The first 200 lines.
72 ساعت قبل
شام با مامان بابات؟
اوه، حتما
- ا واقعا؟ - آره، منظورم اینه که ...
چونکه ...
چیه؟
اونقدرا هم مطمئن به نظر نمیای
این ...
فکر کنم تو واقعا از اونا خوشت میاد
و اونا هم خاطرخوات میشن
خب، من که زیاد مطمئن نیستم
اونا که هستن
چی؟ چی بهشون گفتی؟
درباره تو؟ همم، بذا ببینم
- میفهمم منظورم چیه - اونا کَلی رو میشناختن
اونا کَلی رو روی سر میذاشتن
یادم رفته بود بهت بگم که آبجی کوچیکه ی دوست داشتنیت
عادت داشت درباره ت لاف بزنه؟ مثلا خیلی
- اگه از من خوششون نیومد چی؟ - جدا؟
- امکانش هست - نه، منظورم اینه که
واقعا برات مهمه که ازت خوششون بیاد؟
هممم، خیلی باحاله
حالا داری خوشمزه بازی در میاری
نگران نباش. به هیشکی نمیگم تو واقعا چقدر تودل برو هستی
بنظرت من دلم سوفله میخواد؟
امم، نمیدونم
من، من تا حالا بهش فکر نکردم
خب، اگر آشپز اصرار داره که من
سوفله میخورم و ما هم مهمونش هستیم، پس من کاملا مطمئنم
معنیش اینه که من سوفله میخورم
آره، میدونم سوفله رو چجور میپزن
ممنونم، من فقط بهت گفتم که 20 دقیقه ای تو راهم (تا برسم)
هری، اگر ...
من گفتم میرسم پس حتما میرسم
آ، کم کم آنتنم میپره دارم میرم تو آسانسور
خدافظ
برای خلاص کردنت (از مشکل)
دارم میرم سر قرار شام با یه دوست قدیمی به نام هری
یه هم اتاقی زمان دانشگاه قرار شام زولا
فرانسیس زولا مدیر مراسم؟
چی گیر آوردی؟
توماس ویکت تو سر و کله ش پیدا شده
کجا؟
لباس کشیش پوشیده؟
طبق گفته ی بریتانیایی ها توی انتقال از لهستان
فرانسیس زولا میخواسته برات شام بپزه؟
- چه موقع بوده؟ - امروز صبح ساعت 9:28
- به وقت ما یا اونا؟ - اونا
یه پرواز از شهر هیترو واسه ساعت 10:17 گرفت
به مونترال-ترودو که سه ساعت پیش پروازش نشسته
- و ما تازه خبردار شدیم؟ - حداقل بریتانیاییا گرفتنش
دیر شدن بهتر از هرگز نشدنه که. دوربین های فرودگاه مونترال دیدنش
یه تاکسی گرفته تا یکی از هتل های نزدیک فرودگاه و بعدش، پوف، غیبش زده
- چیزی هم توی تاکسی بوده؟ - دزدیده شده، صفحه های رینگر
پینگ برایان
- برایان؟ - بهش بگو من تو راهم
باوشه
چی؟
- فقط برایان؟ - فعلا، مشکلیه؟
محض اطمینان
ما به هلیکوپتر نیاز داریم
آ، یه چیز دیگه
چیه؟
شاید با کمال احترام برنامه ی سوفله کنسل بشه
مرسی
یه لحظه صبر کن
- چیه؟ - باید برم
- همی الان؟ - آره
ساعت ده نصفه شب؟
میتونی با اطرافیانت یه جا جمع بشی
از کجا بدونم برات برنامه ندارن که از اینجا بزنی بیرون؟
من مال توام
نه، نه، نه، نه
من باید برم
خدافظ
ما ربع ساعته داشتیم زور میزدیم باهات تماس بگیریم
خواب بودم
توماس ویتک ... مطمئنیم آدمیه که
پشت پرده ی معاملات نظامی تأمین نظامی
هرنوعی اسلحه بصورت عمده برای بقیه از پلیس گرفته تا دیکتاتورا
تا تروریستا و کارتل باشه
به کارتل؟ به تنهایی؟
- خب، بطور خاص ... - برای کارتل مِحیا
پس داری میگی اسلحه ی کسایی که
خواهرمو کشتن از ای یارو تامین شده؟
طبق اعلام اف بی آی، بطور تقریباً قطعی، آره
و ما میخوایم پیداش کنیم
- اینکه تاریخ و ساعت امروز روشه - دوباره درستش کن
باید جالب باشه
حتی نمیشه تصور کرد که چه حسی به آدم میده
رودررو با قاتل خواهرت؟
چرا فرستادیش تو؟
- تا با جنایتکارا روبرو بشه؟ - یا شاید ...
از طرز نشون دادنش به اون (میشه فهمید) که بالاخره داره بهش اعتماد میکنه
_
- این چیه؟ - عکسو نیگا کن
فکر کردن با فرستادن تو به اینجا منو میترسونن؟
بحث سر توئه (نه من یا اونا) زیاد نیازی به ترسوندن نیس
هر دفعه که ازت خواستن اطلاعات بکشن بیرون
به سختی خودتو به نفهمی میزدی
این چیه؟
این یه تسته
یه تست روانشناسی
تا ببینیم که اگر من رفتم دنبال چیزی که بهش نیاز دارم
باید خرخره ت رو بخاطر کشتن خواهرم تیکه تیکه کنم
حقیقت اینه که ...
