The first 200 lines.
اوه خدای من
. . . اون یه ! آه
! آه آه
! کمک کنید
. . . لطفا یکی ! کمک کنه
. . . خواهش میکنم
خواهش میکنم
. . . اوه نه
خواهش میکنم
! نه نه نه خواهش میکنم ! خواهش میکنم
! تولدت مبارک رفیق
تولدت رو فراموش کردی ، نه ؟ گمونم آره
تولدت مبارک کارلوس
نگرانت بودم
! نوش ! به سلامتی کارلوس
! ممنون بچه ها این پسر همیشه بزرگ تر از منه
! آه
. . . خب هنوز تموم نشده ؟
خیلی مونده
شب پرباری داشتی ، نه ؟
تو همین مایه ها ، آره
. . . هی چرا چند روزی از اینجا دور نمیشی ؟ استراحتی بکنی
آره احتمالا باید اینکارو بکنم درسته ؟
همینگوی کوبا
تم بسیار آشکاری داره مشکل چیه ؟
. . . نمیدونم . . . مشکل اینه که
. . . میدونی تو سرم
. . . شرمنده خیلی چیزا برای گفتن دارم اما نمیدونم چطوری بگم
روشنمون کن
زندگی و کار همینگوی در کوبا واضح و مشخصه
که ناحیه تمرکز تو هم هست درسته ؟
نمیدونم دارم یه چیزی رو از قلم میندازم . . . میدونی ؟ فقط
دارم سعی میکنم یه قلاب پیدا کنم تا همه چیزو بهش وصل کنم
چرا یه چیز دیگه نمینویسی ؟
! جان
جان ! نه . . . این چیزی ه که میخوام بنویسم مدت ها روش کار کردم
. . . نمیدونم فقط
داشتم به این فکر میکردم
برم کوبا و یه مدتی رو اونجا بگذرونم
چرا نمیری ؟
آره احتمالا باید همینکارو بکنم درسته ؟
دوست دارم یه روزی برم کوبا
واقعا ؟ بهم نگفته بودی
نپرسیده بودی
میشه از دستشوییت استفاده کرد ؟
تمیزترین اتاق این آپارتمانِ
یه نگاه بنداز
اوه پس جدی میگفتی ؟
البته که جدی میگم من یه عمره دارم قرار میزارم
! خب تبریک میگم
( فعلا نیاز نیست در بطری شامپاین بازی کن ( برای جشن گرفتن فعلا جواب مثبت نداده
اما میده همه میدونن که از تو خوشش میاد ، عاشق توئ
واقعا ؟ آره
بیا
اینجا چه خبره ؟
خب برنامه چیه ؟
برنامه چی ؟
! تولدت احمق چیکار کنیم ؟
نمیدونم نوشیدنی بزنیم گمونم
بزنیم به بدن
چه ساعتی ؟
ساعت هفت خوبه ؟
خب پس تورو ساعت در وریل میبینیم ؟
وریل خوبه
هفت در وریل ! هی
! دیر نکنی ! هیچوقت دیر نمیکنم
! دیر نکنی ! نمیکنم
! قول بده دیر نکنی ! قول میدم
میتونم کمکت کنم ؟
آره دنبال جاشوا میگردم
چند هفته ای رفته مسافرت
واقعا ؟ چیزی به من نگفت
شما کی باشی ؟
من کارلوس کاراسکو هستم دوست جاشوا همیشه میام اینجا
اوه بله کارلوس
هیچوقت همدیگرو ندیدیم
البته جاشوا از تو حرف زده بود
فرانک خوشوقتم
جاشوا ازم خواست یه مدتی جاش وایسم
تا وقتی که برای یه کار شخصی میخواد بره خارج از شهر
امیدوارم مسئله مهمی نباشه
مم . . . من خودم کاملا از جزئیاتش خبر ندارم
البته اون گفت که تو سر میزنی
واقعا ؟ مم
راستش یه چیزی برات گذاشته
دنبال من بیا لطفا
بفرمائید
جاشو گفت داری رو یه رساله کار میکنی رساله ای که به ارنست همینگوی ربط داره ، درسته ؟
آره
خب اون فکر میکنه که شاید برات منفعت داشته باشه
تاریکی هاوانا ؟ ممم
این چیه ؟ خودت نگاه کن
اسپانیایی ه
بیشتر جمله بندیا و کلمات بسیار درهم برهمِ
خب منم همین حسو دارم
نویسندش کیه ؟
ناشناسِ اما همینه که جالبش میکنه
جاشوا با یه یارو تو حراج حرف زده بود همونجا این گیرش اومد
گفته شده که متعلق به عموی بزرگش ، آنتونیو گاتانو بوده
آنتونیو گاتانو مم
دست نویس از مجموعه ای از نامه ها تهیه شده
اینجا
این امضارو میشناسی ؟
آره
. . . مال همینگوی ؟
کی میدونه
آنتونیتو گاتانو یه هنرمند کوبایی بوده و دوستی نزدیکی با همینگوی داشته
