The first 200 lines.
"دست قدرت" ارائه ای از وبسایت بالیوود وان
!مامان خوابم نمیبره،برام یه داستان میگی؟
!باشه
خیلی خیلی وقت پیش،یه شیطان بزرگ توی یه دهکده بود
...اون شیطان خیلی حریص بود
و از الهه ی شیوا قدرت و بخششی به اون عطا بود که دستش رو هر کجا قرار میداد اونجا تبدیل به خاکستر میشد
با اون قدرت هرکسی رو که دوست نداشت از بین میبرد،حتی در نهایت خواست که الهه شیوا رو هم از بین ببره
بعدش چی شد،مامان؟
بعد همه ی خردمندان کنار هم جمع شدند و از خدی ویشنو یاری خواستند
خدای ویشنو هم به شکل یک الهه ی موهینی دراومد
کاری کرد که اون شیطان دستش رو روی سر خودش بزاره،و تبدیل به خاکستر بشه
اسم اون شیطان چی بود مامان؟
!بِهاسماسورا
...معنی و پند اخلاقی این داستان این بود که
افکار تخریب کننده و پرورش دادن اونا توی مغز،در آخر منجر به نابودی خود میشه
برای همین هست که باید از علم و قدرت به خوبی در چیزای خوب استفاده کرد
چرا انقدر مضطربی؟
یه روز ساعت شده که رسیدیم حیدرآباد،زنم تا حالا دوازده بار بهم زنگ زده
بدون اینکه بهش اطلاعی بدم اومدم،گفتم میرم دفتر یه کاری دارم حتی چمدونم نیاوردم
حالا چون یه سفر مجانی بوده نباید همینجوری میومدی،باید با اطلاع و برنامه ریزی میومدی
منو ببین،از سه روز قبل از سفر همه چیو برنامه ریزی کردم
وقتی حتی جرات نداشتم بهش بگم که میخوام بیام،چجوری باید !برنامه ریزی میکردم
...اینجوریکه تو هر ساعت بخوای بترسی بهتره بمیری
!در هرصورت زنت میکشتت
وقتی اینجوری حرف میزنی منو یاد اون یارو اَرون توی مدرسه مون میندازی
...وای نه
چرا الان باید اونو یاد من مینداختی؟
چرا منو با کسی مقایسه میکنی که توی سن چهارده سالگی رفته بود خوابگاه شبانه روزی دخترا؟
عزیز،داری راجب اون اَرون که دوربین رو اختراع کرده بود حرف میزنی؟
خانوم نیرمالا،شمایین؟
چقدر خوب شد دیدمتون
آره،همون یارو بود هنوز اونو یادته
تو خوابگاه دخترارو یادت میاد،منم استعداد و هوش اون توی ساخت اون دوربین
پس باید اینم یادتون بیاد که وقتی لباسشو درآورد،کتکش زدید
منم اَرون رو میشناسم اون رفیق باشگاهیم بود
فکر کنم خیلی خوب این اَرون که راجبش حرف میزنید رو میشناسم
اگر همون باشه،اون توی کالج ما شاگرد ممتاز بود
اونو میگی؟نه بابا اون یکی دیگه بود
اما اونم خیلی باهوش بود
فکر کنم تازگیا یه فیلم ساخته،درسته؟
اَرون؟- آره-
اون دوست پسرم بود
ببخشید،من شاردا هستم و یه مُدلم
...سلام
به هر حال،اون فیلم دلیل جدایی ما بود
وقتی اون از فیلم امتیاز خوبی نگرفت و نا اُمید شده بود منو مقصر دونست خب،منم باهاش بهم زدم
پس،من اونی هستم که باعث جدایی شما شده
من اون نظریه راجب فیلم رو نوشتم و بهش امتیاز صفر دادم
گوپلا کریشا هستم
متاسفم،اما اون فیلم باید همون امتیاز رو میگرفت
جدای این حرفا،خیلی عجیبه
اون مَردیه که همه ی ما میشناسیم و الان همگی داریم با یه اتوبوس سفر میکنیم
!یه چیزی این وسط عجیبه
اتوبوس توریستی در نزدیکی دهکده ی هیماچال با یست و یک سرنشین دچار حادثه شد
با هجده کشته و سفر نفر مفقود
همچنان دنبال اثری از راننده ی اتوبوس هستیم
من کجام دکتر؟
دهکده ی کولو
هیماچال
نا امروز اجساد زیادی رو که از سقوط توی اون دره مُردن و برای کالبدشکافی اینجا انتقال داده شدن دیدم
!اما اولین باره که میبینم یکی از اونا برای معالجه اینجا باشه
افراد ما که رفته بودن توی محل سانحه،حتی یه کیف کمک های اولیه نداشتن
اون دره ام واسه خودش مصیبتی شده
