The first 200 lines.
این زندگی منه
قسمت صد و هشتم
کیه؟
سونگ جو. منم جین آه
جین آه
خدارو شکر که خونه ای
فکر کردم شاید نذاری بیام بخاطر همین بدون تماس گرفتن اومدم
چی شده اومدی اینجا؟
فکر کردم شاید به یه نفر نیاز داشته باشی که باهاش حرف بزنی
میدونی که غذا خوردن و حرف زدن با یه دوست بهترین درمانه
از کِی منتظر بودی؟
نمیدونستی سونگ جو رفته خونه؟
نه، نمیدونستم
یه فنجون چایی میخوری؟
نه ممنون
خب، به نظرتون باید چیکار کنم؟
من از کجا بدونم؟
با اومدن پیش من نمیتونی نظر سونگ جو رو تغییر بدی
سونگ جو جواب تماسام رو نمیده و حتی نمیخواد منو ببینه
بهش گفتم میتونیم با مامانِ اوئپوییم جای دیگه زندگی کنیم،
اما همش میگه نه
سونگ جو احتمالا چاره دیگه ای نداره
به نظر میاد فکر میکنه داره کاری که به نفع توئه انجام میده
سونگ جو اینو بهت گفته؟
آره
هر وقت منو می بینه کنترلشو از دست میده
چطور میتونم با همچین مادرشوهری زیر یه سقف زندگی کنم؟
میتونین جای دیگه زندگی کنین
و رابطه ـتونُ کُلا باهاش قطع کنین
نه
نمیتونم مجبورش کنم بخاطر من رابطه ـشو کُلا با مادر واقعیش...
قطع کنه
واقعا باید باهاش بهم بزنی؟
مدیر آن دوستت داره
اگه تو هم دوسش داری باید با همه چی کنار بیای
بهت نمیخوره که بدون تلاش کردن...
عقب بکشی
اگه الان بهم نزنیم، نام جین بعدا بیشتر زجر میکشه
نام جین وقتی بین منو مادرش قرار بگیره نمیتونه هیچ کاری کنه
برامون بهتره که اینطوری رابطه ـمونُ تموم کنیم
سونگ جو حرف اشتباهی نزده
اگه با این وضعیت ازدواج کنین،
مثل زندگی کردن با یه بمب ساعتی میشه
نمیدونم چرا انقدر پیچیده ـس
من هنوزم مثل قبل سونگ جو رو دوست دارم
نمیفهمم چرا از وقتی مشخص شد مادر واقعیم کیه...
همه چی بهم ریخت و خراب شد
وقتی تعمیرگاه لباس رو داشتم می چرخوندم،
آرزو داشتم با یه نفر راجب احساسی که دارم حرف بزنم
فکر کردم شاید تو هم همون حس رو داری بخاطر همین اومدم اینجا
نام جین حالش خوبه؟
نام جین خیلی سختی میکشه
خودت میدونی که...
نام جین هیچوقت نمیذاره کسی از دردش با خبر بشه
نمیخواد کسی رو نگران کنه
بخاطر همین بیشتر میخنده و شوخی میکنه که احساساتش رو مخفی کنه
اما اخیرا ندیدم حرف خنده دار بزنه یا شوخی کنه
حتی نمیخنده
امروز از دست مادر عصبانی شدم
چی؟
بهش گفتم دلم میخواد برم جای دیگه زندگی کنم اما بخاطر شی وو جلوی خودمو گرفتم
و اگه دوباره بهم بی احترامی کنه یا اذیتم کنه،
از خونه میرم
حتما خانم چویی خیلی شوکه شده
سونگ جو، واقعا میخوای با نام جین بهم بزنی؟
آره
دیگه نمیخوام باعث بشم زجر بکشه
راستش اصلا انتظارشو نداشتم
فکر میکردم تو عاقلانه با این قضیه کنار میای
فکر میکردم با مادر سرد و گرم رفتار میکنی...
باهاش بحث میکنی و بعدش دلداریش میدی
و به آرومی تبدیل به خانواده واقعی میشین
من و خانم چویی...
احتمالا هر وقت همدیگه رو ببینیم با همدیگه بحث میکنیم
نام جین چطوری میتونه اینو تحمل کنه؟
دارم نگران میشم
کجایی؟ میام دنبالت
شی ووئه؟ آره
بهش نگفتم اومدم اینجا
نگرانش نکن و زود باش برو
من از فردا کارمو شروع میکنم
کار؟
کار پیدا کردی؟ آره
تصمیم گرفتم از فردا تو شرکت بابام کار کنم
مطمئنم اگه خودمو به کار مشغول کنم میتونم فراموشش کنم
فکر نکنم هنوز همه چی بین تو و نام جین تموم شده باشه
پس از وقتت استفاده کن و با حوصله بهش فکر کن
نه. ما تموم کردیم
عشق فقط به دو نفر احتیاج داره،
اما ازدواج به بیشتر از دو نفر احتیاج داره
وضعیت خانم چویی خیلی بده؟
بله. دیروز بعد از اینکه مادر جین آه شوکه ـش کرد،
وضعیتش خیلی بدتر شد
منم بخاطر سونگ جو حرفای تندی بهش زدم
اگه خانم چویی مریض نشده بود،
نام جین و سونگ جو بدون هیچ مشکلی با هم ازدواج میکردن
خانم هو
اگه مشروب دست ساز داری،
یه بطری بیار
حالا که خیلی فکرمون درگیره،
بیاین مشروب بخوریم
بخوریم؟
صبر کنین اول شام خانم چویی رو درست میکنم
میگم...
