The first 200 lines.
هی نیت، ببین.
ببین. سمت چپتو ببین. چپت.
- اون یکی چپ. -- آره، اون یکی چپ.
آره، اونا ذرتزارن.
و تا کیلومترها ادامه دارن.
اون صدا چیه؟
برای از دست دادنتون خیلی متاسفم.
خودم دو تا بچه دارم. دو قلو نیستن، ولی...
ممنونم.
ببینید، میدونم به من ربطی نداره،
ولی این معامله برای شما خوب نیست.
من مشاوران املاکی رو میشناسم که میتونن قیمت خیلی بهتری براتون بگیرن.
متاسفم.
قراره این کارو بکنیم یا نه؟
یا باید بریم یه جای دیگه؟
باشه.
فقط اینجا رو امضا کنید.
راستی، دوباره کجا میخواستین اسبابکشی کنید؟
عزیزم؟
هنوز میتونیم برگردیم.
نه.
هی عزیزم، بیدار شو.
رسیدیم.
واو!
هی، میتونی دور و بر رو نگاه کنی،
ولی باید نزدیک بمونی، باشه؟
باید بتونم ببینمت. -باشه.
خیلی خب.
میدونی، تو هم بعضی وقتا میتونی حواست بهش باشه.
آره.
هرگز فکر نمیکردم دوباره اینو ببینم.
حس خوبی در مورد این دارم، ریچ.
سال خوبی برامون میشه.
اگه تو خوشحال باشی، منم خوشحالم.
این حرفو نزن.
میخوام خوشحالت کنم.
خب، اون که آسونه.
اگه الیوت خوشحال باشه، منم خوشحالم.
الیوت؟
الیوت؟
الیوت.
الیوت؟
- الیوت؟! -- الیوت!
مامان!
الیوت؟
نمیتونی همینجوری فرار کنی.
صدای منو میشنوی؟!
خطرای دور و بر رو میبینی؟
مامان، داری دردم میاری.
متاسفم.
ببخشید، مامان.
قسم میخورم.
منو ترسوندی.
اینجا بیرون چیکار میکردی؟
آها.
باشه. خب، سعی میکنیم درستش کنیم.
ببخشید، مامان.
اوه، وایسا!
بیا. بیا.
نه، مامان، نه. بیا بریم اتاقمو پیدا کنیم.
باشه. یه دقیقه دیگه میام.
آره، آشپزخونه. همه چی تو آشپزخونه.
روی جعبهها نوشته شده.
آره، اون بالا.
نه، نه، اونور نه.
همه چی بالا پلهها، آره. ممنون.
بهتون نشون میدم.
ریچل.
چی شده؟
اینجا قبلاً یه جورایی اقامتگاه کشیش محلی بود، خب...
الیوت؟
مامان، بیا اینجا. من بالام.
کجا؟
مامان.
الیوت؟
الیوت؟
الیوت؟
الیوت.
منو ترسوندی.
میخوای منو سکته بدی؟
مامان، من میخوام اینجا اتاقم باشه.
اوه. واقعاً؟
میتونم اینجا رو داشته باشم؟
آه، باشه.
خب، چرا با بابا حرف نزنیم؟
- آره. باشه. -- آره، آره؟ باشه.
انگار مهمون داریم.
از قبل رفتن؟
آره. متاسفم. راه برگشت طولانیه.
ولی به یه مهمونی خوشآمدگویی دعوت شدیم.
اونجا همهشون رو میبینی.
باشه.
خیلی خب.
میدونی، میتونی نظرتو عوض کنی.
مجبور نیستی اینجا بخوابی.
خب، مامان و بابا همین پایین پلهها هستن.
اگه میخوای بیای پیش ما بخوابی.
باشه. -- باشه.
یه بوس گنده.
و یکی هم برای نیتن.
دوستت دارم، پسر کوچولو.
خوابهای شیرین ببینی.
