The first 182 lines.
«...به نام او که میداند»
قسمت چهل و هفتم
«تالار جی فنگ»
گشتیها... ارتش یولین... و سربازهای خودش؟
بله
چیکار کنیم؟
حالا باید چیکار کنیم؟
جسارت بنده رو ببخشید؛ ولی فقط گارد سلطنتی برامون مونده
باید حصار شهر رو رها کنن، به قصر بیان تا قوای کمکی برسه
قربان، خواهش میکنم زودتر منو به قصر ببرید، تا خدمت اعلیحضرت برسم
!بریم
!ژنرال! ژنرال
گشتیها اینجان، زودتر برید
!ازین طرف
...قربان- !ژنرال یوئه-
!آخه من چرا حرفتو باور نکردم؟ چرا؟
!زودتر قربان
بریم
بریم
ناحیۀ حفاظتشده است، جناب وزیر اجازه ندارید
...خفه شو! بدون حکم هیأت دولت
...گشتیها حق ندارن جلوی
!قربان
!میخوام اعلیحضرت رو ببینم !میخوام اعلیحضرت رو ببینم
!باز کنید! باز کنید! زودتر باز کنید
...قربان
...وزیر جین... شما- !باید... اعلیحضرت رو ببینم-
وزیر جین! پانزدهمِ ماهه. روز دیدار خانوادگیه
چند نفر از شاهزادگان پیرسال خدمتشون هستن
!وزیر جین! وزیر جین
!اعلیحضرت! اعلیحضرت
...اعلیحضرت
چی شده وزیر جین؟
!شاهزادۀ لای یانگ شورش کرده
فرمانده تانگ... در همچین وضعیتی
رقّت قلب چیزی نیست که به کارتون بیاد
شاهزاده
از خیابونها چه خبر؟
کاملاً تحت اختیار ما قرار دارن
!پسرم
!زود
!زود! همه جا رو ببندید
!زود
!زود باشید! با همهتونم
قربان! فرمان اعلیحضرت، برای گارد فرستاده شده
ولی از مقرهای جنوبی و، دروازۀ اصلی، پاسخی دریافت نکردیم
فرمانده وو، اینکه نتونستن، به اینجا بیان، پس حتماً طوری شده
الآن چند نفر، توی قصر دارید؟
!فرمانده وو
فقط ۵۰۰ نفر
!اعلیحضرت- چه خبر... فرمانده یوئه؟-
بابت جسارتم عذر میخوام؛ ولی گارد سلطنتی هم، قریب به یقین به شورش پیوستن
سربازان موجود، برای حفاظت از قصر کافی نیستن
میشه به بنده بگید، از کجا میتونم سپاهی به اینجا بیارم؟
غیر ممکنه! حرفتو باور نمیکنم. گارد سلطنتی هیچوقت- !اعلیحضرت-
!میشه بگید از کجا میتونم سپاه بیارم؟
در معبد کوه «وی»، چند دسته هستن
ولی از پس ارتش یولین برنمیان
پس دیگه راهی نمونده
لطفاً قصر رو ترک کنید، با بهترین سربازان گارد همراهیتون میکنم
باید از قصر خارج بشید
مهر «پسر آسمانِ» منو از خزانه بیارید
اطاعت
اعلیحضرت
ژنرال یوئه
حتی اگه مادرم، بتونه همراه ما از قصر فرار بکنه
بعید میدونم بتونیم از شهر خارج بشیم
امیدوارم با این مهر، لشکری پیدا کنی و، برای نجات من بیای
حتی اگه خلاصی ازین وضعیت قسمت من نباشه و
جون سالم به در نبرم
حداقل میخوام مردم، حقیقت ماجرای امروز رو بدونن
اعلیحضرت، با همۀ توانی که دارم
به هر قیمتی که شده
سپاهی برای، نجات شما میارم
!فرمانده وو
اعلیحضرت نمیرن؟
!چون جون
ژنرال
فرمانده یوئه رو راهنمایی کن
!اطاعت
ژنرال یوئه، خدا نگهدار
!فرمان! همۀ افراد داخل قصر بیان اینجا
!برای محافظت از قصر بار عام... و اعلیحضرت
!تا پای جان... با این خائنان میجنگیم
!اطاعت
پینگ جینگ... اینجا کجاست؟
کبوترخانۀ تالار لانگیا توی این ناحیه است
برادر شون
بیا تو
اینها آخرین اخباریه که، از پایتخت به دستمون رسیده، میتونید ببینیدشون
ممنون
پینگ جینگ... چیه؟
برادر شون... خیلی دیر شده
شاهزاده، دو مقر گارد سلطنتی بی فرمانده موندن، اصلاً نمیدونن چه اتفاقی افتاده
توانشون به شدت پایینه، بیسلاح و دستهدسته شدن
مقاومتهایی هم در مقر جنوبی شد، البته تونستم وضعیت رو به دست بگیرم
دیگه جای نگرانی نیست
با حضور شما ژنرال دی
من هیچوقت نگران چیزی نبودم
قربان... محاصرۀ قصر رو شروع کردیم
گارد سلطنتی باقیمونده سمت تالار بار عالم عقب کشیدن
انگار میخوان با نهایت توان جلومون وایستن
بذارید ببینیم چقدر میتونن من وقت زیاد دارم
!حمله
...برادرم اگه بود
