The Mothers of Plaza de Mayo

The Mothers of Plaza de Mayo

Las Madres de la Plaza de Mayo

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Mothers of Plaza De Mayo 1985 DOCU 1080p KNPY WEB-DL AAC2 0 x264-K4DL
A Commentary by Nastaran85

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
1080
Published on: 2022-12-05
Downloads: 27
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

زن_زندگی_آزادی# ارائه اختصاصی از کانال تلگرامی سینما نگاه

زیرنویس این اثر تقدیم می‌شود به مادرانِ دادخواهِ ایران زمین

بونس آیرس، 1987

نوزادها کجان؟ بچه‌هامون کجان؟

چرا بهمون نمی‌گن؟

چرا بهمون نمی‌گن اونا زنده‌ان یا مرده‌ان؟

ما فقط همین رو می‌خواهیم بدونیم بعدش می‌ریم

واسه همه چی مدرک هست

شهادت‌ها توی وزارت دادگستریه

و شهادت‌ها توی وزارت کشوره

پلیس فدرال تمام شکایت‌ها دستشه

همه چیز اثبات شده است

حرفی که دولت می‌زنه مطلقا درست نیست

دولت دروغ می‌گه الان دو ساله وضعیت ما همینه

دخترِ من پنج ماهه باردار بود وقتی گرفتن بردنش

نوه‌ام آگوست پارسال قرار بود به دنیا بیاد

تا الان هیچ خبری ازشون ندارم

شماها چند نفرین؟

هزاران نفر

تو کل کشور هزاران نفریم

تمام چیزی که می‌خواهیم بدونیم

اینه که بچه‌های ما کجان زنده‌ان یا مرده

ما نگرانیم چون نمی‌دونیم که ...اونا مریض هستن

سردشونه، گرسنه‌ان یا نه ما هیچی نمی‌دونیم

ما درمانده‌ایم چون نمی‌دونیم که درخواستمون رو دیگه به کی بگیم

کنسولگری، سفارت خونه وزارت خونه، کلیسا

تمام این مکان‌ها درهاشون رو به روی ما بستن

برای همین ما از شما خواهش می‌کنیم

شما آخرین امید ما هستین

خواهش می‌کنم بهمون کمک کنین

شما آخرین امید ما هستین

این زنان در آرژانتین کمک رو فریاد می‌زدند

آرژانتینی که در اکثر سال‌ها در طول پنجاه سال گذشته

...ارتش با زور، کنترل کشور

و منابعش رو در اختیار داشته

وقتی که استانداردهای زندگی رو به افول گذاشت

نارضایتی و مخالفت افزایش پیدا کرد

در سال 1976 ...هونتای جدید

وحشت بی‌سابقه‌ای رو ایجاد کرد

اونها تمام حقوق اساسی رو تعلیق کردن

و یک سلسله عملیات آدم‌ربایی و قتل رو اجرا کردن

در سال 1977 ...در حالی که بیشتر آرژانتینی‌ها

سکوت کرده و ترسیده بودن

...گروهی از مادران از قانون

...منع تجمع عمومی، با جمع شدن در

پلازا د مایو، روبروی کاخ ریاست جمهوری

سرپیچی کردن

تا علیه ناپدید شدن بچه‌هاشون اعتراض کنن

گم‌شدگان سی هزار مرد، زن و بچه ی گم شده بودن

از تمام طبقات اجتماعی

که دزدیده و گویا شکنجه شده بودن

تا به امروز مادران هر پنج‌شنبه در میدان

به تظاهراتشون ادامه می‌دن

و تقاضای دریافت اطلاعات در مورد عزیزان گم شده‌شون رو دارن

عزیزانی که سرنوشتشون نامعلومه

«این زنان به نام «مادرانِ پلازا د مایو معروف هستن

ایدا سوارز مادر هوگو هکتور هست

کارگر کارخانه‌ای که ناپدید شد

اونها به در کوبیدن و مجبورم کردن که در رو باز کنم

ساعت پنج صبح بود

اونها با تفنگ و اسلحه وارد شدن

عصبی بودن

کشو و یخچال و همه چی رو باز و بسته کردن

