The first 97 lines.
.خودشه - دارین چکار میکنین؟ -
منو کجا میبرین؟
!"ادولف هیتلر"
.حس میکردم تو پشت این ماجراها باشی
."درسته، شیمیدان "ام
.تو باهوشترین مرد روی زمین هستی
.درسته هستم
.اما هر چی از من بخوای، باید فراموشش کنی
!من هیچوقت بهت کمک نمیکنم - .به من کمک نکن -
!به اون کمک کن
!بابایی
!"ایزابلا" !نه
."حالا، شیمیدان "ام
...باید واسم یه سپاه شیطانی درست کنی
...یه سپاه شیطانیه غیر قابل توقف
!یه سپاه شیطانی غیر قابل توقف...از زامبی ها
.تو سرزمین زامبی
!تو فضا
.یه روز،تو یه صحنه اتش سوزی
.پلیسی یه تبر بی نقص پیدا کرد
!اون روز اون پلیس تبدیل به "پلیس تبر به دست" شد
.پس یه قرار مصاحبه گذاشت و یه دستیار استخدام کرد
!میزنم کله هاتون رو قطع میکنم
.درک میکنم ما دیر برگردوندیمش
اما میشه ایندفعه بیخیال هزینه دیرکرد بشین؟
.من که نمیگم تقصیر شماست خانوم
.من صدامو بالا نمیبرم
.دارم سعی میکنم باهاتون صحبت کنم
!چون شما اصلا دست از حرف زدن برنمیدارین
پلیس تبر به دست" میشه جواب بدی؟"
.دارم با مغازه فروش شاخ دایناسور پای تلفن صحبت میکنم
پلیس تبر به دست" داری چکار میکنی؟"
.دارم خودمو با یه استیل مو
.و سبیل متفاوت تصور میکنم
.بعدا باهاتون تماس میگیرم
سلام میتونم کمکتون کنم؟
شما اونی هستید که همه بهش میگن پلیس تبر به دست"؟"
نه منم چه بلایی سر صداتون اومده؟
.هیچی، همه تو لندن باید اینجوری حرف بزنن
اسم من "ایزابل ام" هستش ...پدرم
شیمیدان "ام" بودش .باهوشترین مرد جهان
.توسط نازی ها دزدیده شد و هیچکس
.حتی منم نمیدونیم کجا اونو بردن
.یه جور معماست - .معما بود -
من اخیرا این پرونده های گمشده نازی .رو جستجو کردم
.جای دقیق پدر من رو نشون میدن
پدرت تو سرزمین زامبیا تو فضاست؟
...و حتی اگه
.کمترین شانسی برای زنده بودنش باشه
من باید مطمئن بشم پلیس تبر به دست" کمکم میکنین؟"
...فقط در صورتی که بهم بگید
.فکر میکنین من با یه قیافه سرخپوستی
و یه سبیل دسته دوچرخه ای چطوری میشم؟
.راستش من فکر میکنم شما با موی عجق وجق
.و یه ریش و سبیل خیلی فرفری
.با یه ظاهر رباطی از داخل قشنگتر میشین - .درسته -
!"وکستر"
.بریم
چقدر مونده؟
10دقیقه .حداکثر 15 دقیقه
.غلطه،رسیدیم
اون چی بود؟
.ممنون - .من زن دارم -
چه خبره؟
!یه جت پرنده به شکل زامبی؟
!کله ات رو قطع میکنم
.من عاشق کشتن زامبی هام
.یه چیزی عجیبه
زامبی ها همیشه با من مبارزه میکنن .تا من کله شونو قطع کنم
!برگردید اینجا زامبی ها
.اینجا جامون امن نیست
.بیایید تو اون غار تاریک قایم بشیم
!خدای من، اینجا ازمایشگاه پدرمه
!اینجا ازمایشگاه پدره
.دقیقا شبیه ازمایشگاهی که تو خونه داشت
!اینو ببینید .من فیلم شناس نیستم
.اما شاید این نوار بتونه به ما بگه
.چه بلایی سر پدرتون اومده - !افرین -
!بابایی
...اون بابای منه تو تلویزیو
.که ما تو لندن بهش میگیم تلویزیون
.روز 28 امه
.بر خلاف میلم "ادولف هیتلر" منو از لندن به اینجا فرستاد
تا یه ارتش شیطانی زامبی بسازم .من در حال کار کردن بر روی یه درمان بودم
یه داروی مخفی که زامبی ها رو تبدیل .به ادمای خوب میکنه
.داروی مخفی من تقریبا کامل شده
.تنها چیزی که احتیاج داره یه ذره دارچینه
!لعنتی !نه،نه،نه،نه
!نــــه - !نه -
!مغز شاهکار من
...نه
.بابایی
.زامبی ها احمق تر از اینی هستن که
.بتونن تنهایی یه ربات بزرگ 9 متری بسازن
...یه ادم بدجنس باید اونا رو کنترل کنه
.یه ادم بدجنس خیلی باهوش
.توجه کنین،زامبی ها
No comments yet. Be the first to leave one.