The first 200 lines.
تصمیم گرفتم قبل از اینکه شهر رو برای همیشه ترک کنم، برم به دیدن خانم گالیانی
باهاش تماس گرفتم
:متعجب نبود، و من رو برای فردا صبح دعوت، و اضافه کرد
«چرا دوستت رو نمیاری؟»
اون درخواست من رو آزار داد. امیدوار بودم لیلا نپذیره
مطمئنای باید بیام؟ - تو رو هم دعوت کرد -
«درعوض قیافهای درهمرفته به خود گرفت و گفت: «بسیارخب، باهات میام
شمائید که
اومدیم مادرت رو ببینیم
خونه نیست
بعداً برمیگرده
دوست داشتید، بیاید داخل
شرت پاشه
تو اینجا چیکار میکنی؟ - شما اینجا چیکار میکنید؟ -
با خانم گالیانی قرار داریم
خوب شدی؟ - بهقدر کافی -
خوشحالام - تازه بهتر شده -
به کارخونۀ سوسیس یه درس درست دادیم
هر قدر که بهش بدهکار بودن رو دادن
آره... شنیدی، نادیا؟
خانم گرکو یه درس حسابی به سوکاوو داد - واقعاً؟ -
نه، من نه - نه، اون نه. خداوند متعال داد -
من فقط سعی کردم به لیلا کمک کنم
،اون یعنی توی کارخونهها، کارگاهها
هر موقع کارگرها در خطر بودن، زنگ میزنیم خانم گرکو
اون هم زنگ میزنه دوستانش، فرشتههای نگهبان !در جاهای بلندبالا، و همهچی رو حل میکنن
بعد از مقالهت چی رو حل کردن؟
چه تغییری ایجاد شد؟ هیچی - هیچی -
دوباره عین سابق شده، اونهایی هم که ساکت ننشستن، توی دردسرن
برادر من بهدست فاشیستها مورد ضربوْشتم قرار گرفت
دکتره؟
بله، دکتره، برادرم
اونهایی که ساکت میمونن، جیبشون پُر میشه
بهخیالت چی رو حل میکردی؟
آدم رفقاش رو رها نمیکنه
اونجا با جزوه یا جنگیدن با فاشیستها برنده نمیشی
پس چجوری؟ - بسیجکردن بچههای رئسا -
!نبودن دیگران به تخمت
پاسکوآله، بس کن، همچین اتفاقی نیوفتاد
ساکت بابا - بیخیال، لنو، حق با اونهاست -
روز بهخیر - روز بهخیر -
ببخشید دیر کردم، بیاید بریم اونجا
!هر وقت مهمون داشتی، به من بگو
صبح بهخیر
من تاب تحمل گستاخی رو ندارم
گرکو، خواهش میکنم بشین
قبلاً میخواستم بیام عرض ادبی بکنم
ببخشید در تماس نبودهام، خیلی گرفتار بودهام
...کتاب
دارم ازدواج میکنم - مبارکه -
توی کلیسا ازدواج میکنی؟
عروسی مجللی میگیرید؟
نه، مراسم نمیگیریم، ازدواج محضری میکنیم
منظور از مراسم ازدواج غیرمذهبی یا ] [ محضری، ازدواج خارج از کلیسا میباشد
تو چی، تو چطوری ازدواج کردی؟ - توی کلیسا -
مؤمنای؟ - نه، ولی رسم بود -
آدم نباید چون بقیه یه کاری رو انجام میدن، انجامش بده
کارمون تمام مدت همینه
میری عروسی النا؟
من رو دعوت نکرده - حقیقت نداره -
حقیقت داره، من مایۀ سرافکندگیشام - چی میگی؟ -
حتی خواهربرادرهام رو هم دعوت نکردهایم
میخواستم این رو بهتون بدم
ممنون، داشتمش
کار شوهرت چیه؟
توی فلورانس در جایگاه استادی ادبیات لاتین خدمت میکنه
پس، از تو مسنتره؟ - نه، 27 سالشه، فقط خیلی تیزهوشه -
اسمش چیه؟ - پیترو اِیروتا -
نسبتی با گوئیدو اِیروتا داره؟
بله، پسرشه
ازدواج خوبـیه
همدیگه رو دوست داریم
نوشتن کتاب جدیدت رو شروع کردی؟
دارم بهش فکر میکنم
میدونم برای «یونیتا» مینویسی
یه چندتایی
من دیگه برای اون روزنامۀ دیوانسالارانه نمینویسم
شنیدم کارهای قابلتوجهای در کارخونه انجام دادی
