The first 200 lines.
کسی رو فرستادی که کمک خبر کنه؟
پس الان کجان؟
دادستان می دونن که تو شهر شورش کردن
برای همین به ژنرال ژو دستور دادن که هزار سرباز رو به اینجا بیارن
ولی به خاطر اینکه الان همه جا درگیریه
باید اول به مناطق نزدیکتر میرفتن
دو روز دیگه اینجا میرسن
وقتی رسیدن اینا رو سلاخی می کنیم
ژانگ هو الان همین نزدیکیاست؟ ارتش چین جیا کجاست؟
چین جیا؟ چین جیا زیر دست چن شنگه
ولی همین چند روز پیش تو یه نبرد شکست خورده
و افرادش دستگیر شدن
همه تون شنیدین؟
کسی به کمکشون نمیاد
اون مرتیکه کثافت ، لیو جی ، میخواست فریبتون بده
نیروی کمکی هم بزودی میرسه
اگه دو روز بیشتر صبر کنیم ، همه شون رو می تونیم بکشیم
چشم ، قربان
نگهبانا؟
بله- این خبرو بین مردم پخش کنین-
ایشون رو هم راهنمایی کنین که استراحت کنن
چشم
ممنون ، قربان
قربان ، اونجا رو ببینین
ببینین
قربان ، ما تسلیمیم
خواهش می کنیم ما رو نکشین
لیو جی مجبورمون کرد
ارتش چین بزودی میاد ، ما نمیخوایم که بمیریم
قربان ، ما رو نکشین
دروازه رو باز کنین
یه جا زندانیشون کنین
دروازه رو باز کنین
زود باشین
قربان ، قربان
قربان ، لیو جی الان افراد کمی داره
الان توان زیادی ندارن
اگه الان بریم ، می تونیم همه شون رو بکشیم
فقط مراقب دروازه باشین
مطمئنم که اگه حواسمون نباشه ، یه راهی پیدا می کنه که وارد اینجا شه
وقتی نیرو های کمکی رسیدن بهشون حمله می کنیم
ولی من می ترسم ، شب بلندیه
پس بزار لیو جی ، کابوس مردنش رو ببینه
الان که خودت دیدی ، مرداش یه مشت بزدل ن
فقط برای غذا براش کار می کنن
شرط ببنیدیم؟ تا قبل صبح
اونا خودشون باهم درگیر میشن
و صبح خودشون لیو جی رو تحویلمون میدن
قربان ، هوشتون بی نظیره
برین
جی ، این دو تا میخواستن فرار کنن
چیزی که بیشتر از همه ازش متنفرم ، خیانته
جناب شیائو ، الان باید
اعدامشون کنین
ما رو ببخشین- ما رو ببخشین-
جی- ما رو ببخشین-
مگه نشنیدی؟ بکششون- ما رو ببخشین-
چشم! برین- ما رو ببخشین-
مارو ببخشین ! ما رو ببخشین
اینطوری نمی تونیم زنده بمونیم
اگه باهاشون نجنگیم ، شهر رو از دست میدیم
نه
شهر رو بهشون نمی دیم
بخوابین
بریم
باشه
نقشه ای داری؟
بله
فردا صبح
شما باید منو تحویل اونا بدین
تحویلت بدیم؟
بیاین
بیاین ، بیاین
زود باشین ، زود باشین
منو باز کنین
منو باز کنین
یونگ چی حرومزاده
بهم خیانت کردی ، بزارین برم
دیشب چی بهت گفتم
ببین ، خودشون اومدن
یونگ چی- عالیه-
لعنت بهت ، بهم خیانت کردی ، بزارینم زمین
توی ابله ، چطور جرئت می کنی به من خیانت کنی؟
جناب بخشدار ، میخوایم لیو جی رو بهتون تحویل بدیم
بزار بیان داخل
قربان ، صبر کنین
همونجا وایسین
یکی تون کافیه که باهاش بیاد ، بقیه تون برین
وقتی که سرش رو از تنش جدا کردیم ، بقیه تون می تونن بیان
نگران نباش ، ببین چقدر ترسیدن
اونا فقط یه مشت بی عرضه ن
قربان ، نباید بی دقتی کنیم
باشه ، هر کاری میخوای بکن
چشم ، قربان
شنیدین؟ حله؟
باشه
موشای کثیف
خفه شو
لیو جی رو بیار اینجا
چشم
بیا
حرومزاده ها ! امیدوارم همه تون بمیرین
دروازه رو ببندین
پس لیو جی تویی؟
انتظارش رو نداشتی؟
وایسین- برگردین عقب-
وایسین ، وگرنه میکشمش
برین
