Home Before Dark

Home Before Dark

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Home Before Dark S02E09 720p WEB H264-KOGi
Home Before Dark S02E09 1080p WEB H264-CAKES
Home Before Dark S02E09 2160p WEB H265-GLHF
Home Before Dark S02E09 HDR 2160p WEB H265-GGEZ
Home Before Dark S02E09 720p HEVC X265-MeGusta
Home Before Dark S02E09 720p WEB X265-MiNX
A Commentary by TheFlashPoint
⧉ ⧉ سید محمد اسماعیل نژاد ⧉ ⧉ GoodBadUgly@ تلگرام

Tags

web
720p
720
x265
1080
HD
Published on: 2021-09-23
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫لطفاً اسم هاتون رو بگید تا ثبت کنیم.

‫هنک گیلیس، خلبان آزمایشگر.

‫آرتور کانوِی، برج کنترل عبور و مرور هوایی.

‫و معتقدید که درزگیری که اینجا استفاده کردیم...

‫داره تأثیرات مضری روی سلامت می ذاره؟

‫بله. به خاطر همین اومدیم اینجا.

‫اونا افشاگری کردن.

‫می خواستن به مردم هشدار بدن که ‫استراتا داشته چیکار می کرده.

‫یعنی یه چیز مثل ما؟

‫و فکر می کنم به خاطر همین استراتا رفته سراغشون.

‫فکر می کنم به خاطر همین یه نفر ‫هواپیمای هنک رو خراب کرده.

‫صبر کن ببینم، ‫شماها فکر می کنید اونا بابای سم رو کُشتن؟

‫اینجا داره گرم می شه.

‫من عرق کردم. شماها هم عرق کردین؟

‫ولی نمی تونیم اثباتش کنیم.

‫آره، چون همه ـش حدس و گمان ـه.

‫کلمۀ قشنگی بود. شماها هم دور سرتون ‫ستاره می بینید؟ آخه من دارم می بینیم.

‫ولی نمی تونیم ثابت کنیم که استراتا ‫از کادمیم خبر داشته.

‫پس می دونستن خطرناک بوده،

‫ولی بعدش تصمیم گرفتن لاپوشونیش کنن.

‫اونوقت الان کارگرهاشون، ‫یعنی آدمایی مثل بابابزرگم...

‫به خاطر اونا مریضن و دارن عذاب می کشن.

‫این می شه داستان خبریمون!

‫حق با توئه.

‫این قضیه رو برای همه فاش می کنیم.

‫اونا روحشون هم خبر نداره ‫که چی قراره به سرشون بیاد.

‫[خبر اختصاصی: این ویدئو نشان می دهد که ‫ صنایعِ استراتا کارگران کارخانه را مسموم کرده]

‫«زیرنویس اختصاصی فیلیمو» ‫مترجم: «TheFlashPoint» ‫تلگرام: GoodBadUgly@

‫- سلام. بیاید تو. ‫- سلام.

‫می دونم اون ایمیل به تو هم رسیده.

‫آره. اون ویدئو خیلی کوفت بود.

‫آره. باید امیدوار بود که همین لامصب...

‫- بابایی! ‫- خیلی خب.

‫- حالا توی دادگاه قابل استناده؟ ‫- بشینید.

‫به نظرت می تونیم ازش استفاده کنیم ‫تا ازشون شکایت کنیم؟

‫خب، امیدواریم بشه.

‫آخه افرادی که سیل قدیما باهاشون ماهیگیری می کرده، ‫همه ـشون...

‫مُردن!

‫- مُرده ها هم نمی تونن رازها رو بگن. ‫- آره.

‫مت این مدت داشت سعی می کرد رد همۀ کسانی که ‫قبلاً توی کارخونه با سیل کار می کردن رو بزنه.

‫اگه تعداد کافی ای پا پیش بذارن،

‫شاید بتونیم یه شکایت دسته جمعی ‫علیه استراتا تنظیم کنیم.

‫اینکه بیان سراغ خانوادۀ ما یا خانوادۀ شما ‫یه موضوع دیگه ـست، ولی...

‫ولی اگه کل جامعه جلوشون وایسته...

‫- از هم می پاشن! ‫- اوهوم.

‫تری ویور چند سال پیش از این ایالت رفت.

‫می تونم آدرس جدیدش رو برات گیر بیارم.