من کاری نکردم - حقیقت نداره -
تازه کارم رو از دست دادم
نادیا بهم گفت این چیزهاییه که گفتی
نه، نیست - گذشتهها گذشته -
چیزهای مهمیان، باریکلا
بههرحال امضای تقدیمی بزنم؟ - البته -
تقدیم به خانم گالیانی یا...؟ - خانم گالیانی -
چه آدمهایی! دیدی زنیکۀ پیر چجوری باهات تا کرد؟
،تاب تحملش رو نداره که کتاب و مقاله مینویسی
یا اینکه قراره ازدواج خوبی داشته باشی
بهخصوص تاب تحمل این فکر رو نداره که نادیا رو جوری بزرگ کرد که بهترین باشه، و اون با یه آجرچینه
و جلوش عین هرزهها رفتار میکنه
اشتباه میکنی اهمیت میدی، گور باباشون
،نباید کتاب رو بهش میدادی
نباید ازش میپرسیدی امضا میخواد یا نه
این آدمها حقشونه دهنشون سرویس شه
لنو، عیب تو اینه که زیادی خوبای
وقتی یه تحصیلکرده حرف میزنه، جوری گوش میدی که انگار فقط اون مغز داره، درحالیکه اینطور نیست
خوش بگذرون، میتونی. ازدواج کن، ماهعسل عالیای داشته باش
زیاد نگران منای. یه رمان دیگه بنویس
میدونی که من توقع چیزهای شگفتانگیز دارم
من به هر نحوی که میتونستم کمکش کرده بودم، ولی اون طرف پاسکوآله و نادیا رو گرفت، که خیلی بهم سرکوفت زدن
خانم گالیانی از اون تعریف کرد تا من رو تحقیر کنه
،و حالا مثل روز روشنه که نمک روی زخمم پاشید تا عمیقترش کنه
و برام غیرممکنش میکرد که ازش چشمپوشی کنم
یکمرتبه آرزو کردم که ای کاش متخصص قلب در اشتباه باشه، که واقعاً مریض و روبهموت باشه
بعد از اون، چندین سال همدیگه رو ندیدیم
« اِلنا فرانته بر اساس رمانی از »
« دوســت نــابــغــۀ مــن »
« داستان آنان که میروند و آنان که میمانند »
« بخش بیستم: جنگ سرد »
بههرحال غیرقانونیه - اغراق نکن، پیترو -
توی دارخونهها میفروشن، فقط باید نسخه داشته باشی و متأهل باشی
،دارو رو واسه تنظیم چرخه میفروشن
قرص ضدّبارداری نیست. نمیتونی واسه اون منظور استفادهش کنی
خودت خوب میدونی که جفتش رو انجام میده
اگه یه دارو برای کسب یک نتیجۀ بهخصوص به کار میره، فقط برای همون منظور باید استفاده بشه، متوجه میشی؟
داروها عین سمان، همینجوری دلبهخواهی که مصرفشون نمیکنی، ممکنه خیلی ضرر داشته باشن. بیا بریم
میخوام مصرف کنم، شنیدی؟ - النا، میشه بریم؟ -
امروز بین همۀ روزها باید دیر کنیم؟ میشه بریم؟ - شنیدی چی گفتم؟ -
النا، ما قراره ازدواج کنیم، روی اون تمرکز کن
ازدواج میکنی که بچهدار شی - خیلیخب، میشه قبلش یه کتاب دیگه بنویسم؟ -
!آره، آره، میتونی دوران حاملگی کتاب بنویسی
شدنیه. میشه حالا بریم؟
طبق مادۀ 147: ازدواج، هم زن و هم شوهر را مستلزم میکند
که به تعلیم و پرورش فرزندان و برآوردهکردن آرزوهایشان بپردازند
آقای پیترو اِیروتا، شما النا گرکو را به همسری خود برمیگزینید؟
بله
خانم النا گرکو، شما پیترو اِیروتا را به همسری خود برمیگزینید؟
بله
پیروِ جواب مثبتتان، طبق قدرتی که ،توسط شهر فلورانس به من واگذار شده
شما را قانوناً متأهل اعلام میدارم
اجازه دارید حلقهها را دست یکدیگر کنید
خانم گرکو، درود بر شما، کتابتون خیلی خوبه
ممنون
رسالت زاهدانۀ پیترو و میل من به نشوندادن ،اینکه که به دنیای مادرم تعلق ندارم
