The Madison

The Madison

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Madison S01E05 1080p WEB-DL x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-04-20
Downloads: 39
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫آنچه در مدیسون گذشت...

‫اون میخواست همینجا دفن بشه.

‫یه نقطه‌‌ست که روی نقشه علامت خورده.

‫اون نقطه رو میشناسم.

‫چهره‌ش رو یادم نمیاد.

‫اگه جاتون بودم، گوش نمیدادم.

‫پخشش کن.

‫یا خدا، لعنتی، پاول!

‫- فقط طاقت بیار. ‫- یا خدا.

‫استیسی!

‫خدای من.

‫صدای مردنش رو شنیدم.

‫هر چقدر هم که از اینجا نشستن خوشم بیاد، ‫بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی درد داره.

‫پس اگه برات سواله که چه حسی بهت دارم، اونقدری ‫ بهت حس دارم که اینجا بشینم و تحملش کنم.

‫اَبی، اگه جات بودم، ‫حسابی بهش میچسبیدم.

‫دیگه مَردی مثل اون پیدا نمیشه.

‫نمیدونم میدونید این کار چقدر ‫ خوشحالش میکنه یا نه.

‫این کار قلبش رو لبریز میکنه.

‫فردا دفنشون میکنیم.

‫اون ردِ پای یه گوزنه، درست همونجا.

‫ببین، یکی دیگه هم اونجاست.

‫نه، اون مالِ موسه.

‫چجوری تفاوتشون رو میفهمی؟

‫اگه به اندازه‌ کافی برای رد زنی ‫وقت بذاری، خودت میفهمی.

‫خب، در مورد امروز سوالی داری؟

‫مثلاً چه سوالی؟

‫نمیدونم.

‫دارم ازت میپرسم.

‫خب، تو قراره خاکشون کنی.

‫- این کار رو میکنیم. ‫- بعدش چی میشه؟

‫اون وقت اونا به زمین برمیگردن.

‫و بدنشون بخشی ازش میشه، ‫و فکر کنم روحشون هم همینطور.

‫اونا به بهشت نمیرن؟

‫فکر میکنم اینجا بهشتشونه.

‫بهشت...

‫چجوری این رو توضیح بدم؟

‫معلم‌مون میگه بهشتی وجود نداره.

‫میدونی، نمیدونم تا الآن متوجه این موضوع شدی ‫ یا نه‌ ولی هر چی که معلمت میگه رو باور نکن.

‫بهشت، جاییه که تو دوست داری.

‫برای بعضی‌ ها، اقیانوس‌ های ‫بستنی و کوه‌ های مارشمالوئه.

‫و برای بعضی ها، همین کوه ‌هاست.

‫متوجه میشی چی میگم؟

‫و بهشت پدربزرگ اینجاست.

‫فکر کنم همینجوریه.

‫ولی اگه فکر میکنی اون اینجاست، ‫ چرا همه از رفتنش انقدر ناراحتن؟

‫خب، بهشت اون، بهشت من نیست و...

‫میدونی، نمیتونم ببینمش و نمیتونم ‫ باهاش حرف بزنم و نمیتونم بغلش کنم...

‫و اون هم نمیتونه بغلم کنه، ‫و من دلم برای اینا تنگ شده.

‫آره.

‫منم دلم تنگ شده.

‫ولی خاطرات برای همین چیزهان.

‫میتونیم تمام اون زمان ‌هایی که ‫ با هم داشتیم رو مرور کنیم.

‫تمام حرف‌ ها، تمام خنده ‌ها، تمام بغل ‌ها ‫و میدونی، مثل یه فیلمه، میتونیم...

‫میتونیم هر چند بار که بخوایم، بارها و بارها ‫پخشش کنیم، میدونی، توی ذهنمون.

‫میفهمی چی میگم؟

‫میفهمم.

‫ولی خب، مثل یه بغل واقعی نیست.

‫نه، مثل اون نیست.

‫همینجاست؟

‫روی نقشه علامتش زده.

‫خیلی خب.

‫خب، نمیتونیم بیل مکانیکی رو ‫تا اینجا پایین بیاریم.

‫شاید بشه یه تراکتور از سمت ‫رودخونه به بالا بیاریم، ولی...

‫مطمئن نیستم کمکمون کنه.

‫نه، این چاله‌ ها قراره به روش ‫ قدیمی ایرلندی کنده بشن.

