Our Unwritten Seoul

Our Unwritten Seoul (미지의 서울)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Our Unwritten Seoul S01E03 Knock Knock Please Open Your Heart 720p NF WEB-DL AAC2 0 H 264-Kitsune
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 3 Our Unwritten Seoul 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-12-06
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

سئولِ نانوشته‌ی ما

وای، رودخانه‌ی هانگانگ محشره.

گرسنه‌ت نیست؟ نمی‌خوای رامین بخوریم؟

صبر کن، نمایش آب‌نما کی شروع میشه؟

بعد از دیدنش غذا بخوریم؟

نه، شاید بهتره تا غروب آفتاب صبر کنیم...

میجی.

تو میجی هستی، مگه نه؟

نه، نیستم.

نیستی؟

فکر می‌کنی من میجی‌ام؟ چرا این حرفو می‌زنی؟

چرا فکر می‌کنی من اونم؟

طرز حرف زدن و رفتارت دقیقاً مثل میجی بود.

دقیقاً شبیه اون بودی.

آهان، فهمیدم.

پس داری میگی...

من حق ندارم وقتی خوشحالم یا هیجان‌زده‌ام، شاد باشم؟

- نه، منظورم اون نبود-- - دقیقاً همین رو گفتی.

میجی اجازه داره هیجان‌زده بشه، ولی من نه؟

نه، فقط می‌خوام بگم

که یکم با میجی همیشگی فرق کردی--

"میجی همیشگی من"؟

اصلاً منو اینقدر خوب می‌شناسی؟

ما که زیاد همدیگه رو ندیدیم. با چه رویی طوری رفتار می‌کنی که انگار منو می‌شناسی!

اگه ناراحتت کردم متاسفم.

منظور بدی نداشتم.

برای همینه که گفتم تو خودخواهی.

همیشه طوری رفتار می‌کنی که انگار همه چیز رو می‌دونی، انگار که همه جواب‌ها دستته.

چرا نمی‌تونی من و میجی رو دو نفر جدا از هم ببینی؟

چطوری تونستی از من بپرسی که میجی‌ام؟

واقعاً منظورت این بود؟

نه، شوخی کردم.

بسته شد.

دیگه از این شوخی‌ها نکن.

اگه حرف دیگه‌ای نداری، پاشو بریم.

قلب آدم مثل یه دره.

آب‌نمای رنگین‌کمان تعطیل شد

و من تو این کار ماهرم که دقیقاً کی اون در بسته میشه.

مامان! منو نگاه کن!

مامان!

بیا پایین. خطرناکه. میفتی.

- مامان، آخه. منو نگاه کن. - آره، خیلی پرجنب و جوشه.

- مامان! - از بچگی،

سخت بود برام که آدم‌ها دلشون رو به روم باز کنن.

مامان!

اومدن. می-ره!

خواهرت داره میاد. بیا دیگه!

می-ره!

مامان!

حتی با مامانمم مشکل داشتم...

- این رو تو راه بخور. - ...که قرار بود آسون باشه.

لطفاً به من نگاه کن.

و بعد هوسو رو دیدم.

چرا--

چی؟ چی شده؟

می‌فهمم چرا این‌جوریه.

منظورت چیه؟

چرا نمودار این‌طوری میره.

این؟ تو از الان فهمیدی؟

بقیه‌تون هم فهمیدید؟

- نه آقا. - ما نفهمیدیم.

هوسو یه کم تنده. شماها عادی هستین.

خنده‌ای که فقط بین خودمون بود.

هی.

و اشک‌هایی که مخفیانه ریخته می‌شد.

قلب هوسو مثل دری بود که هیچ‌وقت باز نمی‌شد.

و وقتی یه لحظه ازش رو دیدم از اون شکاف، قلبم شروع به تپیدن کرد...

مثل وقتی که می‌دویدم.

- خیلی سیرم. - منم.

- هی، هوسوئه. - چی؟

هی، هوسو...

شادی اینکه حتی من هم دری داشتم که می‌تونستم بازش کنم، کوتاه‌مدت بود.

شنیدم می-ره و هوسو با هم قرار میذارن.

چی؟

کی بهت گفت؟

همه دارن میگن.

اونا دو تا از بهترین دانش‌آموزان مدرسه‌اند،

برای همین معلم‌ها هم چشم‌پوشی می‌کنن.

غیرممکنه می-ره با هوسو قرار بذاره.

مضطرب شدم.

نگران بودم که شاید کس دیگه‌ای باز کنه تنها دری رو که من می‌تونستم باز کنم.

هی، می-جی!

آروم باش و بقیه رو نترسون.

- هوسو کجاست؟ - هوسو؟

گفت با می-ره میاد، ولی هنوز اینجا نیستن.

من میتونم!

- برو! - بدو!

بدو، می-جی!

بدو! یک، دو! آره!

اما حتی اون در هم محکم بسته شد درست جلوی چشمام.

این‌طوری بود که من تو این کار خبره شدم.

من خیلی خوب می‌شناسم...

- پام. درد میکنه. - ...اون لحظه‌ای که دری جلوی روم بسته میشه.

درد میکنه.

قسمت ۳ تق تق! لطفاً قلبت رو باز کن.

سلام.

پیشنهاد داخلِ... رو خوندید؟

رد می‌کنم.

ببخشید؟ ولی دیروز که بهم زنگ زدید...