داشتن دنبال چیزی می‌گشتن انگار دنبال اسلحه بودن

یکی از مردها من رو زد کنار یه در رو باز کرد

پسرم روی تخت نشسته بود داشت لباس می‌پوشید

مَرده داد زد یکی هم اینجاست

دو تا مرد هیکلی با اسلحه تو دستشون

بهم گفتن تکون نخورم

اسم من الیدا گالتی هست

اینجا من در کنار همسر و دخترم، لیلیانا، هستم

دختر من در 13 ژوئن 1977 ناپدید شد

اون به همراه شوهر و برادر شوهرش

و یه پسر که از ازدواج اول شوهرش بود ناپدید شد

پسرش 16 ساله و دبیرستانی بود

و بیماری قلبی مادرزادی هم داشت

برای همین فکر می‌کنیم که اون حتما خیلی اذیت شده

اون همون تازه عمل کرده بود

اسم من رنه اپلبام هست

من از اعضای مادرانِ پلازا د مایو هستم

هر سه فرزند من ناپدید شده‌اند

بزرگترینشون لوییس دانشجوی پزشکی بود

که کار هم می‌کرد

اون رو توی خیابون در آگوست 1976 دزدیدن

یه ماه بعد از ناپدید شدن لوییس من دو تا بچه‌ی کوچکترم رو فرستادم

به پونتا دل استه در اوروگوئه

تا ازشون محافظت کنم

چون ما اینجا توی آرژانتین توی وحشت زندگی می‌کردیم

اونها رو سه ماه بعد تو پونتا دل استه هم دزدیدن

یه کماندوی آرژانتینی به کمک ارتش اوروگوئه اونها رو دزدید

اسم من ماریا الیسا هاشمان د لاندین هست

58سالمه

پنج تا بچه داشتم دو تاشون ناپدید شدن

جسد یکیشون رو در 22 ژوئن پارسال بهم تحویل دادن

اینجا پسرم دفنه که توسط دیکتاتوری نظامی به قتل رسیده

به خاطر خواستن یه جامعه‌ی عادلانه‌تر بهتر و انسانی‌تر

اسم پسرم مارتین رامون بود

من پنج فرزند داشتم

اونها همه‌شون باهام خوب بودن

دوتاشون تو کار سیاست بودن

اونها احتمالا کوچیکتره رو کشتن

چون اون متعلق به انجمن جوانان پرونیست بود

انجمن جوانان پرونیست

توسط ژنرال خوان پرون در دهه‌ی 40 تشکیل شد

...ریاست پرون، حمایت عظیم

جنبش کارگری رو داشت

...اون توسط یه کودتا، به خاطر

سیاست‌های اجتماعی پیش رونده‌اش برکنار شد

بعد از 18 سال تبعید

پرون به آرژانتین برگشت

و از طرف نسلی جدید مورد استقبال قرار گرفت

جوون‌ها امیدوار بودن که ...اون یه بار دیگه

...اتحاد سنتی بین

ارتش و سرمایه داران رو بشکنه

پرون در انتخابات ریاست جمهوری 1973 شرکت کرد و با اکثریت آرا برنده شد

وقتی پرون برگشت هوگو هکتور حدود 18 سالش بود

مثل همه‌ی جوون‌ها، اون خواستار تغییر بود

اونطور که بهم گفت اون تغییر برابری برای همه هست

چرا بعضی‌ها باید زیاد داشته باشن و اکثر مردم هیچی نداشته باشن؟

اون خودش رو وقف کمک به مردم کرد

نمی‌تونست این موضوع رو بپذیره که در حالی که خودش یه سقف بالا سرش داشت

و کنار خونواده‌اش بود

همزمان جوون‌های دیگه‌ای بودن که تو مناطق محروم زندگی می‌کردن

موقع طوفان، سقف خونه‌هاشون رو باد می‌برد

و این آدم‌ها دیگه جایی برای زندگی نداشتن

اون بهم گفت که داره یه مهدکودک می‌سازه

برای اینکه مادرها بتونن بچه‌هاشون رو اونجا بذارن

اونجا اونها دکتر و معلم داشتن که

به بچه‌ها درس می‌دادن و بهشون کمک می‌کردن

این کاری بود که پسر من انجام می‌داد

من از هر کاری که می‌کرد حمایت می‌کردم چون باور داشتم که

کارهای خوب و انسانی بود

