The first 200 lines.
عالیه! داره به حقیقت میپیونده.
تو سیدنی رو با تندی قضاوت کردی.
مهربونی که به اوتیس نشون داد رو در نظر بگیر.
فکر میکنم اون... عطوفتی داره که کمتر کسی میتونه متوجهش بشه.
چکار کرده که اینطور فکر میکنی؟
کاری نبوده، بخاطر حرفیه که زده.
ما بعد مسابقه حرف زدیم، و بعد...
و؟
اون گفت وقتی با منه حس میکنه خود واقعیشه.
چرا باید چنین چیزی بگه؟
منم همین سوال رو از خودم میپرسم.
دیشب نتونستم بخوابم، همش بهش فکر میکردم.
وای نه. عاشقش که نشدی؟
خواهش میکنم بگو که نشدی.
من...
تو نمیتونی به یه کلمه از حرفاش اعتماد کنی.
اینجاست فرد.
زود باش بازش کن.
زود باش، راحتم کن بگو!
اونا فکر میکنن کار من کیفیت مطلوبی داره،
و خوشحال میشن که به من یک کارآموزی پیشنهاد کنن.
این همه چیزی هست که میخواستی!
آره.
حالا باید به پدرم بگم.
پونزده-دو، پونزده-چهار، بیست و پنج-هفت، و یه جفت نه!
خیلی زود دستت رو رو کردی!
مثل احمقا بازی میکنی! چت شده؟
فکر میکنم این ضعف بزرگیه،
اما نمیتونم با ورق بازی خوشحال بشم بانو دنهم.
اینقدر به خودت مطمئن نباش.
هنوز پول منو نگرفتی.
برو پیش پیانو و برام یه آهنگ شاد بزن.
عمه...
... میدونی من نمیتونم آهنگ بزنم.
اینقدرم هم لب و لوچت رو آویزون نکن، و گرنه مجبورت میکنم آواز هم بخونی.
شاد باشه ها!
بله چیه؟
بانوی من، لرد بابینگتون اینجاست.
پس بفرستش بیاد!
- لرد بابینگتون. - بانو دنهم.
خانم دنهم.
میخواستم پیشنهاد کالاسکه سواری به به خانم دنهم بدم.
- نه ممنون. - چه فکر خوبی!
به چیزی نیاز داره که از این بی حالی در بیاد.
بیا دیگه! پاشو.
عمه، خواهش میکنم...
اون کاری که بهش گفته شده انجام میده.
خیلی منو خوشحال میکنه که اینجا با منی.
نمیتونم تصور کنم چرا. من دقیقا احساس برعکسی در مورد تو دارم.
که اینطور؟ واقعا؟
مگه همین الان نگفتم؟
حرفتو باور نمیکنم. برو حیوون!
بابینگتون، تو بدترین کالاسکه رون دنیا هستی!
میخوای افسار رو بگیری؟
چرا که نه؟
هیچ وقت نمیتونه منو زنده بگیری. زنده باد فرانسه!
کشتی من اونجاست.
منو ببر بندر. مستقیم سمت بهترین کشتی!
خیلی خب!
بچه ها، من... مری لطفا یه کاری بکن!
بیاید بچه ها، پدرتون سرش شلوغه.
- مری... - بیاید دیگه لطفا.
بیاید ببرمتون به کلاس.
کافیه.
سخت مشغول کاری شارلوت؟
چه روز خوبی.
کل دنیا میخواد به سندیتون بیاد!
و درست به موقع برای جشن تابستونی.
- چه شگفت انگیز. - بله.
سیدنی!
تام، اون قراردادها از لندن اومدن.
عالیه، میرم سراغشون.
صبح بخیر خانم هیوود.
من داشتم برای پیاده روی میرفتم، میخواستم بدونم
چیزی از شهر نیاز داری؟
من یه لباس مناسب برای جشن دارم.
شاید بتونم باهات قدم بزنم؟
البته، باعث افتخارمه.
زود باشید دیگه، برید شما دو تا.
خب، حال داد؟
قابل تحمل بود. زمان رو گذروند.
چرت نگو.
شاید پیر باشم، اما پیر نیستم.
میتونم درخشش چشمات
و رنگ گونه هات رو ببینم.
باید با اون مرد جوان ازدواج کنی.
اون یه احمقه.
اون احمق نیست استر.
اون احمقه اگه نتونه ببینه من ارزش گرفتن ندارم.
و احمقه اگه فکر کنه که من میتونم اندازه ای که اون منو دوست داره، دوستش داشته باشم.
بی نهایت بهتره که دوست داشته بشی، تا این که دوست بداری،
مخصوصا توی ازدواج.
