The first 200 lines.
حالا حتما باید بریم؟
آره، نمیشه چند روز دیگه بمونیم؟
.درک میکنم .برای منم سخته
.فردا "میکروفون آزاد" توی آپولو ـست
.ببینین، بازم میایم اینجا .منم اینجارو دوست دارم
.نسبت به نیویورکی ها، من کم مشروب میخورم
.حالا بیاین
برین و اساستونو جمع کنین .وگرنه پروازتونو از دست میدین
!ماچ
...بعد از یک هفته عالی در نیویورک
من باید برای گردهمایی کمدهای کارولینا .به "رالی" میرفتم
...من و فیل همیشه میخواستیم
...کنار هم با ماشین در طول کشور سفر کنیم
.پس گفتیم که با ماشین بریم
!خدافظ - !خدافظ بچه ها -
!خدافظ -
!دلمون تنگ میشه
.خیلی خب، برنامه اینه .یک شب دیگه هم میمونیم
چی؟
.شنیدی که مامان و بابا گفتن نه
.ما بازم قبل از اونا میریم خونه، هیچوقت نمیفهمن
...بیخیال، من و اندی تازه از هم جدا شدیم
من هنوز آماده نیستم که برگردم .و باز زندگیم روبرو بشم
چجوری میخوایم پول هتل رو بدیم؟
.میتونیم از پول دیه کارناوال لوک استفاده کنیم
!امکان نداره !واسش زحمت کشیدم
.من بودم که از اون ترن افتادم
.ما بودیم که کلی زجر کشیدیم
نمیتونستم نه چراغ روشن کنیم ...یا سر و صدا کنیم
.تا اینکه سرت دوباره کوچک بشه
.ما نمیتونیم از اون پول استفاده کنیم .برای دانشگاهمه
.باشه، باشه، بیاین خرجش کنیم
.اوه ببین! اون رستوران سوشی که هیچوقت نشد بریم
.آره، سعی کردیم
.ولی اونا میز 5نفره نداشتن
ولی کلی خوش گذروندیم، نه؟
.آره، همینطوره - .آره -
...فرصت نشد سوار درشکه های
.توی پارک بشیم
.به خاطر آلرژی الکس
.نمیدونستم آدم میتونه به چرم درشکه هم آلرژی داشته باشه
.بازم، کلی با خانواده خوش گذشت
.با خانواده
داری به همونی که من فکر میکنم فکر میکنی؟
...میتونی بیخیال گردهمایی بشی
...میتونیم چند روز عاشقانه کنار هم باشیم
ولی هیچوقت به بچه ها نگیم چونکه فرستادیمشون خونه؟
!بله
...اولین باری بود که تو
!درست جواب این سوالمو دادی
!امروز نـه
.آه، کم، بیرون خیلی زیباست
...باید بیای
.اوووه، درسته
.ما تصمیم گرفتیم که تابستونو توی میزوری بگذرونیم
ولی همین که رسیدیم دیدیم .مادربزرگ کم توی تختش رو به موت ـه
.درست همونجایی که بعد از شکرگذاری ترکش کردیم
...هی، آم، ایکاش یکم ملاحظه
.وضعیت خانواده منو میکردی
،ببخشید ...نمیدونستم که دعا خوندنتون
.به جاهای عمومی خونه هم رسیده
.آه، کم بیخیال. اون 95سالشه و با دستگاه زنده هست
...شاید وقتش باشه که، میدونی
چی؟ داری چی میگی میچل؟
که باید دستگاه رو قطع کنیم؟
!ای خدای مهربون
اصلا سرِ نوبتت میری پیش مامان جون؟
.نه، اون دلش نمیخواد که برم .اون ازم متنفره
.باز شروع شد
."کم، اون به من میگه "اِواخواهر
.اشتباه شنیدی
.فهمیدن حرفاش به خاطر دندون مصنوعی که به ارث برده یکم سخته
.میدونی که از دکمه های پیانوی یک بچه ساخته شده
اصلا به یه آدم توی کما باید چی گفت؟
.خب، مامان براش شعر میخونه
.لیلی براش کتاب آسمانی میخونه
...من و پم براش آهنگی که قدیما نوشتیم رو میخونیم
"مامان جونِ مهربون"
.باشه، همینو بهم یاد بده
آه، ببخشید، اون مامان جونِ توـه؟
.باشه. خودم یه فکری میکنم
...پیش به سوی
.ببخشید
.یقه اش میزنه
.بس کن .همتون توی این لباس خوشتیپ شدین
.شبیه سه آمیگو شدیم
...ما برای سومین عروسی
.دخترعموی 19 ساله نازنینم به خوارز رفته بودیم
.خیلی زیبا بود
...خدا رو شکر که ساخت اون تونل رو به موقع تموم کردن
.تا پدرش هم بتونه بیاد
.جی، موبایل رو بذار کنار .داری همه چی رو از دست میدی
،صبرکن ...دارم چندتا سوسیس برای روز پدر
.توی این هفته کنار میذارم
...اگه تا دقیقه نود وایسی، آخرش
