The first 194 lines.
آیوفیلم تقدیم میکند
!هاه ؟ مامدا - چان رو اخراج کنیم ؟
. اول نظرم رو گوش کنید
چرا هر کدوممون نبینیم که آیا مامدا - چان ، میتونه لیاقت اسم دایکوکتی رو بدست بیاره یا نه
اونم بر اساس معیارهای خودمون ؟
" امتحان " تبدیل شدن به داستان راکوگُ ! کامل شد ! قبول شدی
هاه ؟ منظورت چیه ؟
. . . گذشته تغییری نمیکنه
. این یه حقیقته . ولی آدما ، اونا تغییر میکنن
ولی هرکسی نمیتونه بگه که بونکُ - چان . همین الانم تغییر کرده
چرا انقدر به اسم دایکوکتی چسبیدی ؟
. چون جایی که بهش تعلق دارم اینجاست
اون داستانِ " جوگمو " ، در حقیقت . یکی از داستانهاییه که از خان قبلیه دایکوکتی یاد گرفتم
خان قبلی ؟ یعنی استاد استادم ؟
. . . میخواستم که شاگردش بشم
، همش از خودم میپرسیدم " چرا اون باید اسم دایکوکتی رو بگیره ؟ چرا من نه ؟ "
. حس میکنم ، حالا که به تو نگاه میکنم ، درک میکنم
حالا که " جوگمو " رو از خان قبلی . به تو انتقال دادم احساس سبکی میکنم
. بیا ، بگیرش
! . . . ممنونم
! هوی ، مامدا
بعد اینهمه پستی بلندی و دشواری کجا داری ول میکنی بری ؟
! یکم استراحت کن
! ولی نمیخوام بیشتر از این شیشوم رو منتظر بذارم
! یکمم مراقب خودت باش
! نه ! باید برم آقای اوتارُکو رو ببینم
کاری با من داشتید ؟
! اوتارکو شیشو
هاه ؟ این یارو یکی از چهار ارباب آسمانیه . . . ؟
!اوتا - سان ؟
هیچ وقت فکرشم نمیکردم . . . این وقت روز پیداتون بشه
. یه جوری میگی انگار . . . خفاشی ، چیزیم
. . . پس شما مامدا - چان هستید ؟ خوش وقتم
حـــ حالتون خوبه ؟
! هوی
. . . چه غیر منتظره
. . . فکر اینکه شاگرد بونکُ ! انقدر قیافهاش به اوسکلا میخوره . . . اوع
اصن واسه چی اومدی اینجا ؟
معلوم نیست . . . ؟
:مترجم
آیوفیلم تقدیم میکند
اون چیه ؟ نستعلیقه ؟
. . . چی داری میگی ؟ اون خان سابق
!هاه ؟! شیشوی شیشو نستعلیقه ؟
. اون یه تابلوی یادبوده . روحش ما بین خطوطه
! نخیر ، اون یه درخته ! وقتی بمیری ، به زمین برمیگردی
! چیزی غیر از اینم ، کاملاً مسخره است
بعضی وقتا یه اراجیفی میگی . که فک میکنم از پشت کوه اومدی
. بازم ، همه اینا زیر سر این یاروئه
چرا باید میگفت که شاگرد نگیره ؟
. . . اگه اون حرفُ نمیزد ، الان منم
. . . اینطوری نگاش نکن
، شاید هم دوره با بونچُها بوده باشم . ولی اون آدم بدی نبود
. . . خب دیگه ، وقتشه برم دیگه
. . . صب کن ! اوتارکو شیشو ، ازتون میخوام بهم
. . . میخوام با شیشوم
! انصاف نیست ! انصاف نیست
! وایسا یه لحظه
اوتا - سان ، میشه به خاظر من استثنا قائل بشید ؟
. . . هاه ؟ چه گیری افتادیما
. پس یالا راکوگُ اجرا کن
