Fanny

Fanny

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

fanny 2013 1080p bluray x264-hj
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Fanny 2014 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-12-05
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ماریوس!

دختر حالش بده.

رام رو بیار.

پسر کجاست؟

ماریوس!

چش شده؟

چش شده؟

اُنورین!

بیا پایین، اُنورین!

اینا رو بفرست برن.

اگه میشه –

وای خدا! دختر کوچولوم!

چیزی نیست، نورین.

بیا اینجا. وای خدا، خوشگلم!

قند و عسلم!

بیرون! اینجا سیرک نیست که!

چی شده؟

غش کرد چون ماریوس رفته دریا.

رفته دریا؟

همون کشتی که پنج ساله رفته؟

سزار می‌دونه پسرش رفته؟

اصلاً خبر نداره.

جهنم به پا میشه.

سریع برگردیم! بریم دیگه، خوشگلم.

تو هم، پانیس.

داره حرف می‌زنه.

چیز خاصی نیست.

ماریوس رو دیدی؟

حتماً با یکی از رفیقاشه.

بهش نمی‌گم. امروز هوا خیلی خوبه.

من می‌تونم بهت بگم. تقریباً رسمیه.

ماریوس و فانی دارن ازدواج می‌کنن.

ناراحت نباش. من همه چی رو می‌دونم.

تو یه لحظه دیوونگی، بهش پیشنهاد دادی.

حتماً کلافه‌ات کرده.

خب؟

خوبه.

حالا بگو چرا باعث شدی غش کنه.

من کاری نکردم!

فقط فکرش رو بکن. مادرش بیوه –

می‌دونم شوهرت رو نکشتی.

هیچ مردی تو خانواده نیست و از قضا فقیر هم هست –

کی فقیره؟

هیچ مردی تو خانواده نیست و تقریباً بی‌پول،

قراره با یه پسر جوون خوب ازدواج کنه، پسر خودم،

که صاحب یه بار باشکوه میشه، مال خودم.

از خوشحالی غش کرد. کاملاً طبیعیه.

افتخار می‌کنیم که با خانواده شما وصلت می‌کنیم!

منتظرت بودیم غذا بخوریم.

من هرگز اینو نگفتم!

به پدرشوهرت نگاه کن.

یه وراج که داره به مادرت توهین می‌کنه!

بحث نکن. فایده نداره. اون رفته.

کی رفته؟

ماریوس. اون رفته.

چی می‌گی؟

رفته، سزار. ما رو ترک کرده.

کجا رفته؟

امروز با کشتی مالزی رفت.

برای پنج سال.

چی داری می‌گی؟

خیلی وقت بود می‌خواست بره.

عاشق کشتی بود. دیوونه‌شون کرده بود.

تو کشتی مالزی یه جا پیدا کرد.

بعد از همه اینا تنهات گذاشت؟ به این میگی شرافتمندانه؟

اگه من می‌خواستم، می‌موند.

به خاطر من می‌موند.

ولی واسش خیلی سخت بود.

میلش به دریا داشت از بین می‌بردش.

پس، امروز صبح، بهش گفتم

دیگه نمی‌خوامش. که دیگه دوستش ندارم.

رفته!

به این زودی داری میری؟

آره، نینت می‌تونه ماهی‌هامو بفروشه.

فانی حالش خوب نیست. من صدف‌هاشو آماده می‌کنم.

حالش خیلی بده؟

حالش خوب نیست.

غذا نمی‌خوره، مثل شمع کلیسا رنگ پریده‌ست.

اگه بمیره چی؟ وای خدا، دختر کوچولوم!

نورین! بابا، هیچ‌کس از عشق نمی‌میره.

یکی می‌تونه به خاطر عشق با اسلحه بکشتت

ولی در غیر این صورت آدما فراموش می‌کنن.

نه، همیشه اینطور نیست.

من دو نفر رو می‌شناختم که از عشق مُردن.

از روی خجالت، می‌گفتن مریضن

ولی همش عشق بود.

چرا داره اینور اونور راه میره؟

اون منتظر پستچیه، تمام روز، هر روز.

پسرش هر روز می‌نویسه و اون مشتاقه نامه رو بخونه.

اون هنوز منتظر اولین نامشه.

دقیقاً!

اون در موردش حرف نمی‌زنه. تمام غم و غصه‌اش رو تو خودش نگه می‌داره.

ترش می‌کنه و گنده میشه و خفه‌اش می‌کنه.

مثل کرم نواریه. باید بیرونش کرد.

باید وادارش کنیم به ما اعتماد کنه و حرف بزنه.

آسون نیست.

ما رو که نمی‌خوره.

برو دیگه، اونوره.

من؟

- Me? - Why not?

پشتمو داری؟

پس بریم.

منتظر کسی هستی؟

چرا باید منتظر کسی باشم؟

نمیدونم.

با این حال، سزار، انگار منتظر پستچی‌ای.

پستچی؟ چرا باید منتظر پستچی باشم؟

نمیدونم.