دروازه رو باز کنین
تو رو خدا
شمشیراتون رو زمین بندازین
زود باشین ، برین داخل
برین
لیو جی ، تو یه خائنی
بکشینشون
وقتی خبر سقوط شهر پی به ارتش رسید
سربازان عقب نشینی کردند
اوضاع شهر پی هم آرام شد
و بعد یک نبرد طولانی
لیو جی و مردانش ، شهر را در اختیار گرفتند
شیان یانگ
خبر خوب
شورش رو شکست دادیم ، شورش رو شکست دادیم
خبر خوب ! همه کشور از شورش پاک شده
خبر خوب
پنجاه هزار شورشی رو فقط با سه هزار سرباز کشتیم
میخواین به دربار برین؟- آره-
ولی کسی دیگه اینجا نیست
فقط خودتونین
ارباب ، بزارین کمکتون کنم
لازم نیست
صدراعظم لی- صدراعظم لی-
صدر اعظم- صدر اعظم-
اینجا چی کار می کنین؟
چی کار می کنین؟
این قفسا رو برای چی اینجا گذاشتین؟
چرا اینقدر حیون اینجا هست؟؟ دارین اینجا چه غلطی می کنین؟
صدر اعظم ، امپراطور ازمون خواستن که اینا رو اینجا بزرگ کنیم
امپراطور کجان؟
نمی دونیم قربان
وایسا
اگه نمی دونی امپراطور کجان
پس گزارشات رو به کی میدی؟
به وزیر اعظم جائو گائو
وزیر جائو گائو؟
بله ، ارباب
جائو گائو؟
اون که چیزی بلد نیست
صدر اعظم لی
هنوزم بدون عصا می تونین راه برین؟
بزارین کمکتون کنم
وایسین
من خودم می تونم راه برم
می تونین برین
سی سال گذشته
و همه قصر می دونن که من چه آدم مهربونی م
وقتی به امپراطور فقید خدمت می کردم ، صدای نفس خودم رو هم کنترل می کردم
و برای همین امپراطور
هیچوقت آزرده خاطر نمیشدن
و الان ، که به امپراطور جوان خدمت می کنم
هیچکس متوجه من نیست
من همیشه متعمد دربار بودم
من دیگه پیر شدم ، نمی تونم خوب راه برم
پس چرا خودتون رو اذیت کردین که اینجا بیاین؟
باید امپراطور رو ببینم
لازم نیست ببینیشون
امپراطور به همه گزارشات رسیدگی کردن
جائو، وزیر جائو گائو
من بزودی میمیرم
دیگه نمی تونم امپراطور رو ببینم
برای همین حتما باید با امپراطور ملاقات کنم
برای چی نمی خواین که امپراطور رو ببینم؟
قصر بزرگه، منم نمی دونم امپراطور کجا مشغول بازی ن
اجازه میدین یکی از خواجه های جوان رو بفرستم که به بیرون راهنماییتون کنن؟
من
حتی منم نمی تونم امپراطور رو ببینم؟
مگه قبلا
می تونستین امپراطور فقید رو هر موقع که خواستین ببینین؟
امپراطور فقید ، صبور بودن
برای همین به همه اجازه ملاقات میدادن
به نظرم دیدن امپراطور ، هیچ فایده ای نداره
برای همین بهتره که برگردین
مزخرفه
هر کسی باید بدونه دور و اطرافش ، چه اتفاقایی داره میفته
اگه من نتونم امپراطور رو ببینم و در مورد مسائل حکومتی باهاشون حرف نزنم از کجا باید شرایط رو درک کنن؟
یادتون نره که ، ایشون هنوز امپراطورن
و شما فقط یه وزیرین ، ولی من چی؟
من هر لحظه کنارشونم و حتی بهتره بگم که سایه شونم
من هر غذایی رو که امپراطور دوست دارن می دونم
من همیشه معشوقه هاشون رو کنارشون میارم
من سایه امپراطورم
هم سایه امپراطور فقید بودم ، هم سایه امپراطور جوان
جائو گائو
شورش داره کشور رو نابود می کنه
باید با امپراطور حرف بزنی
دیدن من مثل دیدن امپراطوره
قبلا اینطور بوده و الان هم همین طوریه
پس میگی که الان نماینده امپراطوری؟
درسته ، منظورم همینه
حرفات بوی خیانت میده
No comments yet. Be the first to leave one.