The first 200 lines.
SANDS Movie
فکرش رو هم نکن.
حتی فکرش رو هم نکن.
آخ.
نه. چی... نه!
نه. ولش کن!
سلام، پورت ونی های جوان!
- سلام! - این باعث افتخار ماست...
بلکه وظیفه ماست که بهتون کمک کنیم تا در مورد تاریخ شهرمون از نگاه ما یاد بگیرید
بیاید به گذشته سفر کنیم، به سال ۱۷۵۷.
من رادریک هستم، دروگر مرداب.
هر روز، قطعات تورب رو به شکل آجر میبرم تا مردم شهر بتونن غذاشون رو با اونا بپزن.
تورب یه پوشش استتار عالی هم درست میکنه
ولی مرداب فقط برای غذا و سوخت نیست.
برای عشق هم هست.
اوه!
رهبر شهرمون، آرچیبالد وِن بی بینی موقع جمع تورب، به آنابل راس پیشنهاد ازدواج داد.
آره، این منم، آرچیبالد وِن بی بینی، خیلی سال پیش...
من عشق ابدیم رو به زنِ رویاهام، درست همینجا توی همین مرداب اعتراف کردم.
آره. هوم...
من و عشقم ۳۷ سال با خوشبختی زندگی کردیم
و با یه مشت بچه خوب و کوچولو، خانواده خودمون رو بزرگ کردیم.
و قلب و روحِ واقعیِ پورت بودیم...
- متاسفم. ببخشید. - اوه!
چی شد که دوباره برگشتی؟
مسابقات پیکل بالَم این آخر هفتهست، و آرنجم هنوز داره از درد من رو میکُشه.
تمرینات فیزیوتراپی رو...
- که بهت دادم، انجام دادی؟ - نه.
- اونا خیلی کسل کننده بودن. - بیمارهایی هم که...
به حرفم گوش نمیدن، همینجوری ان.
به هر حال، من هر روز به کارم ادامه میدم.
وضعیت جریان ادرار چطوره؟
هنوز فقط در حد چند قطرهست.
صدای جوون ها رو توی توالت های ایستاده کنار خودم میشنوم که مثل اسب مسابقه ادرار میکنن.
تمرینات کِگِل رو که در موردش صحبت کردیم، انجام دادی؟ خیلی سادهست.
فقط تصور کن که آلتِت مثل یه نیه.
- تو فقط... - کِگِل؟ برای من؟
- اوهوم. - خب، این دیگه خیلی زیاده رویه.
خیلی زیادیه.
زنم بهم غذا میده حالا تو ازم میخوای کِگِل انجام بدم؟
بذار حدس بزنم هنوز شپش داری
وگرنه چرا باید اینجا باشم؟
و نه، نمیتونی مجبورم کنی موهام رو از ته بتراشم.
این موها استایلِ خاصِ منه.
من هیچ وقت پیشنهاد ندادم که سرت رو بتراشی.
بهت گفتم از شامپوی پرمترین استفاده کن.
اوه، باشه.
وایسا، چی؟
دست ها بالا!
چند نفر اینجان تا بابت چیزی که قبلاً براش ویزیت شدن، شکایت کنن؟
و چند نفرتون واقعاً کاری رو که ازتون خواسته بودم انجام دادید؟
عالیه. نفر بعدی که میخواد وقتم رو تلف کنه کیه؟ الین؟
اوه، سلام دکتر. الین، اون، اِ... اون...
جز موقعی که اون جمله به نجات دادن یه جون ختم بشه، حرف نزن.
بست هستم.
چی؟
برام لوکیشن بفرست.
میدونم خیلی هیجان انگیزه، ولی...
لوئیزا.
اوه. بیا، سوار اتوبوس شو.
- مارتین، سلام. - خوبی؟
اوه، آره. آره، ما خوبیم.
منظورم اینه که، میدونی، به جز اون جسدی که مارک...
- توی مرداب پیدا کرد. - شنیدم.
- خب، اصلاً مارک توی مرداب چیکار میکرد؟ - مارتین.
باعث تأسفه که توی چنین شرایط بدی از مرداب ما دیدن میکنی.