میل به انتقام گرفتن از از قاتل خواهرم
هیچوقت تموم نمیشه
این یه توقع غیرواقعیه (که بخواد تموم بشه)
نه انگار که یه صومعه تبتی
یا یه چیزی شبیه اون توی آینده ی من وجود داشته باشه (که بخاطرش آرامش روحی پیدا کنم)
ولی میتونم انگیزه م رو کنترل کنم که بکشمت؟
دارم موفق میشم (که بکشمت)
حالا به عکس نیگا کن
تا حالا ندیدمش
ببین، من میدونم که یارو تامین کننده اسلحه ایه که
آدمات برای کشتن آبجیم ازش استفاده کردن
ولی باشه ...
داری چیکار میکنی؟
اگه به من باشه ...
میندازمت اوور، ولی اینجور نیس
پس تو هیچ استفاده ای برای ما نداری
وقتشه تحویلت بدیم به یه جای دولتی
کجا؟
مهمه مگه؟
برای حرومزاده ها و دله دزدا همشون یکی هستن
درو وا کن
صبر کن
صبر کن
صب کن
توماس ویتک
چیزی که نمیدونم رو بهم بگو (اطلاعات مفید بده)
بذا عکسو دوباره ببینم
مونترال
ادامه بده
اگر توماس اونجاس، یه نفر ...
یه نفر داره از سمت شمال حرکت میکنه ...
یکی که به کلی مهمات نیاز داره...
تا حالا هم اونجا دیدیش یا نه؟
آره. قبلا یه بار دیدمش
کجا؟
مونترال ، کبک ، کانادا
میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
از مونترال خوشم میاد
دلت برای کار تنگ شده؟
زیرو، آلفا صحبت میکنه، تست رادیو
عجب صدایی
زیرو، دریافت شد. قدرت سیگنال روی 10
غذا، از گشنگی دارم میمیرم
هدف حرکت کرده، منتظر دستور
ما چارچشمی حواسمون به ویتک و اون دوتای دیگه س
فاصله تو حفظ کن، بذا حرکت کنه
- آلفا، دریافت شد - در حال تعقیب هدف
چرا، تو با بودن من توی عملیات مشکلی داری؟
نه، مشکلی نیس
مرسی
پستچی، ساعت 11
اولین تاکسی توی خط تاکسی دو تا مسافر رو رد کرده
از وقتی ما نشستیم
تصویرشو داری؟
انگار ما هم اونجاییم
بازی عوض شد
سگمون استخون پیدا کرده؟
نه. یه سگ خیلی بزرگتر پیدا کرد
صب کن، اون جیمی دان بود؟
و فکر کنم ما خریدار اسلحه هامون رو پیدا کردیم
- برمیگردم - داری چیکار میکنی؟
- گرفتمش - بشینـــ
برایان، برگرد اینجا، همین الان
یارویی که درگیر قضیه قتل خواهرش بود
نمیذاره که طرف در بره
جواب داد. من اون کارو کردم
از کجا میدونی انجامش دادی؟
جواب اینه که نکردی. تو اصلا میدونی جیمی دان کی هست؟
اون یه گانگستره، مث وایتی بولگر
قضیه ی دان کاملا توی یه داستان متفاوتیه
اون عادت داشت تاپ کرنر و وایتی بلوگر رو داشته باشه
میدونی تاپ کرنر چیه اصلا؟
نیویورک، بوستون، شیکاگو، هرچیزی که این وسط هست
ببین، تو میدونستی که من نمیخواستم ریسک کنم و ویتک رو از دست بدم
مسائل شخصیت نمیتونه به این عملیات سرایت کنه
کسی اینو میگه که اون ارتباط رو در اولین جا به کار برد
سال 2006، سازمان های دولتی (مثل اف بی آی) دان رو با یه کیفرخواست 36 ماده ای گیر آوردن
شامل هر چیزی که بدست آدمیزاد منتهی به قتل میشه
بعدش یه جورایی طرف دود شد رفت تو هوا
چند لحظه قبل از اینکه اونا بخوان بگیرنش و دستگیرش کنن
هشت روز بعد
کارتل محیا وارد تشکیلات میشه
و همه چیز رو بدست میگیره
داری شروع به جمع کردن مدارک میکنی؟
حالا که محیا رفته دان قصد برگشتن داره
و تو ممکن بود بزنی
تنها شانس ما برای گرفتنش رو به باد فنا بدی
رییس! یه چیزی گیر آوردیم
یه کلمه هم حرف نزن
شانس تخمی ، ریسک بی معنی رو درست نمیکنه
توماس ویتک و جیمی دان
چند بار توی شهر پلکیدن
که تقریبا دیدار کوتاه بوده
یه تلاشی برای شورش یا ادامه دادن به کارشون و یا هر دوش
No comments yet. Be the first to leave one.