوان
لازم نیست عقل کل باشی . تا بفهمی نفرت مردم نشأت گرفته از احساساتشونه
، طاعون از ناحیه آزول شیوع پیدا کرد
و هیچ مدرکی هم مبنی بر نفرین . نبودن روستای کوربا نیست
. کابوس آشن از روستای کوربا نشأت نگرفته
با توجه به تحقیقات ، برخی بر این باورند که بیماریای که منجر به طاعون شد
. یکی از دلایل نابودیه امپراطوریه کای آرگ بود
. . . و - ولی روستای کوربا
، تنها راه ورود و خروج از روستا پل بود
و مردان هم به خاطر پول درآوردن خارج از روستا بودن
. و این دلیل همچین واقعه تلخی بوده
. ایالت باید پاسخگویه همچین چیزی باشه
. مردم روستا بیگناه هستند
داری جدی حرف میزنی ؟ چطور میتونی ایالت رو مقصر بدونی ؟
. زدن همچین حرفی عواقب بدی داره
همین الان شاهزاده در حال ، حل مشکل پل ناحیه آزول هستند
تا اطمینان حاصل کنند که همچین . واقعه تلخی دوباره رخ نده
، سیاست هایی که برای عزت کشورم مطرح شده . توسط من تغییر ناپذیر است
. مردم گنجینههای کشورشون هستند
. بدون شهروندان ، چه پادشاه و چه کشور وجود نخواهند داشت
هیچ وقت وجود شخصی که همچین چیزی رو درک نمیکنه و
و مردمی که باید ازشون به عنوان همسر دوم اعلیحضرت . محافظت کنه رو خار میکنه رو تحمل نمیکنم
!ها ؟
! چطور جرأت میکنی مثل یه بچه باهام حرف بزنی
! لطفاً تمومش کنید
! سارا
! ولش کن
. . . ماتیلدا - ساما
! بد شد
!چه غلطی کردی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.