تو هم رفتی توش؟ خبر داری که مرداب ها یه پرورشگاه طبیعی برای بیماری قانقاریا هستن؟
نه، مشکلی نیست. ما هر سال این کار رو میکنیم.
و در ضمن، هنوز کسی انگشت پاش رو از دست نداده
همینطوره.
دکتر، بالاخره اومدی.
روز بزرگی برای پورت ونه. اولین جسد مرموزمون.
اگه واقعاً بهش فکر کنی، یه جورایی یه نقطه عطف بزرگه.
اوم. آره، و من هنوز دارم سعی میکنم بفهمم چرا اینجا به من نیاز داشتید. کسی زخمی نشده.
درسته. اوضاع داره خیلی سریع و فشرده پیش میره
پزشک قانونی رفته ماه عسل.
پس اون تو رو مأمور کرده تا...
- مسئولیت تحقیقات کالبد شکافی رو به عهده بگیری. - چی، ابداً نه.
نه، من پزشک قانونی نیستم، و یه بعد از ظهر پر از مریض دارم.
اوه. خب، اگه میخوای خون گیریِ من رو به فردا موکول کنی...
من برنامه خودم رو برای یه کالبد شکافی خالی نمیکنم، باشه؟
- وظیفه من رسیدگی به بدن های زندهست، نه مرده ها. - درسته.
ولی امروز، قانون میگه که وظیفه تو همینه
پزشک قانونی از ما میخواد جسد رو شناسایی کنیم، دی ان ای جمع کنیم و علت مرگ رو بفهمیم.
اون یه چیز دیگه هم گفت.
که خیلی مهم بود.
باشه.
چطوره... فردا اول وقت چطوره؟
اوه، آره. خوش میگذره.
منظورم اینه که، باشه. مشکلی نیست.
آره، کاملاً ردیفه.
باشه، بعداً میبینمت.
هی دکتر، میخوای جسد رو برات کجا بذارم؟
اوه، درسته اون نکته مهم همین بود
خب، پس باید جسد رو چند روزی نگه داریم.
فکر کردم از مطب دکتر قدیمی استفاده کنیم و کولر رو تا آخر زیاد کنیم.
نه، اصلاً. به هیچ وجه.
مگه اینکه وقت قبلی داشته باشه، وگرنه داخل نمیاد.
و اصلاً به اندازه کافی سرد نیست.
خیلی خب، پس دنبال چی میگردیم؟
یه جای مجهز به یخچال، که برای انجام کالبد شکافی به اندازه کافی بزرگ باشه
هر چی تو بگی، دکتر.
- هر چی تو بگی، دکتر. - هر چی تو بگی، دکتر.
هوم.
خیلی خب.
آره، ردیفش کردم. آره، ردیفش کردم.
خیلی خب، بفرما. آره. آره.
ردیف شد. باشه.
ممنون که سردخونه رو بهمون قرض دادید.
آره. این کمترین کاری بود که میتونستیم بکنیم.
اوه، امیدوارم پاهاش جدا نشن.
نه. اگه فقط... مراقب باش، مراقب باش، مراقب باش.
نزدیک بود اداره بهداشت ما رو تعطیل کنه، اون هم سر اون گوشت سینه خوشمزهمون.
و حالا داریم سردخونه خودمون رو به خاطر یه جنازه خالی میکنیم.
گرگ، بی رحم نباش.
این مرد، مرده یا زنده لایق یه استقبال گرم به سبک پورت وِنه
تازه، مارتین دیگه قرار نیست دوباره آدم فروشی کنه!
اوه. شبیه یه سیب زمینیِ جن زدهست.
حتماً این رو توی گزارش کالبد شکافی بیار.
یه زخمِ سوراخ شدگی.
تقریباً به اندازه یه گلوله.
درست مثل اون یارویی که سال ۸۲ بیرون دنس تیریا دیدم
اوه، عاشق دورانِ پر شر و شورت هستم.
این همون موقعیه که مدونا تاکسیت رو قاپید؟
خواهش میکنم، مگه شده بود که مدونا تاکسی من رو قاپ نزنه؟
هیچکس بدون من وارد این اتاق نمیشه.