ما رو متقاعد کرد که ازدواج کنیم، با قوموْخویشهامون احوالپرسی کنیم و بدون جشنگرفتن بریم
ولی برنامههامون بهدست ادله تغییر کرد
مارچلا به صرف یک بادهنوشی ما رو دعوت کرده خونهش
لنو، تو که گفتی مراسم ندارید، قضیه چیه؟
من بیخبر بودم. تو بهشون بگو
خانم، این یکی از بداههکاریهای مادرمه، غیرقابلپیشبینیان
ولی طولانی که نیست؟ - نه، نه -
به پیترو هیچ ربطی نداره، فکر مارچلا بود
من اصلاً خبر نداشتم، بهتر بود قبلش بهمون میگفتی
اینجا دوستداشتنی نیست؟
من خجالتزدهام. دکمۀ کتت رو ببند
!ولی این که یه جشن درستحسابیه - !سورپرایزه -
سلام، خوش اومدید
چه خوشگله! چطوری راضیش کردی باهات ازدواج کنه؟
ممنون، ممنون، مارچلا - خواهش میکنم، بفرمایید داخل -
سلام، روز بهخیر
!ممنون. پروفسور آنتونیونی
استاد ادبیات من هستن - مارچلا - ایماکولاتا -
گرکو هستم، مایۀ افتخاره - خواهش میکنم، بفرمایید داخل -
اجازه هست؟ - !چه خونۀ قشنگی -
ممنون. خونۀ خانوادگیِ قدیمیه
النا. بیا، معرفیت میکنم
ویتوریو، ایماکولاتا، یک جرعه شامپاین؟
نه، پیترو، سر من همینجوریش گیج میره
اگه دامادمون میخواد جشن بگیریم، بیا یه لیوان بریم بالا
باشه پس - چیه؟ -
شامپاین - چی میگن؟ -
الهی که صد سال عمر کنید
الهی که صد سال عمر کنید. بزنم به تخته
با هم بریم؟ - آقای ویتوریو، خیلیخب، خیلیخب -
النا گرکو-اِیروتا - مایۀ افتخاره، برونو سانتینی -
مایۀ افتخارمه - نوربرت لوئتشیگ -
مایۀ افتخارمه
مارچلا، به این دو تا پدرسوخته معرفیش کردی
!بله
نمیدونید مقابل کی ایستادید
بیا، النا
بریم داخل. بهتون معرفیش میکنم
کجا تدریس میکنی؟ - نه، نه، نه، نه -
النا تدریس نمیکنه، نویسندهست
تازگیها یه رمان منتشر کرده، برای «یونیتا» هم مینویسه
راجع به ادبیات مینویسی؟ - نه، راجع به شرایط زنان در کارخونهها مقاله نوشتم -
!خدا رو شکر، نسلهای جدید دارن سرشون رو از زیر برف میکشن بیرون
توی روزنامۀ «جهان کارگران»، جستار خیلی جالبی دربارۀ وضعیت مردمسالاری در ایتالیا خوندم
متن خیلی جدیای با کُلی اطلاعاته
نویسندهش کیه؟
یک استاد جوانِ جغرافیای اقتصادی. فکر کنم... سارانو
!ساراتوره - جووانی ساراتوره -
البته، میشناسیمش - البته، نینو. از دوستان دوران کودکیه. الآن دانشگاه دولتی میلانـه -
ادله، داشتیم راجع به نینو ساراتوره حرف میزدیم. همون استاده
آره، ساراتوره. البته، ما هم میشناسیمش
ولی اومدهام النامون رو از پیشتون ببرم
،ادله من رو از یک گروه به گروهی دیگر برد
و من پدر و مادرم و پیترو رو از یاد بردم
میخواستم بهت بگم که کتاب شگفتانگیزی نوشتی
ممنون
توی ایتالیا زنها اونجوری نمینویسن
حالا دیگه اغراق نکنیم
...اغراق نمیکنم، چون تو
...موجز هستی، پیرو کلمات پُرتکلف، کلمات احساسی نیستی
انرژی خالصای
در حال نوشتن چیز دیگهای هم هستی؟
چندتا یادداشتی نوشتهام - واقعاً؟ -
میخوای بعداً بنویسی یا...؟ - !به حرف این شاعر قلمبهمزد گوش نده -
سلام، النا. آشنایی باهات مایۀ افتخاره
اسم من ماریو جویاست و در این زمینه غیرخودی به حساب میام
No comments yet. Be the first to leave one.