هیچکدوم از سرنشینای اون اتوبوس زنده نموندن،به جز تو
اگر مشخصات اقوامت رو به ما بدی،بهشون اطلاع میدیم که اینجایی
باشه،ممنونم دکتر
تقریباً یه روز بعد از سانحه حتی داری حرف میزنی
!با اینکه بیهوش بودی اما اعضای بدنت حرکت میکرد
چطور همچین چیزی ممکنه؟
کدوم قسمت از بدنم دکتر؟
دست چپت
!فقط میتونم بگم که واقعاً زنده موندنت جز عجایبه
یه معجزه اس
!عجایب این کلمه برام جدید نیست
انگار با من متولد شده
فقط چند ماه بعد از به دنیا اومدنم،رفتارای غیر عادی و عجیبم شروع شد
دکتری که از آشناهای پدرم بود،راجب موقعیت من به خوبی مطالعه کرده بود و به والدینم گفته بود
اگر با دقت به من گوش بدید،نیازی نیست نگران باشید
در زمان حاملگی،یه جنین به شکل یه نوزاد درمیاد
...دوتا جنین دوقلو و سه تا هم سه قلو
! اما بچه ی شما، یه نوزاد هست با دو تا جنین یعنی یک بدن با دوتا جنین شکل گرفته
بعد از چند ماه از دوره ی حامگی
یکی از اونا تغذیه نمیشه،در حالیکه اون یکی کاملاً همه چیز رو تغذیه میکنه
همچین مواردی گاهی اوقات دیده میشه،که بهش میگیم ناپدید شدن سندروم جنینی
توی این شرایط یکی از قُل ها نجات پیدا میکنه
اما معمولاً به این شرایط دیده میشنٍ،دو سر در یک بدن،سه تا دست یا چهار تا پا
اما خوش شانس هستید که همچین اتفاقی برای کودک شما نمیوفته
اما ممکن هست که یه سری از اختلالات روی مغز این کودک وجود داشته باشه
خطرناک هست دکتر؟
خانوم ماهالاکسمی،همچین چیزی اتفاق جدیدی نیست که میوفته
حداقل یکی از سه تا حاملگی میتونه این فرصت رو ایجاد کنه که دوقلوها داخل یک جنین باشند
اما خیلی سخته
و اما این نوزاد نجات یافته ی شما
ممکن هست شخصیت عجیبی داشته باشه و رفتارای غیر عادی نشون بده
خیلی ساده بخوام بگم،شما دوتا بچه رو به دنیا آوردین !اما در یک بدن،اونا دو نفرن داخل یک بدن
معنی این چیه دکتر؟
توضیح میدم
از اونجایی که یکسری غدد عصبی از مغز تا دست چپ اون امتداد پیدا کردن
باعث میشه دست چپش فعال باشه،بیشتر زمانی که خیلی هیجان زده اس یا حالت افسردگی داره
تنها از این طریق میتونه احساس خودشو ابراز بده
اینارو نمیگم که شمارو بترسونه
فقط مراقب باشید
این مشکلات میتونه با پرورش مناسب حل بشه
مثل بقیه کودکان،میتونه از عشق و لمس مادرش برخوردار باشه
اون میتونه مردم رو به خاطر بسپاره،همینطور مکان ها رو با دریافت گیرنده های تصویری
اما نمیتونه همه ی اینارو با بدن انسانی انجام بده
اما او همچنین میتونه تمام احساساتی که یک انسان میتونه احساس کنه رو درک کنه
تنها راهی که میتونه باهاش تمام این چیزهارو احساس کنه
دست چپ ویکرام هست
ارتباط بین اونها چجور میتونه باشه دکتر؟
...اون همینطور میتونه یه آدم بی مصرف باشه
در صورت دیگه میتونه انقدر ماهر باشه که از هر دو دستش استفاده کنه،ذوالیمینین(دو دست)
باشد که تمام آرزوهایت به حقیقت بپیوندد
"یک نفر یعنی یک انسان،دو نفر یعنی دو انسان"
"یک نفر یعنی یک انسان،دو نفر یعنی دو انسان"
دو قُلو هایی که در یک بدن رُشد میکنند،افکاری که با هماهنگی مخلوط نمیشوند
"به اندازه کافی برای این که برای یکدیگر باشند"
"...حتی برای مادر هم بیشتر از یک نفر هست"
شاید با دردی که ناعادلانه بهش وارد شده،تو بچه ی بزرگترمون رو بیشتر دوست داری و کوچیکترو نادیده میگیری
اشکالی نداره حتی اگر برای ویکرام سوتفهام پیش بیاد
اما نمیزارم دونسته اشتباهی در حق آدیتیا انجام بشه
"چرا چپ و راست با هم آمیخته نشده اند"
"آرزوی مادر این است که فرزندان با عدالت و عشق برابر بزرگ شوند"