از روی تجربه خودت اینو میگی یا کس دیگه؟
تجربه خودم.
نه با شوهرم البته، خیلی قبلتر از اون.
مردی به نام رولی.
بعضیا میگفتن اون خوشتیپ ترین مرد سامرست هست.
... اما برای من خوش تیپ ترین مرد دنیا بود.
و این رو میدونست.
چی شد؟
برای یه مدت دل منو پیش خودش نگه داشت.
منتظره یه نگاه و لبخند بودم،
منتظر یه کلمه محبت آمیز بودم...
... مثل یکی از سگاش.
و بعد رفت با یه دختری که 50 هزار پوند داشت از گلاسترشایر ازدواج کرد.
اون خیلی بدهی داشت، نمیتونست با من ازدواج کنه.
اون زمان باید برای من واضح میبود، اما...
... میدونی دخترا چجوری هستن.
یه روز خوب و تازه.
بله، همینطوره.
برای جشن امشب خوبه.
بله.
البته چون درون ساختمون برگزار میشه،
هوای خوب خیلی فرقی نداره.
نه زیاد.
اما با این حال خوشاینده.
تو...
... مشتاق هستی برای جشن؟
خیلی زیاد. من عاشق رقصم.
تو مشتاق جشنی؟
بله، بله خیلی زیاد.
و خانوادت...
... اخیرا خبری از خانوادت نشده؟
بله، یه نامه از خواهرم امروز صبح اومد.
خب، هر دوی ما میدونیم که خبری توی ویلینگدن نیست.
به نظر میاد سمت شهر نمیریم.
آها، بله، لباست!
ببخشید.
چه احمقی هستم.
برگردیم؟
نه
لباسم ضروری نیست.
پیاده روی روی سخته ها رو بیشتر دوست دارم.
خوبه.
منم همین فکر رو داشتم.
من...
امیدوارم بودم لحظه ای رو بتونیم پیدا کنیم
که بتونیم با هم تنها باشیم.
آره؟
بله.
امروز صبح از خواب بیدار شدم...
... سرم درگیر مکالمه دیشبمون بود.
من هم همینطور.
شارلوت...
بله؟
- جورجیانا. - چیه؟
نظرت چیه، باشه یا نه؟
نمیدونم. باشه.
دیدی، گفتم بهت.
خب من میرم زمرد های مامان رو بپوشم.
نه نمیپوشی.
خیلی دلبرانه هست عزیزم.
نگو استرس میگیرم.
هنوز خانم دنهم نیومده؟
یه تکونی به خودت دادی، خوبه. مطمئنم اون قدر میدونه.
چرا باید برای اون باشه؟
نمیدونم چیه، اما خیلی محسور شدم.
دیگه کی میتونه باشه؟
میخوای رامش کنی آره؟
فکر کنم اون منو رام کرده.
بله. تصور میکنم چه حسی ممکنه داشته باشه.
تام توی یه مراسم جشن توی ویموث از من خواست باهاش ازدواج کنم.
از کجا فهمیدی که اون شخص مناسب توئه؟
وقتی باشه راحت میشه فهمید.
ببینش.
بد نیست نه؟
خوش تیپ شدی فرد.
برای اون به اندازه کافی شیک هست.
اون کیه؟
خودت چی فکر میکنی؟
حالا میتونه لحظه ای که میخوای باشه.
حالت خوبه پدر؟
تا الان میتونستی بری خونه.
فقط زمانی که ازش راضی باشم میرم.
بیا دیگه.
بزار یکی از بچه ها انجامش بده.
صبح انجامش میدیم.
کار تقریبا تمومه پسر.
باید افتخار کنی به خودت.
من یه نامه گرفتم پدر.
خب؟
در مورد یه موقعیت توی لندنه...
... با چشم انداز خوب.
الان دیگه سندیتون به اندازه کافی برات خوب نیست؟
چی داری میگی؟
بخاطر خانم شارلوته مگه نه؟
- ربطی به اون نداره! - چرا داره!
و حالا میخوای بری مراسم رقص،
مثل یکی از اونا لباس پوشیدی.
خب برو دیگه!
خودت رو نگران نکن، من میرم.
و به زودی من سندیتون رو ترک میکنم،
و یک لحظه هم وقتمو برای فکر کردن به
پیرمرد بدبخت و خودخواهی که ولش کردم نمیکنم!
خوش اومدید عزیزان من.
خوشگل شدی. لطفا منو ببخشید.
سروران من، خانم ها و آقایون،
بسیار خوشحالم که ورود شما به جشن تابستانه رو خوش آمد بگم.
No comments yet. Be the first to leave one.