‫استراتا وقتی اومد سراغ تو دشمن قَدَری ساخت،

‫- مگه نه، بابایی؟ ‫- آره.

‫خب، خانوادۀ ما به اندازۀ قِدمت اونا ‫اینجا زندگی می کرده.

‫آره.

‫ببین، من و فرانک هم داریم توی ادارۀ پلیس ‫روی این قضیه کار می کنیم.

‫- اگه چیزی پیدا کردیم، بهت خبر می دم. ‫- ممنونم، کلانتر.

‫هوامون رو دارم، دختر جون!

‫باید جواب اینو بدم. ‫من همین بیرونم.

‫[خبر اختصاصی: این ویدئو نشان می دهد که ‫صنایعِ استراتا کارگران کارخانه را مسموم کرده]

‫سلام، بابا؟

‫یه سورپرایز ریز برات دارم.

‫یه جورایی احمقانه ـست ولی فکر کنم عاشقش بشی.

‫آهای، بابا؟

‫باشه.

‫باشه.

‫باشه، چیزی نیست. چیزی نیست. من همینجام.

‫من همینجام.

‫بابا!

‫آهای هیلدی. بیا اینجا. بیا اینجا. منو ببین.

‫خیلی خب، به من نگاه کن.

‫خب، بابابزرگ...

‫فوت کرد.

‫- آره، آره، آره. فوت کرد. ‫- نه، نه، نه، نه.

‫- نه، نه، نه، نه! ‫- خب؟ هیلدی!

‫منو ببین. می دونی چیه؟

‫گرفت خوابید و...

‫در آرامش از دنیا رفت. خب؟

‫آره، دیگه نیستش. دیگه نیستش.

‫چیزی نیست. چیزی نیست. می فهمم، می فهمم. ‫چیزی نیست.

‫چیزی نیست.

‫چیزی نیست.

‫می فهمم، می فهمم.

‫سلام.

‫همین؟

‫همینجوری یهویی رفت؟

‫بیا بریم تو.

‫ببین... بیا اینجا.

‫خیلی خب. اون...

‫اون شاد بود.

‫و...

‫متأسفم.

‫دوستت داشت. جفتتون رو دوست داشت.

‫شما بچه ها رو خیلی دوست داشت.

‫می دونی؟

‫فرصت اینو داشت که شما رو دوست داشته باشه.

‫و دیگه بعد از مرگش درد نداشت. ‫بهتر از این نمی تونستیم براش خوسته ای داشته باشیم

‫ولی حتی فرصت خداحافظی هم نداشتم.

‫می دونم. می دونم، عزیزم.

‫اشکالی نداره. اون تنها نیست.

‫توی بهشت پیش والتره.

‫یادته، هیلدی؟

‫آره.

‫آره.

‫[خبر اختصاصی: این ویدئو نشان می دهد که ‫صنایعِ استراتا کارگران کارخانه را مسموم کرده]

‫شرمنده، بابابزرگ.

‫دیگه خیلی دیر شده.

‫خیلی خب، من باز می کنم.

‫- سلام. ‫- به گمونم شما باید...

‫متیو لیسکو و بریجت جنسن باشید.

‫- سلام. ‫- دنبال هیلدی لیسکو می گردم.

‫می شه بپرسیم چرا؟

‫- به دادگاه احضار شده. ‫- وای خدا!

‫به دادگاه احضار شده؟

‫شوخیت گرفته؟ اون هنوز بچه ـست!

‫بده بذار ببینمش.

‫«صنایع تکنولوژی استراتا خواستارِ حکمی فوری...

‫برای متوقف کردنِ انتشار و اشاعۀ ‫مقالۀ خانم هیلدی لیسکو می باشد.» چی؟

‫چه خبره؟

‫شرمنده عزیزم ولی...

‫دادگاه جلوی انتشار مقاله ـت رو گرفت.

‫- چی؟ ‫- آره، یه حکم عدم افشاست.

‫یعنی استراتا نمی خواد ‫کسی ویدئوی افشاسازی رو ببینه.

‫ولی نگران نباش، خب؟

‫فقط صبر کن با وکیل هاشون صحبت کنم.

‫- این قضیه رو درست می کنیم. ‫- پس دیگه خبری از استراتا نمی تونم بنویسم؟

‫در حال حاضر هیچ خبری در مورد هیچی نمی تونی بنویسی

‫خب... می تونن همچین کاری بکنن؟

‫- درکت می کنم، عزیزم. ‫- گلم...