گفتم باهاتون محترمانه برخورد می‌کنم.

چون هر دومون فقط داریم زندگیمون رو می‌گذرونیم.

باشه.

من محترمانه این پیشنهاد رو رد می‌کنم.

هیچ قصدی برای فروش ساختمان ندارم.

آخه چرا...

من...

پس...

اون پیشنهادت رو رد کرد؟

اگه فقط قرار بود نظر مالک رو بپرسی،

خب باید بهش پیام می‌دادی.

باید یه نظرسنجی می‌ذاشتی

تا اون بتونه رای بده که بفروشه یا نه.

اون گوشی هوشمند نداره.

خب...

برام مهم نیست بی‌سیم استفاده می‌کنه یا تلفن نخ و قوطی.

من بهت نگفتم بری ببینی تو فکرش چیه.

اگه نمی‌خواد بفروشه، راضیش کن. این کار توئه.

چه با حرف، چه با عمل،

با اون مغز درخشانت راضیش کن.

وقتی نمی‌خواد بفروشه، من باید چیکار کنم؟

تو خودت حرفه‌ای هستی. چرا از من می‌پرسی؟

مگه تو استاد جذب آدم‌ها نیستی؟

چی؟ من؟

همون کاری که همیشه می‌کنی رو انجام بده.

جذبه‌تو روی اون مالک هم به کار بگیر.

گفتی کی رو میاره؟

آقای کیم، قربانی رئیس چوی، امروز وکیلش رو میاره.

وقتی داره میاد برای سازش، چرا وکیل گرفته؟

فکر نمی‌کنم اون سازش کنه.

گفت کل پیشنهاد سازش رو دوباره بررسی می‌کنه.

سازش

قربانی، کیم سونگ-یونگ

- این دیگه... - بله؟

آقای لی الان چه پرونده‌هایی رو در دست داره؟

ذکر شده که در هر کدوم از اون پرونده‌ها،

طرف الف باید هزینه آزمایش رو تقبل کنه.

اما یه بند ناعادلانه توی قرارداد استاندارد تجاری وجود داره

که گروه YH با شرکت‌های همکارش امضا کرده.

این ماده ۵، بند ۴ هست.

- اما بند ۳-- - ببخشید...

متأسفم.

امروز جلسه‌ای داشتیم؟ من چیزی در موردش نشنیدم.

هوسو.

اگه کار فوری نداری، میشه بری؟ ما الان تو جلسه‌ایم.

ادامه بدید.

بله قربان.

اما اگه بازرسی کیفیت و آنالیز قطعاتی که انجام شده

طبق بند ۳ نشون بده که محصولات ارائه‌شده با استانداردهای قانونی مطابقت ندارن...

خانم، من طرح تجاری شما رو بررسی کردم.

ممنونم که بخش نهال‌ها رو به صورت پررنگ نوشتید.

انگار حک شد تو چشمام.

باشه، با هم کار می‌کنیم. اول می‌ریم نهال‌ها رو ببینیم.

هِی!

چرا داری چکمه‌هات رو می‌پوشی وقتی داری میری بیمارستان؟

بهت که گفتم. دوباره دارم تو مزرعه کار می‌کنم.

چی؟

پس کی می‌ره مامان‌بزرگ رو ببینه؟ من باید برم سر کار.

منم باید برم سر کار.

دیروز که بهت گفتم.

بهشون بگو که نمی‌تونی بری!

کلی آدم دیگه هستن که می‌تونن تو اون مزرعه کار کنن!

مراقب هفته دیگه میاد، پس تا اون موقع تو--

نمی‌تونم که. من قول دادم برم.

تو به رئیست بگو امروز نمی‌تونی کار کنی.

بابا، کار من که مثل کار تو نیست!

مگه فرقی هم می‌کنه؟ هردوش که کاره.

منظورم اینه که تو همیشه میری پیش مامان‌بزرگ.

- خب منم فکر کردم تو میری-- - تو همینجوری برای خودت فرض کردی.

ولی من بهت گفتم که نمی‌تونم.

از این به بعد زودتر بهم بگو. خودت برای خودت فرض نکن.

امروز تو برو بیمارستان. من فردا می‌رم.

وای خدا!

دیشب اینا رو تمرین کرده بود؟

کلمات همینجوری از دهنش می‌ریخت بیرون.

ای بابا.

سوار شو.

چیه؟

تو گفتی سوار شم چون یه چیزی داشتی بهم نشون بدی.

اَه بابا، چقدر تو عجولی.

باشه.

خب...

می‌دونی چیه...

من...

دیگه نتونستم طاقت بیارم.

یه نگاه بنداز، باشه؟

وای خدای من! خل شدی؟

داری چیکار می‌کنی؟ مگه عقلت رو از دست دادی؟

نه، صبر کن.

وایستا! این کارو نکن!

- چی... - نه، می-جی. صبر کن.

بهت گفتم وایستا!

صبر کن! یه لحظه!

- یه لحظه بهم بده. یه نگاه بنداز. - بهت گفتم وایستا!

گفتم، وایستا! هِی!

- اَه! - هِی.

بابا، یه نگاه بنداز! خودت گفتی همینجوری انجامش بدم.

چی؟

اون موشه دیگه چیه؟

"اون موشه"؟

هامچول من اگه اینو بشنوه دلش میشکنه.

Our Unwritten Seoul subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left