بچه‌ی بزرگم، لوییس به طور خاص بچه‌ی شیرینی بود

من به شوخی بهش می‌گفتم تو لباسش عسل داره یا نه

اگه یه بچه‌ی کوچیکی این دور و بر بود می‌رفت نزدیک لوییس

چون می‌تونست شیرین و مهربون بودنش رو احساس کنه

کلادیو، پسر دومم یه هفته قبل از اینکه بدزدنش

تازه 23 سالش شده بود

حقوق خوند

ولی در واقع شاعر و موزیسین بود

...روز تولدش، شعر زیبایی رو در مورد

برادرش که ناپدید شده بود نوشت

تو شعرش یه بخشی بود می‌گفت انگار که باران صورتش را تَر کرده

ولی در واقع منظورش اشک‌هاش بودن

لیلا 20 سالش بود 20سال پر از امید

اون سن رمانتیکی که هر دختری در انتظار شاهزاده‌ی رویاهاشه

اون خیلی باهوش و خجالتی بود

روانشناسی خوند

و تفکراتش مثل برادراش بود

طبیعیه که آدم وقتی جوونه آرمانگرا باشه

اگر کسی تو اون سن آرمانگرا نیست یعنی زودتر از موعد پیر شده

قطعا، صحبت در مورد فرزندانم برام خیلی دردآوره

لیلیانا وقتی که رفت، نوجوون نبود

یه زن 31 ساله بود

در مورد موضع ایدئولوژیکی‌اش خیلی صریح بود

تاریخ شناس بود

...خودش رو وقف تاریخ آرژانتین

و مسائل اجتماعیش کرده بود

آخرین مقاله‌اش در مورد ظهور الیگارشی آرژانتینی

در طول دهه 60 بود

خب، اینها موضوعاتی نبودن که دولت بپذیره

نه تنها متخصصان این حیطه‌ها حذف شدن

بلکه اونها رشته‌هایی رو که

مربوط به مسائل اجتماعی بودن رو هم حذف کردن

مثل انسان شناسی، تاریخ اجتماعی و روانشناسی

بعد از کودتا لیلیانا شروع کرد به جمع کردن اطلاعات

در مورد شکنجه‌ها، مفقود شدن‌ها

و مرگ و میرهایی که تو این کشور داشتن رخ می‌دادن

...تعهد لیلیانا به حقوق بشر

از قلبش می‌اومد

اون می‌اومد خونه و با افتخار در مورد اطلاعاتی که

به دست آورده بود، صحبت می‌کرد

به احتمال زیاد، علت مفقود شدنش همین بود

وقتی مارتین 15 سالش بود دلش می‌خواست وارد سیاست بشه

تا به آدم‌های بی‌دفاع کمک کنه

برای همین عضو گروه جوانان کلیسا شد

بعدش با انجمن جوانان پرونیست کارهای سیاسی کرد

برای مارتین، اونها همه‌شون برادران دینیش بودن

رنگ پوست و طبقه‌ی اجتماعی براش هیچ تفاوتی نداشت

در واقع پسرم بهم یاد داد

انگار که من از اون متولد شدم و نه اون از من

اون بهم یاد داد چطور به آدم‌ها عشق بورزم

طولی نکشید که اشتیاق جوانان از بین رفت

در سال 1974، پرون چپ گراهای حزبش رو اخراج کرد

بعد از بیست سال هنوز هم هستن آدم‌هایی که

خوشحال نیستن از اون همه کارهایی که انجام دادیم

اونها به جنبش مقاومت پیوستن

اندکی بعد از اون پرون از دنیا رفت

همسر دومش، ایزابل پرون رییس جمهور شد

وضع اقتصادی فاجعه‌بار بود

اعتصاب‌های گسترده کشور رو فلج کرده بود

خشونت فراگیر بود

...گروه‌های نظامی و شبه نظامی

دانشگاه‌ها رو به دنبال مخالف‌ها زیر و رو می‌کردن

دانشجوها رو می‌بردن بیرون برای بازجویی

و بعضی‌هاشون دیگه هرگز برنگشتن

ایزابلِ ضعیف، قوانینی رو وضع کرد

که به فرماندهان نظامی ویدلا، ماسرا و آگوستی اجازه می‌داد

تمام براندازان رو منهدم کنن

در سال 1976، یک هونتا ...به سرپرستی ژنرال ویدلا

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left