The first 200 lines.
«ارائــه شده توسط فـیـلــم2مـدیـا»
>>>>>> مــتــرجــمــان امــیــر جـیـریـایـی و (Amir_Soap) مــریـــم شـــراهـــی (mar7am79)
|| لیگ عدالت || || دنیای جنگ ||
بیا و اذیت نکن، میدونی که آدم خوش حسابیم سهشنبه از خجالتت درمیام
شلیک رو داشتی، گِریز؟
صاف از وسط، سوراخش کرد
نزدیک بود بزنمشها
ویسکی
غریبههای زیادی گذرشون به اینجا نمیافته
الحق که هیچ کدومشون به لَعبتیه شما نیستن
تا حالا کسی بهت گفته که چه تیکهای هستی؟
خانومی، گوشات سنگینه یا چی؟
شنیدم چی گفتی. برو رد کارت
همین الان بزرگترین و آخرین خبط عمرتو مرتکب شدی
هیچکی با یه آدمی که از پشت شلیک میکنه، حال نمیکنه، تام
همه بیرون، حالا
افرادم رو عفو کنین
بهترین باغچه رو هم بیل بزنی یه کرمی توش پیدا میشه
ولی از طرفی هم، حکایت این شهر هم همینه
شاید بخوای یه مشروب مهمونم باشی
اصل جنساش رو بهت میدم
عجب حرکتایی طبقه پایین زدی
به عمرم ندیدم کسی اینطوری دعوا کنه
شگفتانگیزی هستیها
صورتت چطور اینجوری شده؟
با اعتماد به آدمای غلطش
بخوام تعریف کنم تا آخر دنیا طول میکشه
طلا کشف شد و همه خوشحال شدن
و بعدش طمع، چهره بیریخت خودش رو نشون میده
و همه چیز رو خراب میکنه
اون شهریهای به اصطلاح درستکار و باوجدان
،بانک رو صاحب شدن
بانکی که زمینهاشون رو
بخاطر بهره معوقه تصرف کرده بوده
که شک ندارم جنابعالی، قانونی تصرفشون کردی
والا، قضات که
همهشون حق رو به ما دادن
ولی این شهریها، طلایی که
واسه پرداخت سهامهاشون میدادن رو، دزدیدن
و اینو نمیشه تاب تحمل آورد
،ما یه جامعهی متمدنیم
یه سرزمینه قانونمند
،اگه این قماش، ساز خودشون رو بزنن اونوقت بعدش، تکلیفمون چی میشه؟
گمونم میخوای در جریانم بذاریش
یه فرصتی تو اینجا، واست مهیاست
کمکم کن تا برای نظم و قانون بجنگیم
...کمکم کن
ما دنباله دردسر نیستیم
داریم میریم ایستگاه قطار تا از نو شروع کنیم
نه
خلاصش کن
اون زن لعنتی رو بزن
بکشینش
دروازه رو باز کنین
هر دوتاشونو کشتن
میدونم خیلی سخته از الان دیگه باید دختر شجاعی باشی
بهشون گفتم که ،دزدکی تو شب فرار کنن
ولی حاضر نبودن از اون تَتِمه چیزهایی که داشتن دل بکنن
حالا تتمهترش رو هم دارن
بَتلَش"، دِ اِی احمق زبون نفهم"
برای چی با آدمایه هکس در میافتی؟
چون بعضی وقتا باید در افتاد، کلانتر
آخه تو رو سننه؟
تو که نه دامداری میکنی، نه زمین داری و نه طلا حفر میکنی
.هیچی تو این درگیری بهت نمیماسه که
تو حالا چرا عین قاشق نشسته پریدی وسط؟
نپریدم. فقط داشتم از اینجا میگذشتم
اگه آب و غذایی در اختیارم بذارین ممنونتون میشم
الان اینجا آب و غذای اضافه میبینی تو؟
اقلاً اسمتو بگو بعد راهی شو
بازم سر و کلهشون پیدا شد
یه هدیه برای همه شما جماعت کلهشق دارم
امیدوارم به جهنم نائلتون کنه
به چرخهاش شلیک کنین
پناه بر خدا
اون یه فرشتهست
واسه همینه که هیچیش نمیشه
اومده تا ما رو نجات بده
خوبی؟ - خوبه؟ -
چطوره که ازت روغن چرخ درنیومده؟
،یه فکری به سرم زد
و اینجوری شاید دخلِ همتون
راحتتر بیاد
سُرب نوش جون کنین
تو دیگه چه جونوری هستی؟
خب، وجدانا چوب کردی صاف تو لونه زنبور
حالا هکس دخل هممون رو میاره
بالاخره امروز فردا دخلمونو میاورد
خانوم نجاتمون داد
نجاتمون داد؟
داریم از تشنگی و گشنگی اینجا هلاک میشیم
داشتم میومدم این تو، از کنار یه انباری گذشتم
کُلی آذوقه اونجاست
عجب فکر بکری
تشریف ببر از آقای هکس بخواه که
،میشه حالا که زدی ترکوندیش یکی دو تا واگن از
خوراک موراکش رو هم بار بزنی بیاری
فکر بدی هم نیست
آذوقهها رو میگم
هر چند، یه حواسپرتی لازممونه
،بنده گهگاهی میتونم حواسا رو پرت کنم