.باید به مرغ و سیب قناعت کنی
!دابل کلیک
.ای شیطان
.منی، بیا با من برقص
!حرومزاده چه خوشمزه ـست
.سلام جی
.اوه، سلام سونیا
.میبینم که گلوریا ازم دوری میکنه
.هنوز به خاطر اون ایمیلی که فرستادم ازم ناراحته
...اینم میتونه باشه که آخرین باری که دیدیش
.سعی کردی منو بدزدی و اونو بکشی
خب، حال خواهرم چطوره؟
.عالیه. خیلی خوبه
...البته با بودن جو و کار سس درست کردنش
.یکم سرش شلوغه
هی، تا حالا از این بیسکوییت های مکزیکی خوردی؟
.اسمشون فقط بیسکوییته
.بعدا با گلوریا حرف میزنم
.باید اینو بذارم روی میز هدایا
.عالی شد
،صندلیم سرده .و گل ها خشک شدن
.میبینم که خواهرم اینجا بوده
میشه تمومش کنی؟
.خیلی خوب رفتار کرد ...درباره جو حرف زدیم
...بهش گفتم که چقدر کار سس تو گرفته
راستی، از این بیسکوییت ها خوردی؟
چرا درباره سس بهش گفتی؟
.همه، جمع کنین
!باید همین الان از خوارز بریم
!چی؟! 45 دقیقه طول کشید تا اینو بپوشم
.میدونی که سونیا میتونه چقدر دیوونه بشه
...اون الان که میدونه من یه زن موفقم
!خیلی حسودی میکنه
مگه 400 دلار بیشتر درآوردی؟
...فکر نمیکنی که بد باشه
قبل از شام داریم میریم؟
...جو تب داره .و خیلی داره عرق میکنه
.نه خیرم
.حرفمو عوض میکنم
...کرایه دادن سگ توی سنترال پارک !ایده میلیون دلاریه
...آره، و شاید حرفم به خاطر جو توی مسافرت بودنه
...ولی واقعا پرنده ای زیباتر از
کبوتر آمریکایی هم داریم؟
.لباس بپوشین. میریم کنار "صبحونه پیتزا" یه دوری بزنیم
.اوه، لعنتی .کلید اتاقمو یادم رفت
.اوه، باید از این کمد برای پدرم عکس بگیرم
.تخته چوب سرو خوشبو .برگ برنده
.عاشق کمددونه کوچولوی سکسی خودم هستم
.اوه عزیزم
.میرم توی وان
.باید از توی "جاده" سراغ بچه ها رو بگیریم
.اوه درسته. درسته
.باید یکم هم یخ برای نوشیدنی بگیریم
.بریم توی لابی منتظرش باشیم .قهوه میخوام
.اتاق بغلی دیشب با صدای سکس ـشون نذاشتن بخوابم
.من آخرش بیدار شدم
.صداش شبیه به یه روح ترسیده بود
!وااای! وااای
.اوغ
!اوه خدای من! مامانه
.خب، آروم بمون
.اه، ما خونه ایم. دیشب پرواز کردیم
.اوه بیا، اون میخواد با لوک حرف بزنه
.سلام مامان
.سلام عزیزدلم
.دارم از وست ویرجینیا باهات حرف میزنم
امروز دخترا دارین چیکار میکنین؟
.اوه میدونی، من و الکس رفتیم خرید
داری با کی حرف میزنی؟
.بابا شما با کی حرف میزنین؟
!مامان !مامان
.دخترا - !لوک -
.گوشی دستت
.بهشون گفتم وست ویرجینیا هستیم
تو چی گفتی؟ - .کنتاکی -
.مامان فکر میکنه رفتیم خرید
.من به بابا گفتم دارم برامون صبحونه درست میکنم
!از کی تا حالا تو صبحونه درست میکنی؟
.خیلی خب دخترا، من باید برم
.ماهم همینطور! آروم رانندگی کنین - .خدافظ -
.هی رفیق، باید برم
.یه پلیس داره میاد سمتمون
فکر کنم براش مشکوکه که ما ...روی مرز ایالتی پارک کردیم
...که من این جلو توی کنتاکی هستم
.و مامان اون پشت توی وست ویرجینیا - .حله -
...منم باید بقیه صبحونه رو جمع کنم
...و ببرمش پیش دخترا
.توی فروشگاهی که دارن خرید میکنن
.باشه، میبینمت رفیق - .میبینمت -
.اینجوری هندل میکنن - .حلش کردم -
...ای مامان جونه ما
...چشم و موی زیبای آبی تو
.بعدا میام
.نه، نه، نه، چه خوب که اومدی
.ما بعدا تموم میکنیم - .آره، آره -
.خوشش میاد وقتی با موهاش بازی میکنی و پاهاش رو میمالی
.و میچل مطمئن باش که زبونش خشک نشه
...چجوری باید
...سلام مامانی
کما چطور میگذره؟
!اوه خدای من !خدای من
میخوای چیزی بگی؟
.آخی
!آخ
.مامانی، دردم گرفت !بیخیال شو! بیخیال شو
No comments yet. Be the first to leave one.