‫آره.

‫آخه چجوری میخوایم ‫تابوت‌ ها رو تا اینجا بیاریم؟

‫خانواده سونسون هنوز با واگن ‫ به حیوون ها آذوقه میدن، مگه نه؟

‫فکر خوبیه.

‫میخوای زنگ بزنی یا دنبال بیل ‌ها بری؟

‫تو زنگ بزن، من میرم.

‫اسب اخته‌م فقط قراره دنبالت بیاد.

‫اون افسار رو از سرش بکش.

‫آره.

‫خبر دارم.

‫آره، در جریانم.

‫توی خانواده‌مون فوتی داشتیم.

‫تقریباً مطمئنم که دنیای والیبال دخترها ‫یه هفته رو بدون اون دووم میاره.

‫آره، درست میگی.

‫اصلاً به این فکر نمیکنم که این موضوع ‫روی بقیه چه تأثیری میذاره، حتی یه ذره.

‫لعنت به این مدرسه.

‫این خوبه؟

‫باید باهاش بسازی عزیزم، ‫همین یه دونه رو داری.

‫هی.

‫فقط خودمونیم.

‫باشه؟ کسی نیست که بهش بربخوره.

‫مدرسه چی گفت؟

‫داری یه تورنمنت والیبال رو از دست میدی.

‫اشکالی نداره.

‫هی.

‫مشکلی نیست.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫خامه رو از کجا پیدا کردی؟

‫از همون مرکز خریدی که لباس رو ازش گرفتم.

‫باید بگم بوزمن من رو تحت تأثیر قرار داد.

‫انتظار نداشتم توی کوهستان ‫ برند دونا کرن پیدا کنم.

‫- یه چیز کوچولو هم برات پیدا کردم. ‫- آه...

‫پرستون ترجیح میده من رو ‫ با شلوار جین ببینه.

‫فکر کنم این رو برای خودش ‫ یه جور پیروزی میدونه.

‫اون لایق دیدنت توی یه پیراهن مشکی کوتاهه، ‫و این دقیقاً همون چیزیه که برات گرفتم.

‫پسرها گفتن کی آماده میشن؟

‫گفتن ظهر پیاده به اونجا بریم.

‫چجوری میخوان اونا رو به اونجا ببرن؟

‫من نپرسیدم، اونا هم چیزی نگفتن.

‫فقط گفتن که ردیف شده.

‫حدود دو ساعت.

‫پرستون یه فصل در مورد تشخیص زمان ‫ از روی موقعیت خورشید نوشته.

‫به طرز نگران‌ کننده ‌ای دقیقه.

‫دخترها ازم خواستن یه هواپیما هماهنگ کنم.

‫کی؟

‫امشب.

‫باشه.

‫اونا نیاز دارن به آرامش برسن، عزیزم.

‫اینجا بهش نمیرسن.

‫اونا زندگی خودشون رو دارن ‫و باید سراغ زندگیشون برن.

‫خیلی دلم میخواد برای یه ‫ مراسم یادبود برنامه ‌ریزی کنم.

‫اون دوست ‌های زیادی داره که حقشونه ‫فرصتی برای خداحافظی داشته باشن.

‫واقعاً داره؟

‫داره، خودت هم این رو میدونی.

‫میتونیم توی کلوپ کاشفان برگزارش کنیم.

‫باشه، فقط نظرت در مورد آپارتمان چیه؟

‫بگو کاربون کارهای پذیرایی رو انجام بده.

‫اونجا رو خیلی دوست داشت.

‫قبلاً تماس گرفتم.

‫تو هم برمیگردی؟

‫یه شوهر خیلی نگران دارم.

‫اون متقاعد شده که یکی از فامیل‌ های ‫ دورِ یونابامبر قراره من رو بدزده...

‫و برای باج گرفتن توی زیر زمینش نگهم داره.

‫بسته به اینکه کدوم فامیلش باشه، ‫کاملاً هم باهاش مخالف نیستم.

‫- بس کن. ‫- البته این...

‫تصورِ عجیبِ رمان‌ های عاشقانه‌م از آدم ‌رباییه.

‫بعید میدونم اوضاع اینجوری پیش بره، لی‌ لی.

‫این چیزیه که بعد از خوردنِ دو تا پرکوست توی ‫ ذهنم میگذره، پس فکر میکنی دارم شوخی میکنم؟

‫نه، نه.

