The first 200 lines.
...آنچه که در" ملت زامبی" گذشت
اون چیزایی رو که میبینی نادید نگیرشون
ضمیرناخودآگاه خیلی قدرتمنده
یه شایعاتی درمورد زامبیهای غیر قابل کُشتن شنیدم
ویروس جهش پیدا کرده
تعجب میکنی اگه بدونی اون بیرون چه خبره
وارن چش شده؟
اون هنوز اونجاس، ولی مثل این میمونه که خیلی بیشتر
از اونی که هست مغزش مشغوله
داره راهو عوضی میره
...اُوه
بیایید اُمیدوار باشیم کُشتن همشون اینقدر سخت نباشه
« مترجم: سجاد بیرانوند »
چرا ویروس اونا رو به زامبیهای شاد و دوست داشتنی
که توی مغزشون علف زامبی هست تبدیل نمیکنه؟
بیایید حرکت کنیم، بریم
مورفی، حواستو بده
میدونی، تا الان باید زونا از دست رفته باشه
آره، ادامه بدید
چه خر تو خری شده به نظر پارکینگ شیطان میاد اینجا
اونا درمورد این مأموریتمون بهمون هشدار داده بودن
رسماً، حجم مرگ و میر بی اختیار توی منطقه 247زیاده
ولی غیر نظامی ها بهش"پُشته بزرگ" میگن
که حدود 200متر مربع میرسه
هیچ راهی اطرافش نیست هیچ جاده ای توش نیست
فقط یه منطقه بزرگ بی سروتهـه
و هنوز، ما اینجاییم
آمریکای جدید به نظر بهتر میومد
دریافت شد
میدونید، اگه من یه زامبی بودم
از اون باحالاش میشدم
اینجا دقیقا همون نوع منطقهای هست که منتظر
میموندم تا مغز کسی و بخورم
کسی که اونقدر احمقه که از اینجا عبور کنه
مورفی، کونتو تکون بده
خُب وارن
منظورم این نیست که افسرده شدی یا
...توی یه مأموریتی که خدا بهت سپرده، ولی
اصلاً میدونی کدوم جهنم درهای داریم میریم؟
شرق
شرق؟ فقط شرق؟
چقدر باید تا شرق بریم؟
مطمئن نیستم
،ولی الان
تا جایی که بتونیم میریم
چیزی حس کردی؟
همه چیزو
پس اینجا جاییه که هستیم
داریم پُشته بزرگ رو گَز میکنیم
بعد از 8سال از آخرالزمان
انبوهی از اوراقیها اینجاس، اگه یه زامبی هم
سه قدمیم باشه نمیتونم ببینمش
تمام اینا دستورات ستوان وارن هست
از ترس اینکه این که اینا همش اشتباه باشه نمیتونتم خودمو نگه دارم
داری با من حرف میزنی؟ چونکه از قبل این چیزا رو خودم میدونم
ها، نه، دارم روی حرفای توی ذهن خودم کار میکنم
آره، پس بهتره تمرکزت بیشتر روی بخش داخلیت باشه
وقتی مختصر بهت توضیح دادن
در مورد اینجا چی میگفتن؟
با توجه به اطلاعات ما
چند سال پیش، یه خانم دیوونه که رهبر یه فرقه روانی بود
پیش یه برج رادیویی نزدیک اینجا بود
که ادعا میکرد که فضایی ها میخوان بازمانده های زمین رو
به سیاره های سالم دیگه ببرن...ولی خبری نشد
خوب...طرف به نظر دیوونه بوده
و عجیب آشنا به نظر میرسه
ایمان خودش یه جنونه
خُب، ما تا الان خیلی دیوونه دیدیم
تقریباً یه ملیون
چه بلایی سرشون اومد؟
کسی نمیدونه
یه بلایی همه زامبی ها رو کُشته
به یه دلیلی همه زامبی ها از اینجا رفتن
حتی زامبی ها هم از اینجا خوششون نمیاد
آخرین هواپیمای بدون سرنشین نشون داد که گروه اصلی زامبی های زمین
مستقیم کله کردن طرف گراند کانیون
ما اصلاً نزدیک گراند کانیون هم نبودیم
زنم، تو زنمو ندیدی؟
کمکم کن
منو بُکُش
چیه؟
