The first 200 lines.
"تیرانداز فراموش شده" "اقتباسی از نمایشنامه اورستیا نوشته آیسخولوس یونانی"
"لئونارد مان" "لوچانا پالوتزی"
"پیتر مارتل" "آلبرتو دی مندوزا"
"پیلار واسکز" "خوزه سوآرز"
و "پیرو لولی"
: کارگردان "فردیناندو بالدی"
.گفت نکشیدش
.من زدم به پاش
.پس داره فیلم بازی میکنه پاپیتو
.حرومی ها
برو به خانم جونت بگو ,از فرستادن هفت تیرکش هات برای پیدا کردن من دست بردار
.اگه برای جونشون ارزش قائله
,دیگه هم چشمم بهت نیفته ,در غیر اینصورت
.میگل مغزتو داغون میکنم
.حالا برگرد سوار اسبت شو
تو کی هستی؟
.آب میخوام
.آب میخوام
.لطفا
گرسنه ای؟- .آره از اکساکا تا اینجا هیچی نخوردم-
.از زندگی در اینجا خوشم میاد
چند تا راهزن بهم حمله کردن و .اسبم هم خیلی خسته هست
...داشتم می رفتم به .نمیخوام بدونم
آروم باش غریبه صدای گاومه .گرسنشه
مادرمه
اسمت چیه؟
رافائل
.بزار یه نگاهی به مچ دستت بندازم
بیا اینو بذار تو دهنت .و محکم گازش بگیر
چند وقته این طرفا هستید؟
.حدودا 12 سال
جاهای دیگه ای هم بودی؟ .خیلی جا ها-
من و مادرم از خیلی وقت پیش .این طرف و اون طرف آواره بودیم
بهترشد؟
مچکرم سباستین- اسم منو از کجا میدونی؟-
یکیو قبلا میشناختم که خیلی شبیه به تو بود
.اونم اسمش سباستین بود
اگه خواستی فردا .داستانش رو تعریف میکنم
.می تونی اینجا بخوابی
من میرم بالا .شب بخیر
رافائل؟
رافائل؟
رافائل؟
تکیلا
,آقای استامپر یالا بلند شو .وقتشه بری خونه
,خواهشا دردسر درست نکن آقای استامپر .برو بیرون
رفیق خیلی خوش شانسی که .مجبورم زنده برگردونمت
,باز دوباره منو دیدی رفیق پس چرا همونطور که گفتی نمیزنی مغزم رو داغون کنی؟
.از اینجا ببریدش بیرون
.ولش کنید
.حالا بزن به چاک
,بکشش سباستین وگرنه بعدا اون تو رو میکشه نمی بینی؟
.گمشو بیرون
اسبم چی شد؟
.معاوضه خوبی بود
.مال من خسته بود
نمیخواستم مسائل رو پیچیده کنم و .برای تو دردسر درست کنم
.هنوز اون داستان رو برام تعریف نکردی
.بزن بریم
مشکل چیه؟
.چیزی نیست
.از این بمال روش
.این روغن ماره .مادرم درستش کرده
.اون مادرت نبود
...مادر واقعی تو در اوکساکا زندگی میکنه
.همراه با مردی که پدرت رو کشته
پدر تو در جنگ بود
.اون تو سال 66 به "هاسیندا" برگشت
.ارباب داره میاد .به خانم بگید ارباب داره برمیگرده
آنتونیو,میگل,خوآنیتا .خانم رو خبر کنید
.صبح بخیر خانم
همین الان دیدمشون که از .میدان "اوکساکا" داشتن میومدن
خب امروز قطعا روز خیلی خوبی .برای ما خواهد بود
پس بیایید برای شوهرم یه مراسم .خیرمقدم ترتیب بدیم
این یکی دستتم بپوش .درسته
...پدرتون شما رو به سختی خواهد شناخت ...ایزابلا برای خودش خانم زیبایی شده و فکر میکنه تو هم .خیلی بزرگ شدی سباستین
رافائل میگه شما قدرت های شیطانی دارید .و میتونید طلسم کنید
.پدرتون به شما افتخار می کنه
.فرشته های من
.رافائل بیا اینجا
.همین جا وایسا و تکون نخور
, سباستین .خیلی وقته منتظر این لحظه بودم
.ایزابلا
تو خواب هم نمی دیدم دخترم .انقدر خوشگل شده باشه
.ماریا
.خوآن
.به خونه خودت خوش اومدی- .آنا-
.بار ها این لحطه رو تصور کردم
.زنده باد مکزیک
یالا بیارید بالا .تا برای آزادی مکزیک بزنیم
.داره به افرادت خوش می گذره
.اونا خوب جنگیدن .سزاوارش هستن
.آنا لطفا پیراهن منو بده
,مچکرم
.و کتم
.پیداش نمی کنم خوآن
.عجیبه
رو صندلی نبود؟
.آنا
.آنا
...نه....نه...نه
!نه خدا
!خدا
!رافائل
!فرار کن رافائل
.سباستین
سباستین
سباستین سباستین
سباستین
سباستین سباستین