! چشم
! صبر کن ، بگیر که اومد
. اوه ، لازم نیست نگران بشی پیرمرد
. فقط کافیه برای آکیبا - هان قربونی بدی
. خیلی بچه جالی هستی
. افتادی
! . . . ها ؟! ولی همین گفتی جالبم
. آره ، هستی . واقعاً هستی
. . . کلی خندوندیم . گرچه
. هیچ چیز جالبی نداری
. . . راضی شدی دیگه ؟ پَ بزار برم دیگه
! اوتا - سان
. همینم از سرت زیاد بود
، اگه حرف دیگهای برای گفتن داری . بهتره قبلش بدهیت رو پرداخت کنی
! واقعاً که بی مصرفی
! وایسا
! اینطوری که ، اخراج میشم
عـِــِــِه ؟ اونوقت ربطش به من چیه ؟
! عا ، عَــــه . . . وایسا یه لحظه
! لعنت
!کون ! میدونی داره کجا میره ؟
خب اساساً میدونم ، ولی ، آخه چطوری بگم . . . ؟
. از اینجا برو
، این جا محله چراغ قرمزه . واسه بزرگتراس ، بچهها نباید بیان
! اینو نگو
! یکی به اسم اوتارکو باید اینجا باشه
. اگه همچین کسی هم اینجا بود ، بهت نمیگفتم
! چه نازه
اون بچۀ زن دوم اوتا - سانه ؟
. تو نه مشتریای نه اینجا کار میکنی ، فقط یه غریبهای
. . . فهمیدم ، حالا که اینطور شد
! میخوام اینجا کار کنم
هاه ؟
اینجا کار کنی ؟ میتونی شامیزن بزنی ؟ رقص چی ، بلدی ؟
!چی داری میگی ؟
! به زور بندازش بیرون
. . . برو بیرون ، برو بیرون ، برو بیرون ، برو بیرون ،
. هومـ ؟ جالب شد
پس نظرت چیه یه شغل عجیب بهت بدم ؟
! آره
! مامه - چان
! اومدم
. . . نمیزارن چش رو هم بزارم
. چی شده ؟ کار خاصی که نمیکنه
پس میتونی بگی اینا چطوری مثِ برگ
از لای در هر روز میریزن این تو ؟
چرا لااقل یه بارم شده ، یه شانس بهش نمیدی ؟ . مامه - چان بچه خوبیه
. بچه خوب به کارم نمیاد
پس میخوای بچه بدی باشه ؟
. . . یه زمانی یه همچین راکوگُکایی بود
، اون وقتا که جوون بودم
. همش وقتی که به خاطر بیماریم شاگردام کرم میریختن میومد کمکم
. چه مرد خوبی بوده
. نه . . . بعضی وقتا یه نگاه ترسناکی تو چهرهاش ظاهر میشد
. یه جوری بود که انگار همه آدما دشمنشن
! هی اوتا
هومــ ؟
. بیا این یارو رو ببین . مستُ پاتیله
. ببندش . سردم شد
. اگه یه وقت سرما بخورم میفتم میمیرما
. نزدیک بودا ! افتاده زمین حالا هم دیوونه شده
!ای احمقا ! به چی نگاه میکنید ؟
. چه ضایع است
. با اینکه سر و وضع خوبی داره
. باید کلی بدبختی کشیده باشه
نکنه مامانش از خونه انداختتش بیرون ؟
جداً دوست داری ملتُ دید بزنیا ؟
. با اینکه مردمُ اونجوری میبینی
. نه بابا . . . برای داستان پردازیمه
. هر کی به چشمم خوب بیاد رو وارد راکوگُم میکنم
اینجوری دیگه بینندهها فقط . واسه دیدن من اونجا نیست
. . . اگه اینطوریه ، سر تو زندگیه من یکی نکن
. اوتا ، خیلی سیگار میکشی