...هیچی، فقط
خواستم ببینم و مطمئن بشم که خوبی
بعد از اِددی
نه خیلی اهمیت هم میدی
البته که میدم، من پدرتم
اون دوست منم بود، یه جورایی
اون دوست تو نبود
و تو پدر من نیستی
پدر من آبی بود
پدر من میتونست با زامبی ها حرف بزنه
پدرم میتونست منو از هرجای کشور حس کنه
منم متونستم حسش کنم
تو پدر من نیستی
من هنوز پدرتم
میدونی، اوضا عوض شده
تو عوض شدی
زونا خوبم کرد
تو نیاز به درمان نداشتی
تو از اون نوع بیمارها نبودی که نیاز به درمان داشته باشه
و منم همینطور
باورم نمیشه اِددی رو پشت سرمون ول کردیم
آره، باید خیلی چیزا رو پشت سرت ول کنی
نکردی، بچه؟
اول 5هزار، الانم قرمز
قرمز
آره، اون قسمت سختش بود
حالت خوبه؟
انتخاب زیادی نمونده
ها؟
میخوام بمونم و بگردم
بهم قول دادیم
قول دادید؟
قرمز و من اگر هم از هم جدا میشدیم
یه نشون میزاشتیم که هنوز اون بیرونیم
بدون نشونه ای از زندگی، ما ادامه میدادیم
اون بهم قول داد
آره، خوب. اون اولین قانون آخرالزمانه
تو کار درستو کردی
اگر هم تبدیل شده باشه باید پیداش کنم
یا اون پیدات میکنه و مغزتو میخوره
اون زندهس، درسته؟
...احتمالاً اون
با بقیه رفته به آمریکای جدید
...آره خُب، میدونی
اُمیدوارم اِددی باهاش باشه
میخوام مطمئن بشم که اون مادر به خطایی که به اِددی شلیک کرد زامبی بشه
...آه
آه، میدونی ده هزار
...درمورد اِددی
داک، حرکت نکن
یه چیزی تو ریش هامه؟
نه، یه چیزی داره ما رو میپاد
یه چیز بزرگ
زامبی دیوونه؟
نه. یه نوع موجوده
موشای زامبی؟
زدمش
!فرار کنید
لوسی
لوسی
لوسی؟
کجایی، عزیزم؟
لوسی
لوسی
یکی بهم کمک کنه
کمک
بابا، نه
بابا
تق تق
لوسی
بزار برم
وقتی بابام بگیردت ...قراره کونتو
آههه
زونایی های مادر به خطا
پشت سرته
بزار بیام بیرون، دارم میمیرم، بزار بیام بیرون
تو خوبی؟
خوبم
مرسی از کمکتون
شما بچها کدوم گوری بودید؟ها؟
رفیق. درگیر موشای زامبی
جیق ها رو شنیدم ولی وسایل اوراقی زیاد بودن
به محض اینکه تونستم خودمو رسوندم
تو چی، ها؟
کجا بودی؟
دیگه به کسی اهمیت نمیدی؟
به اونا، اهمیت میدم
به تو، نه زیاد
لعنتی
هی. هی. هی
بیخیال، بچها
تو چطور؟ ها؟
ما رو یه راست آوردی وسط ناکجا آباد
بی هیچ دلیلی
چیزی که اینجا نداریم، انسجامه
دوتا از بهترین دوستامو قربانی نکردم
که بیام این گوه بازیا رو ببینم
حق با اونه، یالا، بچها
با کار تیمی میشه کارای رویایی کرد
حق با موکلاغیه
خونریزی داری
حالت خوبه؟
فقط یه زخم سطحیه
باشه، الان همه گوش کنید
به عنوان متخصص روانپزشکی که دوستت هم هستم
نظر من اینه که باید باهم باشیم
چون کارتنهایی پیش نمیره
موافقید؟
خیله خُب، خوشحالم که به توافق رسیدیم
بریم، مورفی
روزای یکشنبه زونا چطوری بود؟
آفتاب طلوع میکرد، بعد ایستگاه اُملت
بعدم شراب بیحد و حصر
ما هم توو اُردوگامون چیزای بیحد و حصر داشتیم
ولی شراب نبود
اُوه، جو باتوملس چه بلایی سرش اومد؟
اون مُرد همونطور که زندگی میکرد
بدون شلوار
هی، لوسی
No comments yet. Be the first to leave one.