من برای خانم چویی شام درست میکنم
واقعا که. بعد از اون کاری که کردی میخوای دلداریش بدی؟
بخاطر شوکی که تو به خانم چویی وارد کردی
نزدیک بود پروژه بزرگِ هیون گانگ نابود بشه
اینو میدونی یا نه؟
اون با جین آه بدرفتاری میکرد بخاطر همین از روی عصبانیتم اون حرفو زدم
فرنی لوبیا قرمز که آورده بودم کجاس؟
فرنی لوبیا قرمز؟ میخواین بدینش به خانم چویی؟
آره یه لحظه صبر کنین
مادر بله؟
میرم دنبال جین آه
باشه. زود باش برو
قراره من برای مادرت غذا درست کنم
ممنون
بعدا می بینمتون باشه
باید یه چیزی بخوری
اشتها ندارم
حتی اگه اشتها نداری باید یه کم بخوری
برای خوردن داروهات باید غذا بخوری
این چیه؟
فرنی لوبیا قرمز
گفتی برای بارداری بده
خیلی از این آوردم
بیا همشو بخر
آه، راستی
نظرت چیه اتاقتُ با شی وو عوض کنی؟
اتاقمونُ عوض کنیم؟
راستش شی وو باید از اتاق خواب اصلی استفاده کنه
و شکم جین آه بزودی بزرگ میشه
تو اون وضعیت براش سخت میشه که بخواد بره طبقه بالا و بیاد پایین
جین آه این پیشنهاد رو داده؟
جین آه هیچی نگفته
فقط دارم میگم فکر میکنم تو این وضعیت اینطوری مناسب تره
کدوم وضعیت؟
بهش فکر کن. شی وو نوه مشروعه
راستش تو اصلا باهاش نسبتی نداره
حالا که مشخص شده اینطوریه اگه آدم منطقی هستی...
باید اتاقت رو بدی بهشون...
یا بی سر و صدا از این خونه بری
تو کی هستی که بهم میگی از اینجا برم؟
من؟ من مادر زن شی وو ام
و مادر جین آهم که وارث این خانواده رو حامله ـس
وقتی تو و شی وو با هم نسبت خونی ندارین...
نباید به من و جین آه با دید تحقیر نگاه کنی
آیگو. بخاطر فقیر بودنمون با دید تحقیر بهمون نگاه میکردی
حالا داری تقاص میدی
برو بیرون
همین الان از این اتاق برو بیرون
خدای من. حالا چیکار کنم؟
گفتم برو بیرون
برو بیرون! همین الان از جلوی چشمام دور شو
این... این زن کُلا عقلشو از دست داده
کُلا دیوونه ـس
آیگو. حالا چیکار کنم؟
بس کنین خانم چویی
خوب شد اومدی نام جین
اون زن بهم گفت از این خونه برم
فکر میکنی همچین حرفی رو تحمل میکنم؟
لطفا آروم باشین
سونگ جو این زنُ فرستاده، نه؟
سونگ جو فرستادتش اینجا که منو از این خونه بندازه بیرون، مگه نه؟
خواهش میکنم بس کن خانم چویی
سونگ جو بخاطر تو از این خونه رفت
چی؟
چرا همه رو زجر میدی؟
چرا کاری میکنی همه ازت متنفر بشن؟
خواهش میکنم بس کن و به خودت بیا مادر
باشه
باشه پسرم
هیچی نمیگم
پس عصبانی نشو
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
اوضاع چطوره؟
آه، خوبه داری میری خونه؟
بله
چی شده؟
چیزی نیس. خوبم
شام خوردی؟
رنگ صورتت انقدر پریده که انگار...
تموم روز هیچی نخوردی
آره
خوردم
عجب آدم بیچاره ای!
از صبح تا شب تو دفترتی
و آخر هفته ها هم سر کاری
چرا همچین زندگی خسته کننده ای رو پیش گرفتی؟
انگار زندگیم...
به نظر تو خسته کننده میاد
من و تو هر دو مون زندگی خسته کننده ای داریم
حتی روزای قشنگ...
"وای، چه روز قشنگی"
کسی رو نداریم که اینو بگه
چه زندگی خسته کننده و یکنواختی داریم
روز خوبی داشته باشی
همچنین. مواظب خودت باش
آیگو، مرد بیچاره
No comments yet. Be the first to leave one.