. اینطوری نمیتونی عمر طولانیای داشته باشیا
. ولم کن بابا
. . . اگه بیشتر تو عمر کنم ، بازم میان اذیتم میکنن
. . . چه احمقایی بودیم
!اون عوضی . . . ! امروزم نمیخواد بیادش بیرون ؟
منظورش از ، هیچ چیز جالبی تو من !نیست چی بود دیگه ؟
میخوام شیشو رو ببینم ، میخوام شیشو رو ببینم ! میخوام شیشو رو ببینم ، میخوام شیشو رو ببینم
مامه - چان ، کارت که تموم شد ! یکم ساکه بیار طبقه دوم
!هه ؟ شیشو طبقه دومه ؟
! نه خنگول ، مشتریه ! از اون مهماش هم هست
بیشتر از هر کس دیگهای میخوام . . . شیشوم رو ببینم
. با اجازتون
. . . چقد صدا میکنن
. هوی ، بیارش اینجا
. چشم ! ساکه میخواستید ؟ الان براتون میریزم
. نه ، منظورم اون نبود
یکی بهم گفته تو راکوگُکایی . درسته ؟
! خب ، معلومه
به لطف شرایط موجود ، فعلاً اخراج شدم
! ولی مطمئناً در آینده راویه برجستهای میشم
خیلی چشم انتظارشم ! اسمت چیه ؟
. مامدا ، فعلا ، مامدا
، فهمیدم . خب پس مامدا - چان چرا برامون اجرا نمیکنی ؟
هه ؟ منظورت اینجاست ؟
نگو نمیتونی ؟
. . .عـِــِــِمـــ
! زود باشید برا بچ ! کف مرتب برای مهمونمون
! آره ، برو براش
! حاله که میخواید ، یه داستان میگم براتون
. بفرمایید از این طرف ، هوفــــ
هوفـــــ دیگه چیه ؟
داری چیکار میکنی ؟ مگه بیست نیستی ؟
. نــــــــــح ، خیلی نخوردم ، هنوز گشنمه
. درباره غذا حرف نزدم
. بله ، ایکدا خونهاش رو بازسازی کرده
، پس اگه بری مجیزش رو بکشی . بهت یکم پول میده
جدی میگی ؟
باید چطوری مجیز بگم ؟
. چه آدمای مبتذلی
مامه - چان داره راکوگُ میکنه ، چرا نمیری ببینیش ؟
. ترو خدا همچین چیز ترسناکی رو به زبون نیار
، اگه یکی مثِ من بره تو همچین جمعیتی . همه مسخرهاش میکنن
، و اینگونه بود که اون به سمت شمال اوساکا رفت . و رفت به خونه ایکیدا
به عنوان یه پیرمرد ، ایکیدا ، رفت بیرون تا آب و هوا رو بسنجه
، ولی همینکه داشت به آسمون نگاه میکرد . یه احمقی از سمت راست ظاهر شد
. . . حِبه - سنسه ، معذب نشدید ؟ یکمی به خاطرش ناراحتم
! نه بابا . حتی ، بیشتر هم سر و صدا کنید
. از هیچی بیشتر از راکوگُکا بدم نمیاد
. . . همش باید تقلا کنی
! نباید کم بیاری
! هی ! ظهر بخیر ، پیرمرد
!آخه چرا ، این اسکل از اوساکا باید باشه ؟
چه خبر شده ؟
!دیوونه شده . . . ؟
! هیچ آدم عاقلی نمیره راوی بشه
! آره ؟ زودباش پیرمرد ! بیا بریم و از ورودی شروع کنیم
. یه اجرا میتونه یه بار در عمر آدم رخ بده
میخوام به این شنوندهها ! یه خاطره فراموش نشدنی بدم
! آجر کاریه باغِ اندرونی
! اون دروازه سه و نیم متری که مثل درخت گیلاس میمونه
No comments yet. Be the first to leave one.