مامان؟
مامان و بابا، شما هم منو به اندازهی نیتن دوست دارین؟
معلومه که دوست داریم.
خودت که میدونی بابا و من،
ما واقعاً... واقعاً دلمون برای نیت تنگ شده الان.
همونطور که دل تو تنگ شده.
ولی اصلاً لازم نیست نگران این موضوع باشی.
باشه.
هی.
میدونی که میتونی هرچیزی رو، مطلقاً هرچیزی رو به من بگی؟
باشه.
چرا نیت رو اونجا زیر خاک گذاشتیم؟
اوه، عزیزم.
ما ولش نکردیم.
اون همیشه با ماست.
همیشه.
پس کیو خاک کردیم؟
الیوت.
تو اینو از کجا داری؟ کجا پیداش کردی؟
میتونم نگهش دارم؟
لطفاً؟
مطمئنم اونم دلش میخواست این پیش تو باشه.
فقط خوب ازش مراقبت کن. باشه؟
پس حالا اون برای نیتن تخت میخواد.
و ممکنه من بهش قول داده باشم.
مگه دقیقاً همین کاری نبود که قرار نبود بکنیم؟
اصلاً چه فایدهای داره که اینجا باشیم،
اگه قراره همون اول تسلیمش بشی؟
متاسفم. پس باید چیکار میکردم؟
میگفتم "اوه، الیوت، اینقدر به برادرت فکر نکن."
اون مرده؟ - میدونی که منظورم این نبود.
ولی این همونیه که تو میخوای.
نه.
چیزی که من میخوام اینه که حال همهمون بهتر بشه.
شب بخیر.
هی.
هی.
بیا اینجا.
بیا اینجا.
اشکالی نداره.
اشکالی نداره.
بازم اون خواب؟
اوهوم.
میخوای راجع بهش حرف بزنی؟
حرف جدیدی برای گفتن نیست.
من تنها کسیام که میتونه صدای فریادشو بشنوه.
همشون فکر میکنن من دیوونهام.
بعد سعی میکنن جلو منو بگیرن.
ولی من باید خودم ببینمش.
و بعد وقتی بالاخره درشو باز میکنم...
... و اونو میبینم...
نیتن؟
الیوت.
... اون خیلی رنگپریدهست...
...خیلی زیباست.
نمیدونم اگه اونو هم از دست بدم، چیکار میکنم.
صبر کن.
اینم همینطور.
- عجله کن! -- باشه.
- بریم! -- خیله خب.
- مامان! بابا! -- دارم میام.
آره، وقتی بچه بودم،
پدرم منو میآورد اینجا،
و میگفت اون دستهای قرمزرنگ
هزاران و هزاران سال پیش اونجا گذاشته شدن
توسط آدمهای غارنشین یا همچین چیزی.
و افسانه میگه که اگه دستتو بزاری
روی یکی از اون دستها و آرزو کنی،
اون آرزو برآورده میشه.
گفتی سبز میخواستی.
من آبی رو دارم.
باشه.
حالا برای این آمادهای؟
سه، دو، یک.
شلپ!
اوه، نه! همهی ماشینام افتادن.
منم تو رو دوست دارم.
تو بهترین دوست منی توی کل دنیا.
باشه. - هی.
من همهی ماشیناتو خراب کردم.
میزارم بعضیاشونو داشته باشی.
با کی داری حرف میزنی؟
خرابکاری!
هی.
الیوت؟
الو؟
یه لحظه.
هی.
ریچ.
این مرد بیشتر از مادرم داره ازم مراقبت میکنه، نه؟
از دیدنتون خوشبختم.
یه دقیقه دیگه برمیگردم، باشه؟ - باشه. آره.
تو از اینجا خوشت نمیاد.
ببخشید؟
مهمونی رو میگم.
منم همینطور.
راستش، فقط اینجام تا اعصاب همه رو بهم بریزم.
من هلنم.
No comments yet. Be the first to leave one.