The first 123 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
اندی، برای محافظت از فوکو، به حرف شن گوش میکنه.
به شرط اینکه وقتی که قدرتهاش آزاد شدن شن ازش ببره.
آزادی از سرکوب کارت باعث شد که ظاهرش تغییر کنه و موهاش بلند و سیاه بشن،
و شخصیتش هم کاملا تغییر کنه.
مرد موسیاه در فضا با فساد مقابله میکنه.
این ویکتور بود، مردی که به نام «ویکتور» خدا شناخته میشد و هر مبارزهای رو برده.
این قدرت بسیار زیاد نامیرا حتی مقابل قدرت تجزیۀ فساد در فاز 2 مشکلی نداشت
و به سادگی موقعیت رو به نفع خودش دراورد.
شن، در انتظار مبارزه با دشمنهای قوی روی زمین با او درافتاد.
اما به خاطر اختلاف فاحش بین قدرت و تواناییهاشون مجبور به باخت میشه.
اما برای اینکه به قولی که به اندی داده عمل کنه با تمام قوا یک ضربه میزنه،
و یک موقعیت لحظهای ایجاد میکنه تا همکاراش بعد از شکستش کنترل رو به دست بگیرن.
با شکستن فضا، اعضای میز گرد به مبارزه پیوستن.
نبرد تمام عیار بین قویترین اعضای اتحادیه و قویترین مرد شروع میشه.
تاپ! فوکو و شن رو ببر!
گلولۀ تقسیم!
خوب سریعه... درست بلده از قدرت نقضش به نفع خودش استفاده کنه.
ولی...
کوچک شو .Shōusuō
ا-امم... دستت درد نکنه.
ها؟ نگرانش نباش.
دیگه تو یه تیم هستیم.
نیازی به تشکر نیست. نه از کسی میکنم نه میپذیرم.
ام، اوکی...
چرا واینمیایسته؟
ا-امم... چطور قراره جلوی اندی رو بگیریم؟
چه بدونم.
دقعۀ پیش ننه جینا بود، احتمالا به خاطر همون تونستیم بگیریمش.
ولی شاید یه نقشهای چیزی باشه.
ب-ببخشید ولی... میشه لطفا منو برگردونی پیش اندی؟
من میدونم که میتونم برگردونمش!
ها؟ دیوونه شدی؟ دو دقیقه پیش داشت میکشتت!
دیگه اون یارویی که میشناختی نیست!
شن-سان! لطفا کارتو بدین!
هوی!
قبل از اون...
نمیخوام اندی-سان از دستم عصبانی بشه، پس لطفا اینو برای محافظت از خودت ببر.
داش شن؟
موفق باشی .Jiāyóu
هی! یلحظه وایسا!
داش شن! جلوشو بگیر دیگه!
نگفتم که دختر جالبیه؟
الآن وقت خندیدن نیست!
من کارهای نیستم که بخوام جلوشو بگیرم.
خودمم کلی کار که نبایدو کردم.
جدای از اون...
اگه اینقدر راحت میشد جلوشو گرفت، تا الآن زنده نمیموند.
حداقل یه نقشه داری دیگه نه کوچولو؟
خیلی ممنون!
من فوکو هستم و 18 سالمه. از کار کردن باهاتون خوشوقتم!
حالا میخوای خودتو معرفی کنی؟ پشمام!
من توپم! 15 سالمه!
تو که از منم کوچولوتری!
من کوچولو نیستم! راهنمایی میرم!
تو ازم کوچولوتری!
چی گفتی؟
من هجده سالمه!
دیدی بچهای!
دارم میگمت-
من را-
تاتیانا، کمک!
چه سفتی.
این گندهبک لابد یه قدرت سختشدگی داره.
و اون ریزه میره...
کل بدنش از وسایل درست شده.
چطور ذهنش سالم مونده؟
یه جور توانایی فرار از خطر؟
شمشیر سوزان!
هنرنمایی موجود سوزش باید باشه.
بدک نبود جویز.
ها، این چیه دیگه؟ چرا این همه نامیرا هست!؟
راست میگی! اصلا نمیدونستم همچین کاری میتونه بکنه!
خب، حالا چیکار کنیم؟
حتی فرقشونو نمیتونیم تشخیص بدیم!
فقط یه مشت بالاتنۀ لختن!
هممم...
اون یکی!
اونی که داره با رئیس میجنگه! اندی تو اون یکیه!
تو اون؟ ولی با بقیه فرقی نداره که!
فقط اونه که شمشیر داره...
...و یه بخشایی از لباسیو روش میبینم!
لباسی؟
بیخیال. فقط لطفا با نقشه پیش برو.
منو ببر پیشش!
حله! ولی اگه چیزی شد من گردن نمیگیرما!|
ها؟
چی شد؟
واقعا... فکر میکنی این میگیره فوکو؟
آره! شاید!
شاید چیه دیگه!؟
اگه اینجوری بهش بچسبم، هرچقدر هم که ازش بدم بیاد...
...بازم به مرور زمان یه بدشانسی بزرگ باید براش اتفاق بیافته!
و وقتی که ضعیف شد، کافیه این کارتو فور کنم تو کلش-
و چقدر باید لمسش کنی؟
نمیدونم! تا حالا به کسی که ازش بدم میآد نچسبیدم!
اگه اندی باشه حتی با یک لحظه تماس یک بدشانسی بزرگ اتفاق میافته درست؟
دوست ندارم قبولش کنم، ولی آره!
پس نقشه رو عوض میکنیم.
حتی شده یک لحظه، ولی باید شخصیت اندی رو برگردونی.
تو اون یک لحظه اگه بدبختیت رو بهش منتقل کنی، شاید...
برگردونمش...
برگردونی؟ ابله!
من اصلیم!
از داخل من کلی باهام جنگید، ولی دیگه روزو به چشماش نمیبینه.
گلولۀ تقسیم!
چرا داری ازش دفاع میکنی؟ تو که سوزشو شکست دادی و یه صندلی اضافه بهدست اوردی!
اگه بدشانسی بمیره دوتا صندلی خالی میشه!
بعد میرم و نقضکنندههای قویتری پیدا میکنم تا جاشو پر کنن، و...
اونهایی که انگیزه و عدالت ندارن نمیتونن روی عملهای دیگران اثر بذارن ویکتور.
یه مشت ابله.
همۀ اعضا، کپیها رو شکست بدین و از فوکو محافظت کنین!
- چشم - چشم!
انگار شروع شده.
برگرد .Huílái
چه میلۀ خوبی، نیوی-کینکو.
جویز-سان!
اینقدر نگاهت به اطراف نباشه! رو جلب توجهش تمرکز کن!
چشم!
اندی، لطفا!
یککم بیا بیرون، حتی یک ثانیه! بذار من-
ما پشتتو داریم!
فقط تو میتونی برگردونیش!
No comments yet. Be the first to leave one.