‫آهای!

‫بسپارش به من.

‫هیلدی!

‫همه چی روبراهه؟

‫فکر نمی کردم الان بخوای همدیگه رو ببینیم، آخه...

‫می دونی، به خاطر اتفاقی که برای بابابزرگت افتاد.

‫نمی خوام درباره ـش حرف بزنم. ‫می شه کارمون رو بکنیم؟

‫نه!

‫وای خدا! نگاه کنید.

‫اوه!

‫استراتا این کار رو کرده. ‫همه چیز رو خراب کردن.

‫مطمئنی کار اونا بوده؟

‫ما هیچوقت درب رو قفل نمی کنیم.

‫پس نمی تونیم ثابتش کنیم.

‫دانی، ازت می خوام با گوشیت ‫از اینا عکس بگیری.

‫یه ایمیل گروهی برای همۀ مشترکین ـمون می فرستیم.

‫این چیه؟ قضیه چیه؟

‫شاید وایفای قطع شده.

‫نه، مشکل از وایفای نیست.

‫وبسایتمون رو بستن.

‫- بنا به دلایل قانونی! ‫- همه چی از دست رفت.

‫همۀ چیزهایی که براش زحمت کشیده بودیم!

‫بچه ها، نمی خواد به خودتون زحمت بدین.

‫ببین، می دونم که نمی تونم همه چیز رو درست کنم...

‫ولی اینو می تونم درست کنم.

‫آره، منم یه مدتی هست می خواستم ‫یه دستی به سر و روی اینجا بکشم.

‫می رم کیسه زباله بیارم.

‫- اونا توی... ‫- توی چمدونت هستن. می دونم.

‫خوب منو درک می کنی.

‫ببین، مت...

‫لزومی نداره همین الان این کار رو بکنی.

‫می دونی، اون کل زندگیش رو ‫توی این شهر گذروند، بریج.

‫چهل سال توی این خونه بود.

‫چهل سال!

‫باورت می شه؟

‫- آره. ‫- یادت میاد اولش که مریض شد...

‫سعی کردیم متقاعدش کنیم ‫که بیاد باهامون توی نیویورک زندگی کنه؟

‫ولی اون... با قاطعیت تمام قبول نکرد.

‫حتی نمی خواست بهش فکر کنه.

‫می دونی، اون...

‫اون عاشق این شهر بود.

‫این شهر مسمومش کرد، بریج!

‫وای، عزیزم!

‫می دونی، این... این شهر...

‫بابام رو توی بچگی هام ازم گرفت،

‫و این شهر... دوباره اونو ازم گرفت.

‫اونم توی 69 سالگی! ‫آخه این کجاش انصافه؟

‫انصاف نیست.

‫به خاطر مواد سمی توی اون اسپری بود.

‫به خاطر اون بود که یه دقیقه گیج می زد ‫یه دقیقه هوشش سر جاش بود.

‫ای خدا، باید هنوز اینجا می بود.

‫باید! باید هنوز اینجا می بود.

‫اگه مردم این شهر واقعاً براشون مهم بود...

‫که استراتا داره چیکار می کنه، ‫اون الان اینجا می بود.

‫- همینجا می بود. ‫- عزیزم.

‫- بابایی، عیبی نداره. ‫- نه، عیب داره!

‫قطعاً عیب داره!

‫باید در برابر اونا ازتون محافظت می کرد.

‫مگه نه؟ آره. ‫آره، باید از اون محافظت می کردم.

‫بیخیال.

‫ببخشید عزیزم. ‫ببخشید... باشه؟

‫توی بد وضعیتی هستیم.

‫با خودم فکر می کردم که شاید قبلاً...

‫مهمترین داستان خبریِ زندگی ام رو نوشتم،

‫ولی این مهم تر بود.

‫من به خاطر پدرم خبرنگار شدم.

‫به خاطر اینکه بهم یاد داد ‫به قدرت داستان ها اعتقاد داشته باشم.

‫اعتقادم اینه که وقتی داستان هامون رو به هم می گیم

‫با هم صمیمی تر می شیم.

‫و اگه شانس بیاریم...

‫می تونیم دنیا رو عوض کنیم.

More Farsi Persian subtitles for Home Before Dark

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left