شاید نامه‌ای از پسرت آورده.

درسته، پنیس؟

کافیه، فلیکس. تو کارای خانوادگی من دخالت نکن.

من که در مورد زنت و رئیس کلوپ قایقرانی حرفی نمی‌زنم.

اونو دیگه نمی‌دونستم.

نمی‌خوام بدونم.

تو هم مثل من محتاط باش و در مورد ماریوس با من حرف نزن.

تو هم، آقای دورو.

من کاری نکردم.

نه، ولی همین‌طوری که هیچ‌کاری نمی‌کنید، آدمو مجبور می‌کنه حرفاشو بهتون بگه!

اصلاً اینطور نیست، سزار.

من تو چشمای همه‌تون می‌بینم.

حتی تو چشمای عابرای پیاده. همه‌تون بهم ترحم می‌کنید.

می‌دونم وقتی من نیستم چی می‌گید.

می‌گید، «اون شبا تو اون خونه خالی گریه می‌کنه،

به کافه‌ش بی‌توجهی می‌کنه،

منتظر خبر از پسرشه که هیچ‌وقت نامه نمیده

و داره قلبشو می‌شکنه.»

خب، حالا که شماها این‌جور فکر می‌کنید،

حالا که به یه چیز بی‌اهمیت که من اصلاً بهش فکر نمی‌کنم اهمیت می‌دید،

یک بار برای همیشه بهتون توضیح میدم.

همین الان، شما پرسیدید که منتظر پستچی هستم یا نه.

نه، نبودم.

اگه یه پسر جرئت کرده پدر پیرش رو ول کنه

و در عرض ۵۹ روز حتی یه بار هم نامه نده،

بعیده که روز شصتم بنویسه.

اون نمی‌تونست قبل از اولین توقفشون تو پورت سعید نامه بنویسه.

طبق روزنامه‌ها،

کشتی مالزی ۱۲ روز پیش پورت سعید رو ترک کرده!

یه نامه دو هفته طول می‌کشه تا برسه.

یه کشتی پستی این مسیر رو تو ۹ روز میره.

ولی نه هر روز.

این‌جوری فکر می‌کنی؟

چرا وقتمونو برای حرف زدن در مورد این چیزا هدر بدیم؟

برام مهم نیست.

برات مهم نیست؟

اصلاً.

فقط فرض کنید پسر تصمیم گرفته هر روز به پدرش نامه بنویسه.

فقط یه یادداشت تا بهش بگه،

«حالم خوبه و به یادت هستم. حتماً غمگینی –»

و غیره.

فرض کنید هر شب

نامه‌ها رو کنار گذاشته باشه

و موقع رسیدن به پورت سعید همه رو پست کرده باشه.

فرض کنید پستچی الان بیاد داخل و بگه،

«بفرمایید، آقای سزار،»

و شش پوند نامه بهم بده، به اندازه یه شب کامل

که هر نامه رو سه بار بخونم.

خب، من اون بسته رو برمی‌داشتم،

می‌ذاشتمش زیر پیشخوان

و حتی بازش هم نمی‌کردم

چون برام مهم نیست!

کافیه.

می‌دونیم که پسرت رو دوست داشتی.

من اینو نمیگم.

خیلی به اون پسر علاقه داشتم.

ولی بعد از کاری که کرد، دیگه نه.

خب، ته تهش مگه چی کار کرد؟

ته دل؟

آخه این چه حرفیه!

کاری که کرد اینه که رفت!

مگه ۲۰ سالش نبود؟ نمی‌تونست؟

بدون اینکه به من بگه، نه!

درسته. مودبانه نبود.

و اگه بهت می‌گفت چی؟

با یه پس گردنی؟

مطمئن باش! تا آخر عمر از دریا سیرش می‌کردم.

سزار، با تمام احترامی که برات قائلم،

تو یه آدم خیلی خودخواهی.

اگه میخواد دریا بره، نمی‌تونی جلوش رو بگیری.

اگه میخواد دریا بره، بذار بره!

هر جایی جز روی آب!

پس کجا؟

میتونه مثل تو قایقرانی کنه.

تو بندر قدیمی، یا تو رودخونه‌ها یا تو برکه‌ها، یا –

یا هیچ‌جا، لعنتی!

کی برای زندگی کردن باید دریانوردی کنه؟

آقای پنیس دریا میره؟

نه، اون اینقدر احمق نیست.

اون بادبان می‌سازه.

اون بادبان میسازه تا باد بچه‌های مردای دیگه رو با خودش ببره.

من که تا قیامت منتظر نمی‌مونم!

بذارید اندازه بگیرم!

شوخی می‌کنی؟

ما داریم بول بازی می‌کنیم.

توپ من جلوتره.

عجله دارم!

ساکت! داره تمرکز می‌کنه.

باورنکردنیه.

بزن.

خوش شانس!

آفرین، ناخدا! از ۲۵ یارد.

Fanny subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left