یا کلانتر مایلو متوجه شدید؟
- چرا دکتر؟ - حق با دکتره.
باید همه جا رو قرنطینه کنیم.
- نه اینجا. - اوه، نه.
هی بچه ها، چه خبره؟
این مرد ممکنه به قتل رسیده باشه.
بهمون بگید، توی پورت ون یه قتل اتفاق افتاده؟
یه قاتل فراری توی شهره؟
- اصلا امنیت داریم؟ - توی خطریم؟
به کی شلیک شده؟
همگی، لطفاً آرامش خودتون رو حفظ کنید!
همگی، لطفاً آرامش خودتون رو حفظ کنید.
به عنوان کلانتر، وظیفه منه که از پورت ون محافظت کنم و باهاتون رو راست باشم.
ما روی بدن اون یارویِ مُرده یه جای گلوله پیدا کردیم.
آره، ممکنه قتل باشه.
- باور نکردنیه. - چی؟
ترسناکه، ولی نگران نباشید...
من اولین گشت محله تاریخ پورت ون رو راه انداختم
و سارا رو برای ریاست اون انتخاب کردم.
و البته، دکتر مارتین بستِ خودمون قراره تحقیقات پزشکی قانونی رو هدایت کنه
پس اگه سوال یا سرنخی دارید، لطفا راحت بیاید پیش هر کدوم از ما، باشه؟
سوال. بگو رفیق.
مظنون اصلی کیه؟
سرنخی به دست اومده؟
هنوز اولِ راهه.
معلوم بود. همه جا بی کفایتی موج میزنه.
باید چیکار کنیم؟
خیلی در موردش فکر کردم. دکتر؟
همتون میخواید زنده بمونید؟
اوه، آره. البته. معلومه.
پس فیزیوتراپی خودت رو انجام بده.
و رونی، انسولینت رو بزن.
آخر و عاقبتت مثل اون یارو توی یخچال میشه.
یالا، رونی.
تک تکِ شماها.
فیبر غذاییِ بیشتر.
یه لحظه وایسا. اون یارو که مُرده کیه؟
الین، آروم تر.
دارم میرم کالبد شکافی رو انجام بدم.
وقتِ لوئیزا رو برای صبح بنداز، وقت بقیه مریض هام رو هم عوض کن.
- میتونی از پسش بر بیای؟ - آره.
آره، آره، کاملاً.
ولی دکتر، قتل توی پورت ون؟
انگار داریم توی سریال جناییِ خودمون زندگی میکنیم
هی، به کسی نگو، ولی...
خیلی هیجان دارم.
همیشه دلم میخواست یه جنایت واقعی رو حل کنم تا اینجوری جدی گرفته بشم
میدونی، نه فقط به عنوان کسی که میاد و جغد رو از توی شیروونی تو در میاره.
باشه.
فقط اون کیسه رو میبندی. و چی باقی میمونه؟
- نمونه بافت. - درسته.
خیلی خب.
- الان. - آره.
- اوهوم. - اوهوم.
همم، فکر میکردم یکم خون باشه.
خون بعد از مرگ لخته میشه.
پس چرا انقدر شل و اسفنجیه؟
به خاطر آب مردابه.
سرما، اسیدی بودن و اکسیژن کم بافت رو سالم نگه میداره، ولی جریان خون رو نه.
اوه، پس مثل کار کردن روی یه بدن زندهست، ولی بدون هیچ خونی؟
دقیقاً.
خب، فکر میکنی کی مرده؟
سؤال خوبیه، دوست من.
ممکنه هفته ها پیش، ماه ها پیش، یا حتی سال ها پیش مرده باشه.
این واقعاً دامنه قربانی های احتمالی رو گسترده میکنه.
- اوهوم. - و مظنون ها رو.
اوه...
خیلی خب، زمان موندن توی مرداب، نامشخص.
اوم، مذکر، قد ۵ فوت و ۱۰ اینچ، بدون تتو، مو قرمز.
نه.
خب، شاید.
خیلی خب، همینجا منتظر بمون دکتر. من باید برم...
باید سریع برم یه کار کارآگاهی انجام بدم.
حتماً.
No comments yet. Be the first to leave one.