بیدار شو عجله کن سباستین
یالا بلند شو عجله کن
با مرد هات راه بیفت و تا اونجا که جا داره این خبر رو .پخش کنید که فرانسوی ها بودن که به "هاسیندا" حمله کردن
.خیلی خب
.آنا
بچه ها چی شدن؟ .اونا اینجا خوابیده بودن
توماس اونا کجان؟
.احتمالا قایم شدن
.پیداشون می کنیم
.اوه توماس وحشتناک بود
.همه چیز همونطور که برنامه ریزی کرده بودیم پیش رفت
آنا ...مادر تو و توماس
.اونا همدیگه رو دیگه خیلی نمی بینن
سباستین منو نمی شناسی؟
.ما قبلا با هم بازی می کردیم
.من رافائلم سباستین .من و تو با هم رفیق بودیم
خواهرم؟
.اون هم در اوکساکا زندگی می کنه
من عاشقش بودم و برای این که از من دور نگهش دارن
مجبورش کردن که .با یه مغازه دار ازدواج بکنه
مکزیک رو برای پیدا کردن تو .زیر و رو کردم
بار ها مثل یه سگ بیابونی شکار شدم
وقتی فهمیدم اون آدم داخل کلبه خودتی
جرئتش رو نداشتم برات توضیح بدم .و از پیدا کردنت واقعا متاسفم
ترسیدی؟
.یه کمی
اگه تو میدونی کی پدرم رو کشته پس چرا تو رو نکشتن؟
.این یه داستان دیگس
میتونی بعدا بهم پس بدی
.اونطرف مرز از هم جدا می شیم
تا اوکساکا راه زیادی در پیش داریم .احتمالا یه اسب دیگه هم نیاز داشته باشی
.فردا تو خوآرز منتظرتم
: کشیش گفت ...غرور, همیشه غرور
چه سودی برای آدمی دارد؟
...یک نسل می رود و نسل های دیگر می آیند
...و زمین... برای همیشه میماند .حتی اگر در دره سایه ها قدم بگذارم
کی کشتش؟
.نمیدونم
.فردین بازی درنیار
نه صبر کن الان بهت میگم .من اونا رو تا حالا ندیده بودم
دو جوون .که به طرف کوهستان راهی شدن
.مچکرم
.مچکرم ستوان
.خواهش میکنم
.رقص بعدی پاداش شماست- .مایه افتخار بنده هست-
به شما اطمینان میدم که همه دخترها .با حسادت به من نگاه خواهند کرد
.این از اقبال خوبه من هست خانم
خبر تازه ای داری؟- .بله خانم-
.دنبالم بیا
اینجا چه غلطی میکنی؟
...من منتظر- .برو بیرون-
.نباید برمی گشتی
...این آخرین باریه که دارم بهت میگم
رافائل رو برام زنده بیار
در غیراینصورت ...زندگیت دیگه ارزشی نداره
.فهمیدم خانم .خودم هر دوشون رو شخصا براتون میارم
هر دوشون؟
بله خانم اونی که ...چیکو رو کشته رافائل نبوده
.پیداش کن فرانسیسکو
.هر چند تا مرد هم که لازم داری با خودت ببر
برام اهمیت نداره که باید چیکار کنی .فقط پیداش کن
هوسرانی های تو خیلی ....برامون هزینه داشته آنا
. ولی دیگه بسه
.تو برو بیرون
.آنا
اگر همون سالها پیش اونو زنده نمیذاشتیمش .حالا آزاد بودیم
.خونریزی دیگه بسه توماس
این عذاب وجدان تو نیست که اذیتت می کنه .چون که تو اصلا چنین چیزی نداری
.تو می ترسی آنا
.بله ترس منجر به انتقام شد
این به تو هیچ ربطی نداره
.چون تو هیچوقت اینو درک نمی کنی
.قبلا اینطوری حرف نمی زدی
.می تونم حدس بزنم
گرچه هرگز فکر نمی کردم .منو فقط برای کشتن شوهرت بخوای
آنا تو هیچی غیر از .یه فاحشه ارزون و دم دستی نیستی
.مواظب باش آنا
.سعی نکن منو تحت فشار بذاری
.ایزابلا
.دیگه وقته رفتنه ایزابلا
دیگه دیر شده .و تو هم خسته شدی
.لطفا
.یالا بیا بریم
.هی رفیق تو زیباترین همسر رو تو این روستا رو داری اینو میدونستی؟
.اون با شوهری مثل تو حروم میشه .اون باید زن یه مرد واقعی میشد
چی میخوای؟- .هیچی دوست من-
اینطور که پیداس رافائل داره میاد و اگه برسه اینجا احتمالا تو اون رو زودتر از ما می بینی
که در این صورت .تو میای به ما خبر میدی اون کجاس
.من به این میگم کار عاقلانه
گرفتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.