"به اندازه ای کافی که با یک دست گونه هایم را لمس کند"
"خنده هایم خواهد تابید از فکر به این لطف"
"یک نفر یعنی یک انسان،دو نفر یعنی دو انسان" "یک نفر یعنی یک انسان،دو نفر یعنی دو انسان"
داری چیکار میکنی؟
!اون همه ی اینکارارو کرده مامان
...اون انجام میده
!اشکالی نداره
"راه لاکسمانا این است که پشت برادرش حرکت کند و از او مراقبت کند"
"تو بال های حرکت دهنده ی رویای من هستی و هشت سوی من"
"خوشحالی من لذت و خوشی بیش از حد توست"
"تمام زندگیم باید از نزدیک مراقب شما دو نفر باشم"
"به اندازه کافی برای این که برای یکدیگر باشند"
"...حتی برای مادر هم بیشتر از یک نفر هست"
"یک نفر یعنی یک انسان،دو نفر یعنی دو انسان" "یک نفر یعنی یک انسان،دو نفر یعنی دو انسان"
"یک نفر یعنی یک انسان،دو نفر یعنی دو انسان" "یک نفر یعنی یک انسان،دو نفر یعنی دو انسان"
مایه ی رنجش و آزار آدیتیا نشی
سلام خواهر
سلام
خواهر
خواهر،لطفاً گریه نکن
من برگشتم،ببین هیچ اتفاقی برام نیوفتاده
من خوبم خواهر،نگران نباش ویکی دستت چی شده؟--
چیزی نشده داماد،فقط یه کم خراش برداشته چیزی برای نگرانی نیست
تو داری به این راحتی میگی
اما خواهرت یه هفته میشه که خواب و خوراک نداشته،به خاطر اضطرابی که از سمت تو داشت
اینکارا چی بوده خواهر؟ من که هر روز هم زنگ زدم هم پیام دادم
!به اونکارا میگن نگرانی
اگه جای ما بودی متوجه میشدی
معذرت میخوام خواهر،دیگه تکرار نمیشه،باشه؟
راجب این قضیه که به ماها چیزی نگفتی،آره؟
نه،اما قبل از اینکه چیزی بدونه برای اینکه نیومدی کلی گریه کرد
اینجوری بوده؟ ماها کجاست؟
بهش قول دادیم که تو امروز عصر میای،راضی شد بره مدرسه
باشه،من میرم مدرسه و برمیگردم
وایسا،اول یه کم استراحت کن بعدش برو
باشه
میبینی سِری،چقدر رئیسم بهم کمک کرد؟
تو همیشه با اون بدخلقی میکنی
الان مثلاً چه کمکی صورت گرفته؟
همین که نشد ما هم با اون تور بریم دیگه
داداشت خیلی آدم خوش شانسیه که زنده مونده
اگر ما هم با اون تور رفته بودیم الان تیتر خبر روزنامه ها شده بودیم "مرگ زوج خوشبخت"
...ماها خواهرزاده ام
من به درگاه هر خدایی دعا کردم که به خواهر یه دختر بده،وقتی مامان فوت شد
چون باور داشتم که مامان دوباره توی وجود اون دختر متولد میشه
به دنیا اومد،ماهالاکسمی
سلام
من عصر میام و ازت میخرم
باشه
هی،تقلب نکن
من دارم برنده میشم- ویکرام-
اینجوری باهم دیگه وقت گذروندن رو از حد رد کردین،تو داری اونو بد عادت میکنی
خواستی که بره مدرسه روزانه،هر روز با اتوبوس سرویس مدرسه بره و بیاد
چرا باید با همچین اوضاعی این همه پول سرویس مدرسه رو بدیم؟
چرا تو پشت سر اتوبوس میومدی؟
تمومش کن
من با یه اتوبوسی میفرستمش که زندگیش به خطر نیوفته
خودمم پشت سر اتوبوس میرم که دلم براش تنگ نشه
اینجوری نازپرورده بزرگ میشه بده؟
چی گفتی داماد؟
به خودم بسپرش
اون دختره منه و باید به حرف من گوش بده
منم غیر از این نمیخوام خواهر
دخترت باید به حرف تو گوش بده و هرکاری که تو میگی انجام بده،درسته؟
این احساسات مادرانه ات دیگه از کجا اومده
داماد من اسمش رو از روی مادرم ماهالاکسمی گذاشتم
ولی از کجا میدونه و منو چینی صدا میزنه؟
فقط مامان منو چینی صدا میزد
باید به این احساسات باور داشته باشیم
قربان
بعدی
...بعدی،بله
تخم مرغ های ساکو سلامتی در همه ی تخم مرغ هاست
اونو بگو
تخم مرغ های ساکو
وایسا،همه ی جمله رو عوض کردی که
این یه تخم مرغه،اینم مُشت
No comments yet. Be the first to leave one.