Fame

Fame

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Fame 2009 720p BluRay DD5 1 x264-PTer
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Fame 2009 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-26
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

یک، دو، سه.

"ای، مرا ببخش، ای پاره‌ی خونین زمین،

"که من رام و ملایم هستم..."

ساکت! لطفاً ساکت باشید!

شما رویاهای بزرگی دارید.

شهرت می‌خواید؟ خب، شهرت بها داره.

و دقیقاً همینجاست که باید شروع به پرداختنش کنید، با عرق ریختن.

یادتون باشه، یادتون باشه، یادتون باشه

یادتون باشه، یادتون باشه، یادتون باشه، یادتون باشه

شهرت!

ببخشید!

معذرت می‌خوام!

ببخشید.

اوه! معذرت می‌خوام.

معذرت می‌خوام.

هی، موفق باشی ویکتور.

ممنون، بابا.

یه روزی عکسمو رو جلد مجله‌ها می‌بینی

صدام از رادیو ماشینت پخش می‌شه

کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

کارای بزرگ، بزرگ، بزرگ، بزرگ، بزرگ!

هی! کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

مالک، تویی؟

کارای بزرگی می‌کنم

گروه شش، نوبت شماست.

کجا تمرین می‌کنی؟

سیدار فالز، آیووا.

مامانم اونجا یه استودیو داره.

راه دوری از خونه اومدی.

خب، امیدوارم بتونم وارد یه گروه حرفه‌ای باله بشم.

اونجا همچین مدرسه‌ای نداریم، واسه همین مامانم منو سوار هواپیما کرد.

خب، نگران نباش.

ممکنه زودتر از اونی که فکرشو می‌کنی به آیووا برگردی.

خیلی خب، ممنون. کافیه.

کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

کارای بزرگی می‌کنم، کارای بزرگی می‌کنم

خیلی خب. گروه هشت، شروع کنید. همین الان.

"ای آبشارها و توفان‌ها،

"آنقدر ببارید تا کلیساهای ما را غرق کنید، خروس‌ها را خفه کنید!"

"چیکیتی چاینا، مرغ چینی

"یه ساق مرغ داری و مغزت از کار می‌افته

"چیکیتی چاینا، مرغ چینی

"یه ساق مرغ داری و مغزت..."

باشه. ببخشید. در واقع، یه ثانیه دیگه.

"چیکیتی چاینا، مرغ چینی، چیکیتی چاینا..." باشه.

با منی؟

با منی؟

کس دیگه‌ای اینجا نیست. با منی؟

فکر می‌کنی با کی حرف می‌زنی؟

اوه، آره؟ باشه. باشه. اوهوم. اومم.

بوم! و کات عریض بزن،

مثل، می‌دونی، یه شات عریض اسکورسیزی.

من واقعاً واقعاً عصبانی‌ام. مثلاً، واقعاً عصبانی.

و کات صحنه.

خب، نیل، به نظر میاد فیلمسازی علاقه شماره یک توئه.

حالا، می‌خوای بهم بگی چرا می‌خوای بازیگری بخونی؟

خب، می‌دونید، من یه کارگردان متدی هستم.

و معتقدم که بازیگرا قلب هر فیلمی هستن.

و برای اینکه بتونم به زبان یه بازیگر حرف بزنم،

باید خودم یه بازیگر بشم.

موفق می‌شی.

لطفاً گروه بعدی موزیسین‌ها.

کافیه.

من می‌تونم بهتر بزنم. فقط لازمه که...

شک دارم. اون عالی بود.

بعدی!

پنج، شش، هفت، هشت!

باشه، خوب بود. لطفاً گروه دو روی صحنه.

خدای من، دیگه نمی‌تونم اینو تحمل کنم!

اولش به خاطر ادی منو رد کردی.

بعدش اونو مثل یه پالتوی کهنه به خاطر راکی انداختی دور!

تو آدم‌ها رو می‌جوی و بعد دوباره تف می‌کنی بیرون!

عاشقت بودم.

صدای منو می‌شنوی؟ عاشقت بودم! و این چه چیزی نصیبم کرد؟

آره، بهت می‌گم. یه هیچیِ بزرگ!

تو مثل یه اسفنجی. همه‌ش می‌گیری، می‌گیری، می‌گیری!

بیا عزیزم، چرا بریم یه خوشی بکنیم تو شهر؟

و همه اون شور و هیجان

زانوهامو رژ می‌زنم و جورابامو تا پایین می‌کشم

و همه اون شور و هیجان

ماشینو روشن کن، یه جای باحال می‌شناسم

باید بین من و راکی یکی رو انتخاب کنی،

که به خاطر سنگ‌های توی سرش به این اسم معروف شده!

جایی که هر شب دعواست و همه

اون

شور و هیجان

اون شور و هیجان

واو. بی‌باکی، نه؟

بعضی‌ها می‌گن "آزاردهنده".

خب، می‌دونی، ممکنه هر دو باشی.

و این قطعه رو هم خودت ساختی؟

آره. البته هنوز فرصت نکردم بخش گیتار رو اضافه کنم. بذار نشونت بدم...

نه. نه.

استعداد داری.

ببینیم چی‌کارش می‌تونیم بکنیم.

خوبه.

