The first 168 lines.
خب، آرزوت براورده شد
خدافظ
چی!؟
قرار نیس سه تا آرزو رو براورده کنی!؟
این فقط برای مشتریای وی آی پیه
ناشناس ها فقط یک آرزو دریافت میکنن
چی!؟
خدافظ
دوباره روشن شد!
آی، آی، آی ...
آیی، آی، آی ...
--یهو چی شد ...؟ --هان!؟
شما دوتا! کوچیک شدین!
چی!؟ چی داری میگی!؟
هان؟ ها؟
چی!؟
عه یعنی چه!؟ هان؟
چــــــــــی!؟
Hee, hee hee!
Time to adventure! You'll be hooked for sure!
The Demon Realm is full of mystery
DAIMA wonderland
Whoopsie daisy!
Even when your heart shrinks And you feel low
Dreams are everywhere Don't worry about it
Never give up
Here comes a New Story
Thousands of jabs and silly jokes
They're waitin' for you
Jaan! Jaka jaan! The fanfare of courage
No-holds-barred battles The excitement ain't stoppin'
Hey Shenron, grant my wish
I wanna meet Someone amazin' again tomorrow
لعنتی!
اگه میدونستم این اتفاق میوفته، برای چشم سوم شیطان آرزو میکردم!
هی، نِوا! نمیتونی مثل اون موقع گوی های اژدهای قلمروی شیطانو جمع کنی!؟
چی؟ خودت برو با تاماگامی ها بجنگ و برنده شو
پس نمیتونی دوباره مراسمو اجرا کنی؟
حتی منم 2بار پشت سر هم نمیتونم اینکارو بکنم
خب ... شما به چیزی که میخواستین رسیدین
بنظر میرسه اونا بی خطر شدن ...
بدون این یارو، گوی های اژدهای این دنیا بیفایده میشن، درسته؟
درسته
بیاین محض احتیاط با خودمون ببریمش
اگه لازم باشه، همیشه میتونیم ازش بعنوان گروگان استفاده کنیم
فهمیدم
اینجا چی شده؟
اوه خدا جون! ترانکس یه نوزاد شده!
گوتن هم همینطور!
منم کوچیک شدم!
ترانکس، تو یه نوزاد شدی
تو همینطور
چرا این اتفاق افتاد!؟
نمیدونم!
همه کوچیک شدن!؟
نه. کارکنان تغییری نکردن!
تو کی هستی؟
من مِستر ساتانم
بوو!
خدای من! جَوون شدم!
ببین، پوستامون خیلی نرم نشده!؟
راس میگی!
همه جَوونتر بنظر میان ولی گمونم باطنشون همونه
ما جَوونتر نشدیم فقط کوتاهتر شدیم
تو همیشه کوتوله بودیم!
انگار خودم اینو نمیدونستم
وای! حتی وجیتا هم الان بانمک شده!
جریان چیه؟
حتماً این با احظار شدن شنرون ارتباطی داره
نترسین، بچه ها!
من، فوق ابرقهرمان دنیا، مِستر ساتان ...
از معبد چیز ناخوشایندی حس میکنم
خیله خب! میرم یه نگاه بندازم!
وای!
داغه! داغه!
چون یهویی کوچیک شدی، هنوز به تعادل بدنت عادت نکردی
تو کی هستی؟
من استاد روشیم
تو اون پیرمرده کامه سِنینی!
ولی دیگه زیاد پیر بنظر نمیام
پس میتونی منو برادر بزرگ کامه سِنین صدا کنی
کیبیتو، ما رو به معبد ببر تو همراه ما بیا
صبرکنین. منم میام
اوه. درود
الان وقت درود گفتن نیس که
هان؟ صبرکن، دِنده کجاس!؟
چندتا مرد عجیب اونو بردن
چه مردای عجیبی!؟
اونا گوشای تیزی داشتن و گفتن از قلمروی شیطان اومدن
قلمروی شیطان؟
قلمروی شیطان!؟
امکان نداره!
یکی از اونا شبیه تو بود، کایوشین ساما
چی گفتی!؟
اونا دگیسو صداش میکردن
دگیسو ...!
پس اون دگیسو بود
میشناسیش؟
اون برادر کوچیکتر کایوشین ساماس
تو یه برادر داشتی!؟
آره
یه مرد متکبر کوتاه هم بود
و یه نامک پیر که نِوا صداش میکردن
گفتی نِوا!؟
اون کیه؟
مدتها قبل، اون نامک افسانه ای بود که تنها در قلمروی شیطان موند
تا از گوی های اژدهای قلمروی شیطان محافظت کنه
پس اون نامک گوی های اژدهای زمین رو کنترل کرد؟
عاجز بود ولی قدرت عظیمی داشت
و اون مرد متکبر کوتاه از شنرون خواست ما رو بچه کنه
پس بیاین بریم دنبالشون!
باید دِنده رو نجات بدیم!
نمیتونیم. راهی برای تله پورت به قلمروی شیطان نیست
پس چیکار کنیم؟
ممکنه چیزی داشته باشم که بتونیم ازش استفاده کنیم
کیبیتو، به دنیای کایوشین برگرد و فضاپیما رو بیار
فهمیدم
خسته نباشی
ببخشید منتظرتون گذاشتم
مدتها قبل، با این فضاپیما به این دنیا اومدم
نمیدونم هنوز کار میکنه یا نه
فایده نداره
انگار روشن نمیشه
مدت زیادیه بهش رسیدگی نکردم، پس ...
پس، میدیم بولما تعمییرش کنه
اون یه نابغه س!
الان میارمش!
وای! نزدیک بودا!
به تعادل بدن کوچیکت عادت کن
تو عادت کردی؟
انگار تو هم عادت نکردی
من اونا رو آوردم
وجیتا! تو هم اینجایی!
معلومه که اینجام!
نمیتونم بذارم کسی که منو بچه کرده قسر در بره!
ترانکس کوچولو کجاس؟
گذاشتمش پیش یه پرستار. پس حالش خوبه
شنیدم چی شده
پس این یه فضاپیماس؟
این چیه؟
این لکنته که آشغال شده
و بنظر میاد اخیراً کلی ضربه خورده
این اتفاق وقتی افتاد که کوگو و وجیتا در دنیای کایوشین با ماجین بوو جنگیدن
این فضاپیما ...
ساختار خیلی جالبی داره
یه فضاپیمای معمولی نمیتونه به قلمروی شیطان بره
تعمییرش میکنم ولی یه 10روز طول میکشه
اینقدر زیاد!؟
ما باید عجله کنیم وگرنه دِنده رو میکشن!
چاره ی دیگه ای نداریم
بنظر من دِنده سان بلایی سرش نمیاد
اونا بدون اینکه بکشنش دزدیدنش پس باید براش برنامه هایی داشته باشن
که اینطور
من به یه گاراژ، ماشین آلات، و رباتهای کمکی نیاز دارم
اونا رو با کپسول میارم، پس میشه منو به خونه برگردونی، کیبیتو سان؟
اطاعت ... میشه
دو روز بعد
چطور میتونیم به حال عادی برگردیم؟
فکنم حالا میتونم درست پرواز کنم!
باشه، هرچی
چی؟ نتونستم برسم
هان؟
هنوز نمیتونم. کوچیک شدنه حِسُم از فاصله رو بهم ریخته
ساکت باش، کاکاروت!
خیلی معذرت میخوام
با این وضع، خیلی طول میکشه تا به این سایز عادت کنم
فهمیدم!
باید برم جایی! زود برمیگردم!
No comments yet. Be the first to leave one.