چوب دل رحمیم رو خوردم
اقدامم نصفه و نیمه بودش
دیگه نه
حرفی تو گَلوتونه؟
،خب، قربان
اون بیرون، شَلَم شوربایی بودش
خداییش هم بود
و شما پسرا فکر میکنین
میتونین بهتر از من، تصمیمها رو بگیرین؟
درسته
قضیهی این ساعت رو بهتون گفتم؟
پدر جدم تو خِلالِ جنگهای استقلال آمریکا پیش خودش داشتش
،بابابزرگم تو جنگ سال 1812 داشتش
آقا جونم، تو خلال جنگ مکزیک و آمریکا داشتش
و منم تو خلال جنگه بین ایالتها داشتمش
،بعده اینکه تو "شیلو" دستگیر شدم
مجبور شدم تا یه سال از چشمِ نگهبانای یانکی قایمش کنم
،خسته و داغونه
ولی هنوز زمان رو نشون میده
تو بگو اگه قد ارزن ساعت بابابزرگت واسمون مهم باشه
ولی بهتره خیلی براتون مهم باشه
،جونم براتون بگه که
خاندان من همیشه بگو مگوهاشون رو با این ساعت حل و فصل کردن
،حالا، تا صدای تیک تاکها وایساد
دست به کار شین
خیلی وقته میخوام درستش کنم
میرم آذوقهها رو بار بزنم یه پنج دقیقه طول میکشه
مونده بودم کِی سر و کلهت پیدا میشه
قاطی کردنه خودت با یه مشت دله دزد
با گروه خونیت جور در نمیاد، میاد؟
،و با پِی بردن به این اشتباه تشریف آوردی اینجا
بوش که اینطوره
شاید بتونیم به توافقی برسیم
،ولی البته که تو باید منو راضی کنی
و جفت راضی شدنها رو احتیاج دارم
به نظرت میتونی از لحاظ قُوای لولیدن پا به پام پیش بیای؟
ما قطار رو تو ،سوییتواتر" دزدیدیم"
و نیترو بارش زدیم
کنار اون سنگر میترکونیمش
همین الاناست که
همه رو اون تو تبخیر میکنه
،باید اعتراف کنم که
واقعا خیلی خوبه که یکی مثل تو دم دست آدم باشه
به من اعتماد داری؟
صد در صد دارم
همه رو از سنگر ببر بیرون
منم یکبار برای همیشه، قال این قضیه رو میکنم میره
،بجنبین بیاین از اینجا بزنیم به چاک
زده به سرت؟
از اینجا که ببریمون بیرون کاری میکنی این بچهها هدف تیر بشن
کلانتر، ما باید بریم
،فرشته داره برمیگرده و عصبانی هم برمیگرده
میرم تقاضای اضافه حقوق واسه این شغل مرگآور میدم
نگاه کنین
از اونجایی که ،دیگه نفسهای آخر جنگه
میتونی بمونی
پیشِ ما
تا من نگم نفسِ هیچی قطع نمیشه
قرار بود بمونی؟
به منزلِ بنده خوش اومدی
به "شامبالا"، قدم رنجه فرمودی
آقای زشتی هم هستی، درسته؟
و زندانیها چی؟
بفرستینشون به معادن
دستان شمشیرزنشون برای کلنگزنی به کار بسته خواهد شد
تا زمانی که مزدورهای بعدی از راه برسن
تا فرصتش رو داشتیم باید "دیموس" رو میکشتیم
غضب تو رو درک میکنم، دوست من
،ولی ما نمیتونیم گذشته رو تغییر بدیم
فقط باید اطمینان حاصل کنیم که دیگه همچین اشتباهاتی رو در آینده مرتکب نشیم
هر کسی که قابل هست رو جمع کن
،پاتک میزنیم و کار دیمیوس رو برای همیشه تموم میکنیم
چیزی خندهداره، بَرده؟
من مزدورم
بین این دو تا فرقه
نه از جایی که من وایسادم
با خودت که یه ارتش ،برداری ببری پیش اون جادوگر
همون بهتر که شهبانوت دربهدر بگرده دنبال یه پادشاه دیگه
قبل از اینکه صورتش رو ببینی میمیری
،و بذار حدس بزنم ،در ازایِ آزادیت
ما رو به تالار تخت اون رهبری میکنی؟
نه
در ازای آزادیم و یه کپه طلا
،اونها رو بهم بده منم نقشهی قلعهش رو میکشم
مزدورم دیگه، یادته؟
امکان نداره بخوای در نظرش بگیری
چجوری میتونیم بهش اعتماد کنیم؟
نمیتونیم
رو همین حسابه که باهامون میاد
به گور بابات بخندی که باهاتون بیام
سکهت رو میخوای؟ آزادیت رو میخوای؟
پس مثلِ باقی ما به دستشون میاری
یا میتونی از تاریکیه معادن لذت ببری
تا زمانی که موهاتم مثل دندونات سفید بشه
حالا این واجبه؟
،برو خداتو شکر کن که فقط یه زنجیره
...ماشیست
"برای "اسکارتاریس
مِرایا، جلو رو جستجو کن
No comments yet. Be the first to leave one.