در حقیقت به نیویورک نقل مکان کرده و بیست سالی رو تو این شهر گذرونده
جاشوا گفت که این دست نویس بخشی از انبوهی از کتابا بوده
که از کوبا در قرن هجدهم به اینجا آورده شده
بر این باوریم که این کتاب یکی از دست نویس های گم شده همینگوی باشه
حداقل بخشی از اونا چون به نظر میاد ناتموم باشه ، میبینی ؟
از نظر او این مکان . . . به سوی تاریکی هدایت میشده است
. . . به سوی درد هدایت میشده
. . . بعد به سمت وحشت
وحشتی غیر قابل وصف که همیشه به دنبال او بوده
لطفا برش دار
! نه
! نه نمیتونم
. . . منظورم اینه که اگه چیزی که میگی درست باشه حتما خیلی با ارزشه
راستش جاشوا گفت که ممکنه علاقه داشته باشی با این بهمون کمک کنی
حتما ! آره . . . البته اما
اما نمیتونم با خودم ببرمش
اصرار داشت برش داری
مطمئنی ؟
مطمئنم راستش شک ندارم
جاشوا تا چند هفته دیگه برمیگرده
قول میدم بهش رسیدگی میکنم ، باشه ؟
اگه با جاشو حرف زدی لطفا بهش بگو که تشکر کردم
حتما بهش میگم
آن سمت خیابون در خیابانی در هاوانا ایستاده بود
. . . مکان کاملا
شیطانی بود
چیز دیگه ای نیست
. . . تعدادی
چه خبر ؟ ! چه خبر
ساعت هشت و ربعِ و اینجا نیستی ، بعد میگی چه خبر
بیست دقیقه بهم وقت بده خودمو میرسونم
اوه خب ، با چک حسابشون رو صاف میکنن و پولو میدن
چیکار کرده ؟
! کتک کاری کرده
چرا من غافلگیر نشدم
تو طرف کی هستی ؟
خب ؟ رسالت چطور پیش میره ؟
خوبه خوبه . . . راستش
امروز یه اتفاقی برام افتاد که خیلی میتونه کمک کنه
میزتون آمادست
شما جاشوا رو یادتونه درسته ؟ همون یارو که صاحب کتابخونست ، خیابون 83 و یورک
آره آره پسر خوبیه
آره همون یارو که میخواد میخواد باهات سکس کنه ، همونه ؟
! اینکارو نمیکنه بگذریم گوش کنید
این یارو به تازگی تو یه حراجی چیزای زیاد گیرش اومده
یکی از اونا یه کتاب قدیمی ه یه کتاب دست نویس
فکر میکنن که شاید توسط همینگوی
نوشته شده باشه
! نه ! آره
! محشره آها
خب ؟
منظورت چیه ، خب ؟ این مسئله مهمی ه ، متوجه نیستی ؟
همینگوی در طول چندین سال چیزای زیادی نوشته که ناپدید شده
مخصوصا وقتی تو کوبا زندگی میکرده
خب اینا فکر میکنن که یکی از اونا همین کتاب دست نویس باشه
خب از کجا میدونی یه دست نویس اصلِ ؟
دقیقا الان میخوام همینو بفهمم دارم روش کار میکنم
اما اگه بتونم . . . اگه بتونم ثابتش کنم یه بنیانی برای کارم دارم
افشای راز پشت همینگوی
یا افشای راز پشت کار همینگوی
اوه
خیلی بهش میاد نه ؟ خب یه عنوان کاری ه
یه عنوان کاری که خودت میدونی خیلی گیراست
. . . آره منظورم اینه که بخونش
میخوام برم چند روزی کوبا اما امکان نداره حتمی بشه چیزی گفت
بهت گفته بودم
چرا با هم نریم ؟
چرا با هم نریم کوبا ؟
این آخر هفته چرا نریم ؟
باشه تو خیلی عرق خوردی
با هم بریم ؟ آره
همینطوری پاشیم و بریم ؟
آره هی من این آخر هفته کار ندارم تو هم کار نداری
ببین میخوام یه دور دیگه مشروب بگیرم
اما اگه تصمیم داری بری کوبا منم هستم
مزاحمتی برای تحقیقات تو به وجود نمیاره ، درسته ؟
. . . نه نه من
! پشتم باش ، پسر
منی که دارم نگات میکنم رو میبینی ؟ . . . آره اما
فرصتی عالی ایه تا حلقه رو بهش بدم
خیلی خب
باشه
پس با هم موافقی ؟ آره البته ، عالیه
باشه
خب پس بریم کوبا
آره بریم کوبا
حکم دادگاه چیه ؟
کارلوس حکم دادگاه چیه ؟
! به سلامتی کوبا
! کوبا
برو بریم
خب اینجاست
محشره
No comments yet. Be the first to leave one.