می‌دونی اتاق ۳۱۰ کجاست؟

اگه قبلاً آزمون دادی...

ممنون. ... و رد شدی،

لطفاً سریعاً اینجا رو ترک کنید. امروز کلی آدم دیگه رو باید ببینیم.

گم شدی؟ ممنون.

آره، راستش. دنبال اتاق ۳۱۰ می‌گردم. کلاس آقای داود. کلاس بازیگری؟

آره. راستش، فکر کنم از اون طرفه.

یکی رو با کلاه‌گیس و شنل دیدم که داشت از راهرو می‌رفت.

باشه. ممنون.

آره.

موفق باشی!

امیدوارم قبول بشی.

آره. ممنون. تو هم همینطور.

نظریه من اینه که...

اِم...

به پدر و مادرا یه...

جنی، جنی، چیزی نیست. چیزی نیست.

تو این دنیا کلی چیز هست که آدم بخاطرش عصبی باشه و بترسه.

و این یکی از اونا نیست.

پس فقط آروم باش، یه نفس عمیق بکش،

و بعدش وقتی آماده بودی، می‌خوام با ما صحبت کنی

و نه رو به ما.

باشه؟ بله قربان.

نظریه من اینه که

وقتی پدر و مادرا از هم جدا میشن، یه جور برگه راهنما بهشون میدن.

وقتی پدر و مادرم بهم گفتن دارن از هم جدا میشن، سه تا چیز بهم گفتن.

یک: "تقصیر تو نیست."

دو: "تقصیر تو نیست."

و سه: "تقصیر تو نیست."

مشکل اینه که، من این حرف رو قبول ندارم.

هیچ بچه‌ای هم قبول نمی‌کنه.

من عکس‌های وقتی که ازدواج کرده بودید رو دیدم.

وقتی قشنگ بودید و به هم لبخند می‌زدید.

اصلا، وقتی که فقط به هم نگاه می‌کردید.

خب پس بین اون موقع تا الان چی شد؟

من.

من... من اومدم،

و من باعث شدم خسته و بدخلق و عصبی بشید

و باعث شدم موهاتون بریزه و ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کنید و...

یه جایی بین این همه، شما دیگه همدیگه رو دوست نداشتید.

پس من خودم یه ایده برای اون برگه راهنما دارم.

دفعه دیگه بهم بگید: "یک، خوشبختی سخته.

"دو، اشتباهاتی که ما کردیم رو شما تکرار نکنید.

"و سه، باشه، شاید یه ذره هم تقصیر تو باشه."

می‌خوای روراست باشم؟

تو اول بگو.

"... مرگ و نابودی هر گوشه و کناره.

"یه جسد دیگه و تو می‌خوای به دویدن ادامه بدی."

می‌دونم من اشتباه کردم و تو اشتباهات خودت رو کردی

و هر دوی ما هنوز جای رشد داریم

"و تنها کاری که می‌تونستی بکنی، اینه که مراقب باشی"

"و سعی کنی از نورافکن دور بمونی."

و ما این قضیه رو درست می‌کنیم

اما فکر کنم باید آروم‌تر پیش بریم

"نه زندان، نه کسی وثیقه بذاره."

نمی‌دونیم باید از کدوم راه بریم

"همه باید برن، ولی خب..."

چون ما آدم‌های معمولی هستیم

"... این که زندان نیست.

"به مرگ فکر کن که آخرین نفست رو می‌گیره. قلبم مثلِ..."

هی هی هی. نگهش دار. نگهش دار.

و این بار آروم‌تر پیش میریم

مالک، اینجا تئاتره.

نه خیابون.

تئاتر.

مقدسه.

اینجا جای عصبانیت نیست.

آه، آره، تو می‌تونی نقش‌های عصبانی بازی کنی.

اما بازیگر عصبانی وجود نداره.

و می‌دونی فرق بین این دو تا چیه؟

خیلی خب.

مارکو. آره.

اِم، کجا آموزش دیدی؟

اِم، من هر از گاهی تو رستوران پدرم آواز می‌خونم.

فقط همین.

واقعاً؟

خب، این خیلی خوبه.

ممنون.

خب، قبول شدم؟

خوش آمدید.

امسال ما بیش از ۱۰ هزار درخواست دریافت کردیم

برای ۲۰۰ جای خالی از دانش‌آموزان سراسر شهر نیویورک.

و شما قبول شدید.

تبریک می‌گم!

برای چهار سال آینده، شما یک فرصت منحصر به فرد دارید

تا در هنر غرق بشید.

می‌تونید خودجوش باشید،

خلاق، شاید حتی کمی هم بی‌پروا.

فکر می‌کنید دیگه کارتون راحت شد، نه؟

اشتباهه.

شما قراره دو برابر بقیه سختی بکشید.

صبح‌ها، تمام کلاس‌های هنری رو دارید.

بعد از ناهار، یک روز کامل درس‌های آکادمیک رو فشرده یاد می‌گیرید.

اگر معدلتون کمتر از C بشه، اخراجید. بدون هیچ استثنایی.

حالا بذارید این رو خیلی واضح بگم.

برامون عکس شما مهم نیست.

یا سایز لباستون.

یا رؤیاهاتون برای حضور در مجله OK!،

More Farsi Persian subtitles for Fame

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left