‫دوستت دارم.

‫هیچ جای دیگه نیست که ترجیح بدم اونجا باشم. ‫جز کنارت، وقتی که بهم احتیاج داری.

‫میدونم.

‫یه بطری کوچیک کالوا دارم اگه ‫بخوای یه جونی به اون قهوه بدی.

‫خب، حالا شد یه حرفی.

‫یکم دیگه، بیشتر.

.خوبه

‫البته که لباس بی ‌نقصی رو انتخاب کردی.

‫مگه درخت پیراهن مشکی کوتاهی ‫کنار رودخونه‌ست که من ازش بی‌ خبرم؟

‫خب، دخترها.

‫و راسل.

‫- اونا کجان؟ ‫- دارن میان.

‫باشه.

‫متأسفم.

‫ممنونم.

‫تسلیت میگم.

‫- ببخشید بابت فین‌ فین. ‫- نه، اشکالی نداره.

‫بیشتر از اون چیزی که ‫فکرش رو بکنی متأسفم.

‫ممنونم.

‫خیلی خب، بچه‌ ها.

‫مراقب دستت باش.

‫خانم کلای ‌بورن...

‫- بابت مصیبت وارده خیلی متأسفم. ‫- ممنونم.

‫کشیشی توی راهه؟

‫فراموش کردم، من... من...

‫این مراسم بدون کشیش برگزار میشه.

‫منظورت چیه؟

‫یعنی کشیشی نداریم.

‫کسی رو دارید که مراسم رو اداره کنه؟

‫ما...

‫این اولین مراسم تدفینم اینجاست، برای همین ‫ یه جورایی داریم بدون برنامه پیش میریم.

‫خب، این اولین بارم نیست که ‫ با همچین چیزی روبرو میشم.

‫اشکالی نداره اگه اول من چند کلمه ‌ای صحبت کنم ‫و بعد به همتون فرصت بدم که حرف بزنید؟

‫فکر نمیکنم همراه هام ‫خیلی اهل سخنرانی باشن.

‫با دعا کردن مشکلی نداری؟

‫نه، مشکلی ندارم.

‫پروردگارا، ما با دل‌ هایی آکنده ‫از غم توی پیشگاهت وایسادیم.

‫همراه با شکوهِ عشق، رنجِ از دست دادن هم میاد، ‫و ما برای آروم شدن بهت چشم دوختیم.

‫بهمون یادآوری کن که این یه رنج خودخواهانه‌ست، ‫چون تو وعده‌ مکانی به اسم بهشت رو دادی...

‫جایی که رفتگانمون در پرتوِ فیضت قرار دارن.

‫اونا دیگه انسان ‌های فانی نیستن.

‫اونا فرشته هایی هستن که ‫توی تاریکی ما رو هدایت میکنن...

‫موقعی که ناتوانیم، ما رو بلند میکنن ‫و به روح و روانمون تعالی می‌بخشن.

‫رنجمون، یه رنج خودخواهانه‌ست، چون ما ‫ این مکان، یعنی بهشت رو نمیشناسیم.

‫ما به ایمانمون به وجودِش، و به رحمتت ‫ تکیه میکنیم که جایی برامون اونجا باشه...

‫تا بتونیم در پرتوِ نورت کنار عزیزانمون بشینیم ‫ و تا ابد چیزی جز شادی نشناسیم.

‫آمین.

‫اگه کسی صحبتی داره، بیاد.

‫استیسی.

‫اولین بار نیست که این حرف ها رو میگی.

‫نه، خانم.

‫حرف های خوبیه.

‫میخوای چیزی بگی؟

‫حرف‌ های زیادی برای گفتن دارم، ‫ ولی امروز اونا رو نمیگم.

‫فکر کنم دیگه تمومه.

‫خب، حالا چی میشه؟

‫ما حواسمون به همه‌ چی هست.

‫وایسا، همین؟ ‫همین... همین؟

‫اگه حرفی برای گفتن داری، پس بگو، پیج.

‫من نمیدونم چی بگم.

‫چی باید بگم؟

‫فکر کنم منظورش همین باشه.

‫کدومشون پاوله؟

‫لعنت بهت که اون رو ازمون گرفتی.

‫دوستت دارم.

More Farsi Persian subtitles for The Madison

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left