The first 38 lines.
ده دقـیقـه احـمد امـاموویـچ
رُم / 1994
ظهور عکس در 10 دقیقه
اوه، روز بخیر روز بخیر
عصر بخیر، جناب
انگلیسی بلدید؟
اوه، بـله ... عینِ ال پاچینو
... از اینجا رد میشدم
بله
دیدم که ظرف ده دقیقه میتونید عکس ظاهر کنید
البته ... البته
... فقط 10 دقیقه
مطمئنید؟
با 10 دقیقه رکورد جهانی میزنید
آخرین تکنولوژی رو گرفتم
تکنولوژی جدید معجزهست حالیته؟
معجزه
ولی آخه 10 دقیقه؟
بابا 10 دقیقهست دیگه جون خودم
افتاد؟ - خوب -
قبولم نداری؟
ده دقیقه خداحافظ، ده دقیقه دیگه برگرد
"سـارایـوو" مِمو، پسرم، اومدی؟
... جونم، جونم
نترس ... مامان تنهات نمیذاره
نه، نه ... قند عسل مادر
داره تَه میگیره مِمو برو یه سطل آب بیار
بجنب قربونت، نون هم بگیر بابات الان میاد خونه
بیا ظرفا رو بچینیم ... بچینیم
نه عسلم نه عزیز دلم
مِمو، برو دیگه، نمیری؟ گوش کن به حرفم
... نیگا، نیگا
چرا نمیری آب بیاری؟ - باشه -
رفتی؟ - باشه بابا، دارم میرم -
نه عسلم، نه فدات شم بچۀ خودم
شال و کلاه کردی؟
چه خبر؟ - خبری نیست -
!دست نزن
No comments yet. Be the first to leave one.