چنین اتفاقی هرگز نمیافتاد
شاهزادۀ چانگلین هم اگه بود... همچین روزی هیچوقت نمیرسید
!حمله
!شائو یوآنچی؟
!خائن پست فطرت! اعلیحضرت اینهمه بهت لطف داشتن
...اونوقت تو
بانو ملکه من رو میشناسید؟
!از کجا باید بشناسم یه خائن شورشیای مثل تو رو؟
من دی مینگم، اهل همین پایتخت
خاندان من نسلها خادم دربار و حافظ حکومت بودن
برای خاندانم ادعای خدمات شایان نمیکنم
ولی هر چی که بودیم شورشی نبودیم
تو به عنوان فرماندۀ ارتش یولین
حقوق از دست من گرفتی اونوقت خدمتت اینه؟
اهانت به سلطنت و شورش علیه شاه؟
تو که خودت خائن به تاج و تختی... اومدی و خدمات خاندانت به سلطنت رو میشمری؟
آخه به لطف ملکۀ مادر
از همۀ خاندانم جز من هیچکس نمونده که بیاد و اینها رو بگه
!برای چی حق ندارم؟
!ولی من توی همۀ عمرم تو رو هرگز ندیدم
!اصلنم معنی مزخرفاتتو نمیفهمم
...اون سال... وقت بلای پایتخت
«ترجمه: هدهد»
پینگ جینگ... اصلاً نمیفهمم دیگه چی مونده که بهش فکر بکنی
اگه اونطوری باشه که میگی همین الآنشم دیر شده اینجا موندیم که چی؟
فکر کردی ما دو نفر
به موقع هم که به پایتخت میرسیدیم چیکار میتونستیم بکنیم؟
به عنوان شاگرد خاندان «منگ»، حفاظت از اعلیحضرت وظیفۀ منه
!حتی اگه به مردنه... میخوام مرگم در میدون جنگ باشه
برادر شون! حتی اگه میخوای توی میدون جنگ بمیری
بعید میدونم اصلاً فرصتشو پیدا بکنی
به خاطر اون خیالِ رد نحوست احمقانهتون
جون مردم لیانگ و همۀ اهل پایتخت
!توی چشم ملوکانۀ شما... از پشه هم کمارزشتر بود
نه! بیماری پایتخت کار یه عده از «یه چینگ» بوده !به مادرم هیچ ربطی نداشته
در اثر اون بیماری حدود ده هزار نفر از مردم پایتخت مردن
پشتهها جنازه و ارواحی سرگردان
...بانو «شون»... هنوزم جسارتشو دارید بگید که
در اون غائله هیچ نقشی نداشتید؟
...مادر
پس به خاطر این بوده که
به اعلیحضرت خیانت کردی؟
خودتونم میدونید که اعلیحضرت اون موقع سنی نداشته هیچ گناهی نکرده
با خون مادری مثل تو توی رگهاش
اون هیچ حقی برای سلطنت نداره
معلومه که تسلیم نمیشیم منم الآن دارم حساب میکنم
ببینم چقدر احتمال داره که اعلیحضرت هنوز زنده باشه
به نتیجهای هم رسیدی؟
!مادر- !اعلیحضرت-
اعلیحضرت
پدر مرحومتون بارها به شما خاطرنشان کردن که، پادشاه مملکت
...در هر شرایطی هم که باشه
نباید وقار و اقتدارش رو از دست بده
یادتون رفته؟
اعلیحضرت... درسته که منم فریب خورده بودم
ولی در هر حال اینکه من بودم که، باعث ورود بیماری به پایتخت شدم رو نمیشه انکار کرد
به جرمم معترفم... به جرمی نابخشودنی
عواقبش رو هم میپذیرم اتفاقات امروز
نتیجۀ اعمالیه که برگشته... قانونِ مکافاتِ عالم
و شما هم، بدون هیچ تبعیضی نباید مانع اجرای عدالت بشید
میفهمید؟
میفهمم
امروز... به جبران جرایمم، جان و مقامم رو پرداخت میکنم
بعد از مرگم هم، در آرامگاه سلطنتی دفن نخواهم شد
خیرات شامل حالم نخواهد شد و، جایی هم در پرستشگاه نیاکان نخواهم داشت
در جایی پرت و دورافتاده دفن خواهم شد
برای دلجویی از، ارواح رفتگان بیماری پایتخت
ولی اعلیحضرت با حکم آسمان به تخت نشستن تختی که پدرشون بهشون دادن
از زمانی هم که به تخت نشستن، هیچ تصمیمی که منافی اخلاق و وجدان باشه اخذ نکردن
منم اگه جرمی مرتکب شدم، خودم تاوانش رو پس میدم
بعد از مرگم هم... اگه دست بردارید و سپاهتون رو عقب بکشید
اعلیحضرت شما رو، مورد تعقیب قرار نخواهند داد
شائو یوآنچی... ژنرال دی
ازین لحظه به بعد... بهانۀ شما برای شورش
منتفی میشه... هیچ کس حق نداره با وسیله قرار دادن گناه من
!جان پسرم رو بگیره
شاهزاده... اینطوری اعتبار ادامۀ شورش زیر سؤال نمیره؟
No comments yet. Be the first to leave one.